غزلیات
امیرخسرو دهلوی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
شمارهٔ ۲ : صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
شمارهٔ ۳ : مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
شمارهٔ ۴ : گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
شمارهٔ ۵ : زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیها
شمارهٔ ۶ : بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
شمارهٔ ۷ : آن طره به روی مه بنهاد سر خود را
شمارهٔ ۸ : چنانی در نظر نظارگان را
شمارهٔ ۹ : صبا نو کرد باغ و بوستان را
شمارهٔ ۱۰ : گل من سبزه زاری کرد پیدا
شمارهٔ ۱۱ : چو بگشایی لب شکر شکن را
شمارهٔ ۱۲ : درآمد در دل آن سلطان دلها
شمارهٔ ۱۳ : زهی وصف لبت ذکر زبانها
شمارهٔ ۱۴ : بهر شکار آمد برون کژ کرده ابرو ناز را
شمارهٔ ۱۵ : جانم از آرام رفت، آرام جان من کجا
شمارهٔ ۱۶ : بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
شمارهٔ ۱۷ : وقت گل است نوش کن باده چون گلاب را
شمارهٔ ۱۸ : شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری را
شمارهٔ ۱۹ : گر چه از ما واگسستی صحبت دیرینه را
شمارهٔ ۲۰ : تا نظر سوی دو چشم تست یاران ترا
شمارهٔ ۲۱ : این چه روزست اینکه یار از در درآمد مر مرا
شمارهٔ ۲۲ : گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
شمارهٔ ۲۳ : در خم گیسوی کافر کیش داری تارها
شمارهٔ ۲۴ : گم شدم در سر آن کوی، مجویید مرا
شمارهٔ ۲۵ : ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
شمارهٔ ۲۶ : وه که از سوز درونم خبری نیست ترا
شمارهٔ ۲۷ : خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
شمارهٔ ۲۸ : قدری بخند و از رخ قمری نمای ما را
شمارهٔ ۲۹ : هر که زیر پیرهن بیند مرا
شمارهٔ ۳۰ : ای جهانی بنده چون من مر ترا
شمارهٔ ۳۱ : باغم عشق تو می سازیم ما
شمارهٔ ۳۲ : شاخ نرگس را ببرد اینک صبا
شمارهٔ ۳۳ : وه که اگر روی تو در نظر آید مرا
شمارهٔ ۳۴ : ای به بدی کرده باز چشم بدآموز را
شمارهٔ ۳۵ : طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
شمارهٔ ۳۶ : ای رخ زیبای تو آینه سینه ها
شمارهٔ ۳۷ : آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
شمارهٔ ۳۸ : نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را
شمارهٔ ۳۹ : گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
شمارهٔ ۴۰ : دیدم بسی زمانه مردآزمای را
شمارهٔ ۴۱ : جان بر لب است عاشق بخت آزمای را
شمارهٔ ۴۲ : هنگام آشتی ست بت خشمناک را
شمارهٔ ۴۳ : آنکو شناخت گردش خورشید و ماه را
شمارهٔ ۴۴ : باز آرزوی آن بت چین میکند مرا
شمارهٔ ۴۵ : ز دور نیست میسر نظر به روی تو ما را
شمارهٔ ۴۶ : زمانه حله نو بست روی صحرا را
شمارهٔ ۴۷ : زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
شمارهٔ ۴۸ : شفاعت آمدم، ای دوست، دیده خود را
شمارهٔ ۴۹ : بهار پرده برانداخت روی نیکو را
شمارهٔ ۵۰ : شناخت آنکه غم و محنت جدایی را
شمارهٔ ۵۱ : گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
شمارهٔ ۵۲ : ای صبا، بوسه زن ز من در او را
شمارهٔ ۵۳ : مهر بگشای لعل میگون را
شمارهٔ ۵۴ : الا دمعی سارعت والهوا
شمارهٔ ۵۵ : بگذشت و نظر نکرد ما را
شمارهٔ ۵۶ : ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها
شمارهٔ ۵۷ : ای باد، برقع برفگن آن روی آتشناک را
شمارهٔ ۵۸ : ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
شمارهٔ ۵۹ : باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
شمارهٔ ۶۰ : آورده ام شفیع دل زار خویش را
شمارهٔ ۶۱ : بشکافت غم این جان جگرخواره ما را
شمارهٔ ۶۲ : باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما
شمارهٔ ۶۳ : بس بود اینکه سوی خود راه دهی نسیم را
شمارهٔ ۶۴ : بشکفت گل در بوستان آن غنچه خندان کجا
شمارهٔ ۶۵ : برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
شمارهٔ ۶۶ : برقع برافگن، ای پری، حسن بلاانگیز را
شمارهٔ ۶۷ : بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
شمارهٔ ۶۸ : پرده عاشقان درد پرده کند چو روی را
شمارهٔ ۶۹ : بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
شمارهٔ ۷۰ : چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
شمارهٔ ۷۱ : جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را
شمارهٔ ۷۲ : چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
شمارهٔ ۷۳ : چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
شمارهٔ ۷۴ : دیوانه می کنی دل و جانِ خراب را
شمارهٔ ۷۵ : دلم در عاشقی آواره شد آوارهتر بادا
شمارهٔ ۷۶ : رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را
شمارهٔ ۷۷ : رَخت صبوری تمام، سوخته شد سینه را
شمارهٔ ۷۸ : رسید باد صبا تازه کرد جان مرا
شمارهٔ ۷۹ : شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
شمارهٔ ۸۰ : عشق از پی جان گرفت ما را
شمارهٔ ۸۱ : گر چه بر بود عقل و دین مرا
شمارهٔ ۸۲ : سری دارم که سامان نیست او را
شمارهٔ ۸۳ : گیرم که می نیرزم من بنده همدمی را
شمارهٔ ۸۴ : گذشت آرزو از حد به پای بوس تو ما را
شمارهٔ ۸۵ : من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را
شمارهٔ ۸۶ : من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها
شمارهٔ ۸۷ : نازکیی که دیده ام آن رخ همچو لاله را
شمارهٔ ۸۸ : یا رب، که داد آینه آن بت پرست را
شمارهٔ ۸۹ : وقتی اندر سر کویی گذری بود مرا
شمارهٔ ۹۰ : دیوانه کرد زلف تو در یک نظر مرا
شمارهٔ ۹۱ : که ره نمود ندانم قبای تنگ ترا
شمارهٔ ۹۲ : باز مدار، ای پسر، غمزه نیم خواب را
شمارهٔ ۹۳ : دلبرا، عمریست تا من دوست می دارم ترا
شمارهٔ ۹۴ : جان به خاموشی برآمد بی زبانی چند را
شمارهٔ ۹۵ : شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
شمارهٔ ۹۶ : من ز بهرت دوست دارم جان عشقاندیش را
شمارهٔ ۹۷ : بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را
شمارهٔ ۹۸ : ساقیا! پیش آر جامِ با صفای خویش را
شمارهٔ ۹۹ : بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را
شمارهٔ ۱۰۰ : بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
شمارهٔ ۱۰۱ : ای از مژه تو رخنه در جانها
شمارهٔ ۱۰۲ : باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
شمارهٔ ۱۰۳ : ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
شمارهٔ ۱۰۴ : اشکم برون می افگند راز از درون پرده را
شمارهٔ ۱۰۵ : بگشاد صبح عید ز رخ چون نقاب را
شمارهٔ ۱۰۶ : شبی دیدم چو مه بر بام او را
شمارهٔ ۱۰۷ : رخ چو عید تو دل برد بهر قربان را
شمارهٔ ۱۰۸ : ای خط خوش از مشک تر انگیخته مه را
شمارهٔ ۱۰۹ : باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
شمارهٔ ۱۱۰ : روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
شمارهٔ ۱۱۱ : زاد چون از صبح روشن آفتاب
شمارهٔ ۱۱۲ : قندیست آتشینرو، شمعیست انگبینلب
شمارهٔ ۱۱۳ : میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آب
شمارهٔ ۱۱۴ : ای نازنین که ماه منی امشب
شمارهٔ ۱۱۵ : زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب
شمارهٔ ۱۱۶ : چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
شمارهٔ ۱۱۷ : اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب
شمارهٔ ۱۱۸ : ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب
شمارهٔ ۱۱۹ : ماهرویا، به خون من مشتاب
شمارهٔ ۱۲۰ : ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
شمارهٔ ۱۲۱ : شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب
شمارهٔ ۱۲۲ : ای ترا در دیده من جای خواب
شمارهٔ ۱۲۳ : ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب
شمارهٔ ۱۲۴ : ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت
شمارهٔ ۱۲۵ : امشب شب من نور ز مهتاب دگر داشت
شمارهٔ ۱۲۶ : تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
شمارهٔ ۱۲۷ : بی شاهد رعنا به تماشا نتوان رفت
شمارهٔ ۱۲۸ : افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
شمارهٔ ۱۲۹ : تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
شمارهٔ ۱۳۰ : جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت
شمارهٔ ۱۳۱ : بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست
شمارهٔ ۱۳۲ : در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
شمارهٔ ۱۳۳ : آبادتر آن سینه که از عشق خراب است
شمارهٔ ۱۳۴ : خرم دل آن کس که به رخسار تو دیده ست
شمارهٔ ۱۳۵ : ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
شمارهٔ ۱۳۶ : روی تو به پیش نظر آسایش جان است
شمارهٔ ۱۳۷ : زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
شمارهٔ ۱۳۸ : ای عید دوم آمده روی چو نگارت
شمارهٔ ۱۳۹ : ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
شمارهٔ ۱۴۰ : دلی کش صبر نبود آن من نیست
شمارهٔ ۱۴۱ : دل کازاد باشد آن من نیست
شمارهٔ ۱۴۲ : به بالین غریبانت گذر نیست
شمارهٔ ۱۴۳ : دل ما را ز دست غم امان نیست
شمارهٔ ۱۴۴ : مرا در آرزویت غم ندیم است
شمارهٔ ۱۴۵ : گرفته در بر اندام تو سیم است
شمارهٔ ۱۴۶ : ز من نازک میانی دور مانده ست
شمارهٔ ۱۴۷ : دل مسکین من در بند مانده ست
شمارهٔ ۱۴۸ : مجو صبرم که جای آن نمانده ست
شمارهٔ ۱۴۹ : نگارا، چون تو زیبا کس ندیده ست
شمارهٔ ۱۵۰ : مرا وقتی دلی آزاد بوده ست
شمارهٔ ۱۵۱ : منم امروز و صد تیمار در دست
شمارهٔ ۱۵۲ : صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
شمارهٔ ۱۵۳ : گل امشب آخر شب مست برخاست
شمارهٔ ۱۵۴ : نسیما، آن گل شبگیر چونست
شمارهٔ ۱۵۵ : من و شب زندگانی من اینست
شمارهٔ ۱۵۶ : به هر بیتی که وصف آن رخانست
شمارهٔ ۱۵۷ : بیا کز رفتنت جانم خرابست
شمارهٔ ۱۵۸ : مرا داغ تو بر جان یادگارست
شمارهٔ ۱۵۹ : مرا از روی خوبان، قبله پیش است
شمارهٔ ۱۶۰ : مرا در سر هوای نازنینی ست
شمارهٔ ۱۶۱ : نگارا، روز عیش و شادمانیست
شمارهٔ ۱۶۲ : ندانستم که اهلیت گناهست
شمارهٔ ۱۶۳ : بیا ساقی که ایام بهار است
شمارهٔ ۱۶۴ : نگویم در تو عیبی، ای پسر، هست
شمارهٔ ۱۶۵ : دلم زو شب حدیث ناز می گفت
شمارهٔ ۱۶۶ : جفا کز وی برین جان زبون رفت
شمارهٔ ۱۶۷ : تماشا گاه جانها شد خیالت
شمارهٔ ۱۶۸ : بیا، ای دیده شهری به سویت
شمارهٔ ۱۶۹ : دریاب که جان خراب گشته ست
شمارهٔ ۱۷۰ : بازش هوس شکار برخواست
شمارهٔ ۱۷۱ : خط کز لب آن پسر دمیده ست
شمارهٔ ۱۷۲ : عشق تو بلای جان بسندست
شمارهٔ ۱۷۳ : ما را دل زار مستمند است
شمارهٔ ۱۷۴ : چشمم که بر روی تو فتاده ست
شمارهٔ ۱۷۵ : آنجاست دل من و هم آنجاست
شمارهٔ ۱۷۶ : زلف تو هنوز تابدار است
شمارهٔ ۱۷۷ : چشمت که میان خواب نازست
شمارهٔ ۱۷۸ : یک موی ترا هزار دام است
شمارهٔ ۱۷۹ : زلف سیه تو مشک چین است
شمارهٔ ۱۸۰ : می نوش که دور شادمانیست
شمارهٔ ۱۸۱ : ای خوانده بُتانِ حسن، شاهت
شمارهٔ ۱۸۲ : دیوانه شدم در آرزویت
شمارهٔ ۱۸۳ : وقتی غباری زآستان بفرست سوی چاکرت
شمارهٔ ۱۸۴ : روز نوروزست و ساقی جام صهبا برگرفت
شمارهٔ ۱۸۵ : شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفت
شمارهٔ ۱۸۶ : هر قدم کاندر راه آن سرو خرامان برگرفت
شمارهٔ ۱۸۷ : روزگاری شد که دل با داغ هجران خو گرفت
شمارهٔ ۱۸۸ : سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
شمارهٔ ۱۸۹ : باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
شمارهٔ ۱۹۰ : آفت دینِ مسلمانی جز آن عیار نیست
شمارهٔ ۱۹۱ : ای که بی خاک درت در دیده من نور نیست
شمارهٔ ۱۹۲ : ماه تابانست و همچون روی تو تابنده نیست
شمارهٔ ۱۹۳ : چون به گیتی هر چه می آید، روان خواهد گذشت
شمارهٔ ۱۹۴ : دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
شمارهٔ ۱۹۵ : با غمش خو کردم امشب، گر چه در زاری گذشت
شمارهٔ ۱۹۶ : چون گذر بر خاک داری بر سرت این باد چیست
شمارهٔ ۱۹۷ : یار اگر برگشت در تیمار بودن هم خوش است
شمارهٔ ۱۹۸ : یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشت
شمارهٔ ۱۹۹ : رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت
شمارهٔ ۲۰۰ : آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
شمارهٔ ۲۰۱ : سرو بستان ملاحت قامت رعنای تست
شمارهٔ ۲۰۲ : خرم آن چشمی که هر روزش نظر بر روی تست
شمارهٔ ۲۰۳ : آن که زلف و عارض او غیرت روز و شب است
شمارهٔ ۲۰۴ : دل ز انعامت، مها، با التفاتی قانع است
شمارهٔ ۲۰۵ : شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
شمارهٔ ۲۰۶ : هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی ست
شمارهٔ ۲۰۷ : تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
شمارهٔ ۲۰۸ : تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
شمارهٔ ۲۰۹ : بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
شمارهٔ ۲۱۰ : بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
شمارهٔ ۲۱۱ : ساقیا، می ده که امروزم سر دیوانگی ست
شمارهٔ ۲۱۲ : خانه ام ویران شد از سودای خوبان عاقبت
شمارهٔ ۲۱۳ : روزی از دست جفا آخر عنان بستانمت
شمارهٔ ۲۱۴ : بی قرارم کرد زلف بی قرار کافرت
شمارهٔ ۲۱۵ : عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
شمارهٔ ۲۱۶ : در شب هجر که از روز قیامت بتر است
شمارهٔ ۲۱۷ : برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
شمارهٔ ۲۱۸ : رفتی از پیش من و نقش تو از پیش نرفت
شمارهٔ ۲۱۹ : فتنه اهل نظر چون به جهان طلعت اوست
شمارهٔ ۲۲۰ : ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
شمارهٔ ۲۲۱ : شد هوا سرد، کنون موسم خرگاه کجاست
شمارهٔ ۲۲۲ : بند جانم ز خم سلسله موی کسی ست
شمارهٔ ۲۲۳ : کشته تیغ جفایت دل درویش من است
شمارهٔ ۲۲۴ : هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
شمارهٔ ۲۲۵ : یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
شمارهٔ ۲۲۶ : روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
شمارهٔ ۲۲۷ : عشق با جان بهم از سینه برون خواهد رفت
شمارهٔ ۲۲۸ : تا ندانی ز دلم یار برون خواهد رفت
شمارهٔ ۲۲۹ : باز شب آمد و خواب از سر من بیرون رفت
شمارهٔ ۲۳۰ : باد نوروز چو دنباله جان ما داشت
شمارهٔ ۲۳۱ : دوش لعل تو مرا تا به سحر مهمان داشت
شمارهٔ ۲۳۲ : تا زید بنده غم عشق به جان خواهد داشت
شمارهٔ ۲۳۳ : ساقیا، باده ده امروز که جانان اینجاست
شمارهٔ ۲۳۴ : هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
شمارهٔ ۲۳۵ : گر بگویم که درون دل من پنهان چیست
شمارهٔ ۲۳۶ : آنکه برده ست دلم زلف پریشان اینست
شمارهٔ ۲۳۷ : یا رب، اندر دل خاک آن گل خندان چونست
شمارهٔ ۲۳۸ : زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ست
شمارهٔ ۲۳۹ : ای خوش آن وقت که ما را دل بی غم بوده ست
شمارهٔ ۲۴۰ : هر که راکن مکن هوش و خرد در کارست
شمارهٔ ۲۴۱ : در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هست
شمارهٔ ۲۴۲ : ستمی کز تو کشد مرد، ستم نتوان گفت
شمارهٔ ۲۴۳ : سر آن قامت چون سرو روان خواهم گشت
شمارهٔ ۲۴۴ : خبری ده به من، ای باد که جانان چونست
شمارهٔ ۲۴۵ : نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست
شمارهٔ ۲۴۶ : شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
شمارهٔ ۲۴۷ : صفتی ست آب حیوان، زدهان نوشخندت
شمارهٔ ۲۴۸ : منم و خیالبازی، شب و روز با جمالت
شمارهٔ ۲۴۹ : اثری نماند باقی ز من اندر آرزویت
شمارهٔ ۲۵۰ : گر چه سرو باغ را بالا خوش است
شمارهٔ ۲۵۱ : بار عشقت بر دلم باری خوش است
شمارهٔ ۲۵۲ : عاشقان را درد بی مرهم خوش است
شمارهٔ ۲۵۳ : کار بالای تو تا بالا گرفت
شمارهٔ ۲۵۴ : یار بی موجب دل از ما برگرفت
شمارهٔ ۲۵۵ : مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
شمارهٔ ۲۵۶ : از تو بر خاطر مرا آزار نیست
شمارهٔ ۲۵۷ : مفلسی از پادشایی خوشتر است
شمارهٔ ۲۵۸ : یار ما را عزم رایی دیگر است
شمارهٔ ۲۵۹ : ترک من طره مشوش کرده است
شمارهٔ ۲۶۰ : مه غلام تست با رویی که هست
شمارهٔ ۲۶۱ : روی خوبت دلبری را پایه ای است
شمارهٔ ۲۶۲ : آمد آن یاری که در دل جای اوست
شمارهٔ ۲۶۳ : رنگی از حسن تو در روی گل است
شمارهٔ ۲۶۴ : ای نسیم صبحدم، یارم کجاست
شمارهٔ ۲۶۵ : چشم فتانت که دی بر رو نخفت
شمارهٔ ۲۶۶ : صد دل اندر زلف شب گون سوخت ست
شمارهٔ ۲۶۷ : ای دهانت، چشمه آب حیات
شمارهٔ ۲۶۸ : شکرین لعل تو کان نمک است
شمارهٔ ۲۶۹ : نرگس مست تو خواب آلوده است
شمارهٔ ۲۷۰ : ای که روی تو حیات جان است
شمارهٔ ۲۷۱ : تیر کدامین بلاست کان به کمان تو نیست
شمارهٔ ۲۷۲ : درد سر دوستان آه و فغان من است
شمارهٔ ۲۷۳ : عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
شمارهٔ ۲۷۴ : هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
شمارهٔ ۲۷۵ : خوش بود آن بیدلی کز غم امانیش نیست
شمارهٔ ۲۷۶ : نیست دلی کاندرو داغ جفای تو نیست
شمارهٔ ۲۷۷ : در چمن جان من سرو خرامان یکی ست
شمارهٔ ۲۷۸ : آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
شمارهٔ ۲۷۹ : درد دلم را طبیب چاره ندانست
شمارهٔ ۲۸۰ : چون غم هجران او نداشت نهایت
شمارهٔ ۲۸۱ : ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
شمارهٔ ۲۸۲ : چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
شمارهٔ ۲۸۳ : چابک تر از تو در همه عالم سوار نیست
شمارهٔ ۲۸۴ : خوش خلعتی ست جسم، ولی استوار نیست
شمارهٔ ۲۸۵ : شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیست
شمارهٔ ۲۸۶ : بیدار شو، دلا، که جهان جای خواب نیست
شمارهٔ ۲۸۷ : بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
شمارهٔ ۲۸۸ : مست ترا به هیچ میی احتیاج نیست
شمارهٔ ۲۸۹ : ناوک زنی چو غمزه او در زمانه نیست
شمارهٔ ۲۹۰ : ای دل، غمین مباش که جانان رسیدنی ست
شمارهٔ ۲۹۱ : هر سو که با هزار کرشمه خرام تست
شمارهٔ ۲۹۲ : ای غمزه زن که تیر جفا در کمان تست
شمارهٔ ۲۹۳ : ای آرزوی دیده، دلم در هوای تست
شمارهٔ ۲۹۴ : جانا، کرشمه تو ره عقل و دین زده ست
شمارهٔ ۲۹۵ : خونخوار چشم تو که ره مرد و زن زده ست
شمارهٔ ۲۹۶ : تا دیده در جمال تو دیدن گرفته است
شمارهٔ ۲۹۷ : بنگر که اشک دامن ما چون گرفته است
شمارهٔ ۲۹۸ : لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
شمارهٔ ۲۹۹ : چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
شمارهٔ ۳۰۰ : زلف به ظلم گر چه جهانی فرو گرفت
شمارهٔ ۳۰۱ : امشب که چشم من به ته پای او بخفت
شمارهٔ ۳۰۲ : آب حیات من که نم از من دریغ داشت
شمارهٔ ۳۰۳ : زیر کله نمونه روی تو مه نداشت
شمارهٔ ۳۰۴ : ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
شمارهٔ ۳۰۵ : آن ترک نازنین که جهانی شکار اوست
شمارهٔ ۳۰۶ : ماییم کافتاب غلام جمال ماست
شمارهٔ ۳۰۷ : ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
شمارهٔ ۳۰۸ : از لعل آتشین تو دل کان آتش است
شمارهٔ ۳۰۹ : از بند زلف غمزدگان را سبب فرست
شمارهٔ ۳۱۰ : باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
شمارهٔ ۳۱۱ : یارب، که این درخت گل از بوستان کیست
شمارهٔ ۳۱۲ : لعل لبت به چاشنی از انگبین به است
شمارهٔ ۳۱۳ : گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است
شمارهٔ ۳۱۴ : آن خط پر بلا که در آغاز رستن است
شمارهٔ ۳۱۵ : از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست
شمارهٔ ۳۱۶ : من کیستم که این غم تو با چو من کسی ست
شمارهٔ ۳۱۷ : ای آفتاب تافته از روی انورت
شمارهٔ ۳۱۸ : گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
شمارهٔ ۳۱۹ : ز آنگهی که دل من به سوی یار من است
شمارهٔ ۳۲۰ : ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
شمارهٔ ۳۲۱ : ز خون دل که به رخسار ماجرای من است
شمارهٔ ۳۲۲ : رخت ولایت چشم پر آب را بگرفت
شمارهٔ ۳۲۳ : مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
شمارهٔ ۳۲۴ : مرا کرشمه آن ترک گلعذار بکشت
شمارهٔ ۳۲۵ : چو خشم مست تو در خوابگاه ناز بخفت
شمارهٔ ۳۲۶ : شب فراق سیاه و مرا سیاه تر است
شمارهٔ ۳۲۷ : هنوز آن رخ چون ماه پیش چشم من است
شمارهٔ ۳۲۸ : کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
شمارهٔ ۳۲۹ : شکوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
شمارهٔ ۳۳۰ : چه داغهاست که بر سینه فگارم نیست
شمارهٔ ۳۳۱ : مرا به عشق دل خویش نیز محرم نیست
شمارهٔ ۳۳۲ : بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
شمارهٔ ۳۳۳ : کدام سنگدلت شیوه جفا آموخت
شمارهٔ ۳۳۴ : سپیده دم که زمانه ز رخ نقاب انداخت
شمارهٔ ۳۳۵ : چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
شمارهٔ ۳۳۶ : رخ تو رشته زلف از برای آن آویخت
شمارهٔ ۳۳۷ : کجاست دل که غمت را نهان تواند داشت
شمارهٔ ۳۳۸ : نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
شمارهٔ ۳۳۹ : ترا به دین و دیانت درون بپاید راست
شمارهٔ ۳۴۰ : هلال عید جهان را به نور خویش آراست
شمارهٔ ۳۴۱ : بیا که بی تو دل خسته غرق خوناب ست
شمارهٔ ۳۴۲ : بهار غالیه در دامن صبا سوده ست
شمارهٔ ۳۴۳ : بر آن لبی که شکر با حلاوتش شوراست
شمارهٔ ۳۴۴ : مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است
شمارهٔ ۳۴۵ : رسید فصل گل و باد عنبر افشان است
شمارهٔ ۳۴۶ : هنوز آن که نشینیم با تو در سینه ست
شمارهٔ ۳۴۷ : شوق توام باز گریبان گرفت
شمارهٔ ۳۴۸ : جان که چنین تب کش سودای تست
شمارهٔ ۳۴۹ : آنکه دلم شیفته روی اوست
شمارهٔ ۳۵۰ : حسن تو کاندیشه به کارش گم است
شمارهٔ ۳۵۱ : شاخ گل از نسیم جلوه گر است
شمارهٔ ۳۵۲ : دامن گل ز ابر پر گهر است
شمارهٔ ۳۵۳ : شب گذشته ست و اول سحر است
شمارهٔ ۳۵۴ : موی را نیست این میان که تراست
شمارهٔ ۳۵۵ : هر که در پیش چشم روشن ماست
شمارهٔ ۳۵۶ : عشق اگر چه نشان بخت بد است
شمارهٔ ۳۵۷ : با غمت شادی جهان هوس است
شمارهٔ ۳۵۸ : این جفا کارییت که نو به نو است
شمارهٔ ۳۵۹ : رخ تو نور دیده قمر است
شمارهٔ ۳۶۰ : تن پاکت که زیر پیرهن است
شمارهٔ ۳۶۱ : روی نیکوی تو ز مه کم نیست
شمارهٔ ۳۶۲ : سرو را با قد تو هستی نیست
شمارهٔ ۳۶۳ : یار ما دل ز دوستان برداشت
شمارهٔ ۳۶۴ : ترک مستم که قصد ایمان داشت
شمارهٔ ۳۶۵ : از رخت ارغوان نمودار است
شمارهٔ ۳۶۶ : ترک من دی سخن به ره میگفت
شمارهٔ ۳۶۷ : آنچه بر جان من ز غم رفتهست
شمارهٔ ۳۶۸ : گل ز رخساره تو بی آب است
شمارهٔ ۳۶۹ : هر که روی تو دید جان دانست
شمارهٔ ۳۷۰ : بنده را با تو دوستداری خوست
شمارهٔ ۳۷۱ : سر زلف تو تا بجنبیدهست
شمارهٔ ۳۷۲ : نگار من امشب سر ناز داشت
شمارهٔ ۳۷۳ : دلم برد و بوی وفایی نداشت
شمارهٔ ۳۷۴ : گلستان نسیم سحر یافته ست
شمارهٔ ۳۷۵ : دل من به جانانی آویخته ست
شمارهٔ ۳۷۶ : صبا کو به بوی تو جان پرور است
شمارهٔ ۳۷۷ : کجا دولت وصلش آرم به دست
شمارهٔ ۳۷۸ : بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
شمارهٔ ۳۷۹ : خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
شمارهٔ ۳۸۰ : صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
شمارهٔ ۳۸۱ : گر ترا ناز و بدخویی این است
شمارهٔ ۳۸۲ : بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
شمارهٔ ۳۸۳ : یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
شمارهٔ ۳۸۴ : بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
شمارهٔ ۳۸۵ : باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
شمارهٔ ۳۸۶ : کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
شمارهٔ ۳۸۷ : از من آن کامیاب را چه غم است
شمارهٔ ۳۸۸ : هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
شمارهٔ ۳۸۹ : یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
شمارهٔ ۳۹۰ : زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
شمارهٔ ۳۹۱ : خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
شمارهٔ ۳۹۲ : یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
شمارهٔ ۳۹۳ : یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
شمارهٔ ۳۹۴ : دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
شمارهٔ ۳۹۵ : با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
شمارهٔ ۳۹۶ : خیال روی تو چون در ناب در نظر است
شمارهٔ ۳۹۷ : رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
شمارهٔ ۳۹۸ : جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
شمارهٔ ۳۹۹ : دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
شمارهٔ ۴۰۰ : لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
شمارهٔ ۴۰۱ : بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
شمارهٔ ۴۰۲ : چه وزن ماه سما را برابر رویت
شمارهٔ ۴۰۳ : به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
شمارهٔ ۴۰۴ : رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
شمارهٔ ۴۰۵ : دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیدهست
شمارهٔ ۴۰۶ : ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
شمارهٔ ۴۰۷ : توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
شمارهٔ ۴۰۸ : به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
شمارهٔ ۴۰۹ : ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
شمارهٔ ۴۱۰ : ز من در هجر او هردم فغان زار میآید
شمارهٔ ۴۱۱ : شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
شمارهٔ ۴۱۲ : ندانم تا چه باد است این که از گلزار میآید
شمارهٔ ۴۱۳ : نگارم در گلستان رفت و خارم پیش میآید
شمارهٔ ۴۱۴ : صبا میجنبد و آن مست ما را خواب میآید
شمارهٔ ۴۱۵ : زمستان میرود، ایام گلها پیش میآید
شمارهٔ ۴۱۶ : مگر غنچه ز روی یار من شرمنده میآید؟
شمارهٔ ۴۱۷ : مرا باز از طریق ساقی خود یاد میآید
شمارهٔ ۴۱۸ : چه شد کان سرو سیماندام سوی من نمیآید
شمارهٔ ۴۱۹ : به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
شمارهٔ ۴۲۰ : چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
شمارهٔ ۴۲۱ : مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
شمارهٔ ۴۲۲ : سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
شمارهٔ ۴۲۳ : مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
شمارهٔ ۴۲۴ : که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
شمارهٔ ۴۲۵ : پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
شمارهٔ ۴۲۶ : نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد
شمارهٔ ۴۲۷ : چه پنداری که من از عاشقی بیگانه خواهم شد
شمارهٔ ۴۲۸ : به پیران سر به کوی عاشقی رندانه خواهم شد
شمارهٔ ۴۲۹ : من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شد
شمارهٔ ۴۳۰ : مرو زینسان که هر سو جامه جان چاک خواهد شد
شمارهٔ ۴۳۱ : شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
شمارهٔ ۴۳۲ : سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شد
شمارهٔ ۴۳۳ : ز عارض، طره بالا کن که کار خلق در هم شد
شمارهٔ ۴۳۴ : کسی را کاین چنین زلف و بناگوش آن چنان باشد
شمارهٔ ۴۳۵ : ترا از وجه دل بردن ورای حسن آن باشد
شمارهٔ ۴۳۶ : مرا تا آشنایی با بتان دل ربا باشد
شمارهٔ ۴۳۷ : مبارک بامدادی کان جمال اندر نظر باشد
شمارهٔ ۴۳۸ : سخن در پرده می گویی، زبان دانی همین باشد
شمارهٔ ۴۳۹ : خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشد
شمارهٔ ۴۴۰ : به چشمم تا خیال لعل آن قصاب میگردد
شمارهٔ ۴۴۱ : هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
شمارهٔ ۴۴۲ : همه شب در دلم آن کافر خونخوار میگردد
شمارهٔ ۴۴۳ : کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
شمارهٔ ۴۴۴ : سپهر هفتمین کانجا بسی برج روان گردد
شمارهٔ ۴۴۵ : دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
شمارهٔ ۴۴۶ : بسند است آنکه زلف بناگوشت علم گیرد
شمارهٔ ۴۴۷ : خوشم کاب دو چشم من همه روی زمین گیرد
شمارهٔ ۴۴۸ : سوار چابک من باز عزم لشکری دارد
شمارهٔ ۴۴۹ : مه روزه رسید و آفتابم روزه می دارد
شمارهٔ ۴۵۰ : اگر آن جادوی خونخواره نرگس در فسون آرد
شمارهٔ ۴۵۱ : میا غمزه زنان بیرون که هویی در جهان افتد
شمارهٔ ۴۵۲ : به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
شمارهٔ ۴۵۳ : چو زلفش فتنه شد بر جان، دلم آباد کی ماند
شمارهٔ ۴۵۴ : مهش گویم، و لیکن مه سخن گفتن نمی داند
شمارهٔ ۴۵۵ : چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمیماند
شمارهٔ ۴۵۶ : زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیند
شمارهٔ ۴۵۷ : بت محمل نشین من مگر حالم نمی داند
شمارهٔ ۴۵۸ : چو جان عاشقان آن ماه را سلطان و خان سازد
شمارهٔ ۴۵۹ : دمی نبود که آن غمزه جهانی خون نمی سازد
شمارهٔ ۴۶۰ : زمانی نیست کز دست تو جان من نمیسوزد
شمارهٔ ۴۶۱ : همه مستی خلق از ساغر و پیمانه میخیزد
شمارهٔ ۴۶۲ : هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
شمارهٔ ۴۶۳ : دلت هر لحظه میگردد کجا روی وفا روید؟
شمارهٔ ۴۶۴ : مشو پنهان برون آ، عالمی را جان بیاساید
شمارهٔ ۴۶۵ : رخی داری که وصف آن به خاطر درنمیگنجد
شمارهٔ ۴۶۶ : چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
شمارهٔ ۴۶۷ : چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
شمارهٔ ۴۶۸ : دروغ و راستی کان غمزه غماز پیوندد
شمارهٔ ۴۶۹ : بتی کو هر دمم دشنامهای شکرین بخشد
شمارهٔ ۴۷۰ : دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشد
شمارهٔ ۴۷۱ : دل باز به جوش آمد، جانان که می آید
شمارهٔ ۴۷۲ : ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید
شمارهٔ ۴۷۳ : شمع من اگر یک شب از خانه برون آید
شمارهٔ ۴۷۴ : از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید
شمارهٔ ۴۷۵ : گفتم که ترا آخر دل خانه نمی یابد
شمارهٔ ۴۷۶ : آن دل به چه کار آید کان خانه تو نبود
شمارهٔ ۴۷۷ : چشمت گهی از غمزه هشیار نخواهد شد
شمارهٔ ۴۷۸ : آن را که سر و کاری با چون تو نگار افتد
شمارهٔ ۴۷۹ : دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
شمارهٔ ۴۸۰ : ماهی که به سوی خود صد دل نگران بیند
شمارهٔ ۴۸۱ : چون بهر خرامیدن بارم ز زمین خیزد
شمارهٔ ۴۸۲ : دولت نه به زور است و به زاری چه توان کرد
شمارهٔ ۴۸۳ : حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
شمارهٔ ۴۸۴ : تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
شمارهٔ ۴۸۵ : زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
شمارهٔ ۴۸۶ : یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
شمارهٔ ۴۸۷ : عشاق حیات از لب خندان تو یابند
شمارهٔ ۴۸۸ : شب دلشدگان دیده بیدار نبندند
شمارهٔ ۴۸۹ : صد جان به یکی دانگ به بازار فروشند
شمارهٔ ۴۹۰ : من بنده آن روی که دیدن نگذارند
شمارهٔ ۴۹۱ : ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند
شمارهٔ ۴۹۲ : ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید
شمارهٔ ۴۹۳ : هندوی مرا کشتن ترکانه ببیند
شمارهٔ ۴۹۴ : باد آمد و بویی زنگارم نرسانید
شمارهٔ ۴۹۵ : بویی ز سر زلف نگارین به من آرید
شمارهٔ ۴۹۶ : باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد
شمارهٔ ۴۹۷ : یک خنده بزن، زان لب لعل شکرآلود
شمارهٔ ۴۹۸ : ای هم نفسان، یک نفسم باز گذارید
شمارهٔ ۴۹۹ : دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند
شمارهٔ ۵۰۰ : ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
شمارهٔ ۵۰۱ : عاقل ندهد عاشق دل سوخته را پند
شمارهٔ ۵۰۲ : روزی مگر این بسته در ما بگشایند
شمارهٔ ۵۰۳ : آن سرو خرامنده که جستم، به بر آمد
شمارهٔ ۵۰۴ : هر سر که به سودای تو از پای در آمد
شمارهٔ ۵۰۵ : ترسم که از اطراف جهان دود برآید
شمارهٔ ۵۰۶ : گر بار دگر ماه من از بام برآید
شمارهٔ ۵۰۷ : سروی چو تو در خلخ و نوشاد نباشد
شمارهٔ ۵۰۸ : یک روز به عمری ز منت یاد نیاید
شمارهٔ ۵۰۹ : بر آب رخت یک گل سیراب نیاید
شمارهٔ ۵۱۰ : روزی اگر آن ماه به مهمان من آید
شمارهٔ ۵۱۱ : گر چشم من از صورت تو دور نباشد
شمارهٔ ۵۱۲ : سروی چو تو در اچه و در تته نباشد
شمارهٔ ۵۱۳ : بی نرگس تو خواب ندانم که چه باشد
شمارهٔ ۵۱۴ : دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد
شمارهٔ ۵۱۵ : تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
شمارهٔ ۵۱۶ : آباد نشد دل که خراب پسران شد
شمارهٔ ۵۱۷ : آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
شمارهٔ ۵۱۸ : ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازد
شمارهٔ ۵۱۹ : جانا، اگرم درد تو دیوانه نسازد
شمارهٔ ۵۲۰ : جان تشنگی از شربت عناب تو دارد
شمارهٔ ۵۲۱ : دیوانه دلم زلف پریشان که دارد
شمارهٔ ۵۲۲ : رویی که تو داری گل سیراب ندارد
شمارهٔ ۵۲۳ : دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
شمارهٔ ۵۲۴ : چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
شمارهٔ ۵۲۵ : یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
شمارهٔ ۵۲۶ : جایی گذرت، ای بت چالاک، نیفتد
شمارهٔ ۵۲۷ : آن را که غمی باشد و گفتن نتواند
شمارهٔ ۵۲۸ : من سرو ندیدم که به بالای تو ماند
شمارهٔ ۵۲۹ : هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
شمارهٔ ۵۳۰ : کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
شمارهٔ ۵۳۱ : ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
شمارهٔ ۵۳۲ : برفت آن دل که با صبر آشنا بود
شمارهٔ ۵۳۳ : مرا با تو که شب بیداریی بود
شمارهٔ ۵۳۴ : شکر پیش لبت شیرین نگویند
شمارهٔ ۵۳۵ : سخن پیش رخش زیبا مگویید
شمارهٔ ۵۳۶ : رخ آن شوخ پنهانی ببینید
شمارهٔ ۵۳۷ : لب از تو وز شکر پیمانه ای چند
شمارهٔ ۵۳۸ : ز اهل عقل نپسندد خردمند
شمارهٔ ۵۳۹ : مرا تا با تو افتاده ست پیوند
شمارهٔ ۵۴۰ : از آن اهل نظر در غم اسیرند
شمارهٔ ۵۴۱ : لبت را جان توان خواندن، ولیکن
شمارهٔ ۵۴۲ : چو نقش صورتش در آب و گل ماند
شمارهٔ ۵۴۳ : به هر درد و غمی دل مبتلا شد
شمارهٔ ۵۴۴ : دلم زینسان که زار و مبتلا شد
شمارهٔ ۵۴۵ : چو ماه روزه از اوج سما شد
شمارهٔ ۵۴۶ : به ملک فتنه تا زلفش علم شد
شمارهٔ ۵۴۷ : دل عاشق چرا شیدا نباشد
شمارهٔ ۵۴۸ : دل ما را شکیب از جان نباشد
شمارهٔ ۵۴۹ : وفا در نیکوان چندان نباشد
شمارهٔ ۵۵۰ : کسی کز عاشقی بیزار باشد
شمارهٔ ۵۵۱ : بتا، مانند تو مهوش نباشد
شمارهٔ ۵۵۲ : چمن را رنگ و بو چندین نباشد
شمارهٔ ۵۵۳ : دلی دارم که جز جانان نخواهد
شمارهٔ ۵۵۴ : دلم بی وصل جانان جان نخواهد
شمارهٔ ۵۵۵ : از آن سنبل که گل سر بار دارد
شمارهٔ ۵۵۶ : سوار من که ره در سینه دارد
شمارهٔ ۵۵۷ : فلک با کس دل یکتا ندارد
شمارهٔ ۵۵۸ : بتی کز دیدنش جان مست گردد
شمارهٔ ۵۵۹ : جفا کن بو که این دل بازگردد
شمارهٔ ۵۶۰ : زهر تن چشم او جان را بدزدد
شمارهٔ ۵۶۱ : زمانه چون تو دلجویی ندارد
شمارهٔ ۵۶۲ : دلی کو چون تو دلداری ندارد
شمارهٔ ۵۶۳ : دل من خون شد و جانان نداند
شمارهٔ ۵۶۴ : دلم جز کوی تو مسکن نداند
شمارهٔ ۵۶۵ : اگر چشم تو روزی بر مه افتد
شمارهٔ ۵۶۶ : مهی چون او به دست من نیفتد
شمارهٔ ۵۶۷ : گر او بی یاد ما در می نیفتد
شمارهٔ ۵۶۸ : خطی از لعل جانان می برآید
شمارهٔ ۵۶۹ : به سالی کی چنین ماهی برآید؟
شمارهٔ ۵۷۰ : مه او چون به ماهی برنیاید
شمارهٔ ۵۷۱ : سر زلف تو یاری را نشاید
شمارهٔ ۵۷۲ : گهیت از آشنایان یاد ناید
شمارهٔ ۵۷۳ : ببین تا دیده چند افسون نماید
شمارهٔ ۵۷۴ : صبا آمد، ولی دل بازنامد
شمارهٔ ۵۷۵ : نگارا، از من مسکین چه خیزد؟
شمارهٔ ۵۷۶ : غم من شادی کس را نپرسد
شمارهٔ ۵۷۷ : از یاد تو دل جدا نخواهد شد
شمارهٔ ۵۷۸ : امشب بت ما به نزد ما بود
شمارهٔ ۵۷۹ : وقتی دل ما ازان ما بود
شمارهٔ ۵۸۰ : عشق آمد و دل ز دستِ ما بُرد
شمارهٔ ۵۸۱ : یاری دل ما به رایگان برد
شمارهٔ ۵۸۲ : تاب رخت آفتاب ناورد
شمارهٔ ۵۸۳ : ای همنفسان که پیش یارید
شمارهٔ ۵۸۴ : با یار ز من خبر بگویید
شمارهٔ ۵۸۵ : از رنگ رخت قمر توان کرد
شمارهٔ ۵۸۶ : فریاد، ز غمزه تو فریاد
شمارهٔ ۵۸۷ : خطی که قرین حال باشد
شمارهٔ ۵۸۸ : گر مه چو تو با جمال باشد
شمارهٔ ۵۸۹ : آن را که غم تو یار باشد
شمارهٔ ۵۹۰ : گر یار به دل درون نباشد
شمارهٔ ۵۹۱ : آن دوست که بود خصم جان شد
شمارهٔ ۵۹۲ : فریاد که عشق کهنه نو شد
شمارهٔ ۵۹۳ : جانا، چو تویی دگر نیاید
شمارهٔ ۵۹۴ : هنگام گل است و باده باید
شمارهٔ ۵۹۵ : چون سرو تو از قبا برآید
شمارهٔ ۵۹۶ : گر دلبر من بر من آید
شمارهٔ ۵۹۷ : یاری که طریق ناز دارد
شمارهٔ ۵۹۸ : گل رنگ نگار ما ندارد
شمارهٔ ۵۹۹ : بی یاد تو غم جهان نسوزد
شمارهٔ ۶۰۰ : چشمم همه روز خون تراود
شمارهٔ ۶۰۱ : آن کیست که از خدا نترسد؟
شمارهٔ ۶۰۲ : بیداد غم، ار دلم بگوید
شمارهٔ ۶۰۳ : ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
شمارهٔ ۶۰۴ : در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد
شمارهٔ ۶۰۵ : برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
شمارهٔ ۶۰۶ : دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
شمارهٔ ۶۰۷ : ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود
شمارهٔ ۶۰۸ : ما را چه جان باشد که تو بر ما فشانی ناز خود
شمارهٔ ۶۰۹ : سیمین تن و خارا دلی، گر گفتنم یارا بود
شمارهٔ ۶۱۰ : آرام جانم می رود، دل را صبوری چون بود
شمارهٔ ۶۱۱ : باز آن بلای عاشقان اینک به صحرا می رود
شمارهٔ ۶۱۲ : می خواهد آن سرو روان کامروز در صحرا شود
شمارهٔ ۶۱۳ : جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند
شمارهٔ ۶۱۴ : شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکند
شمارهٔ ۶۱۵ : خاطر به سوی دلبری هر لحظه ما را میکشد
شمارهٔ ۶۱۶ : شمشیر کین باز آن صنم بر قصد دلها میکشد
شمارهٔ ۶۱۷ : نازک رخ جانان من بوی گل خندان دهد
شمارهٔ ۶۱۸ : گر گشت آن سرو روان روزی سوی گلشن فتد
شمارهٔ ۶۱۹ : شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد
شمارهٔ ۶۲۰ : چند ز دور بینمت، وه که دلم کباب شد
شمارهٔ ۶۲۱ : سال نو است و عشق نو عشرت یار من چه شد
شمارهٔ ۶۲۲ : چون ز نسیم صبحدم زلف تو در هوا شود
شمارهٔ ۶۲۳ : شاه سوار من نگر مست و خراب می رود
شمارهٔ ۶۲۴ : هر که چو تو به نیکویی آفت عقل و جان بود
شمارهٔ ۶۲۵ : زلف تو باز فتنه را رشته دراز می دهد
شمارهٔ ۶۲۶ : هر که دمی به یاد آن دلبر مه لقا زند
شمارهٔ ۶۲۷ : به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
شمارهٔ ۶۲۸ : خرم آن روز که دیدار تو پیش نظر آید
شمارهٔ ۶۲۹ : چند گاهی دگر ار چشم تو در ناز بماند
شمارهٔ ۶۳۰ : باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
شمارهٔ ۶۳۱ : دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود
شمارهٔ ۶۳۲ : ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود
شمارهٔ ۶۳۳ : ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود
شمارهٔ ۶۳۴ : تا جهان بود، از جهان هرگز دلم خرم نبود
شمارهٔ ۶۳۵ : چشم یارم دوش بی هنگام خواب آورده بود
شمارهٔ ۶۳۶ : شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بود
شمارهٔ ۶۳۷ : من ز جانان گر چه صد اندوه جان خواهم کشید
شمارهٔ ۶۳۸ : باز از رندی علم بر آسمان خواهم کشید
شمارهٔ ۶۳۹ : صبحگه، یارب، حدیثی زان دو لب خواهم کشید
شمارهٔ ۶۴۰ : از لبت گر خط میگون سر برون خواهم کشید
شمارهٔ ۶۴۱ : خوبرویان چون به سلطانی علم بالا کشند
شمارهٔ ۶۴۲ : باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدند
شمارهٔ ۶۴۳ : گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد
شمارهٔ ۶۴۴ : باز گل می آید و دل در بلا خواهد فتاد
شمارهٔ ۶۴۵ : دل ز دست من برفت و آرزوی دل بماند
شمارهٔ ۶۴۶ : رفتیم از چشم و در دل حسرت رویت بماند
شمارهٔ ۶۴۷ : عاشقان نقل غمت با باده احمر خورند
شمارهٔ ۶۴۸ : شهسوارانی که فتح قلعه دین کردهاند
شمارهٔ ۶۴۹ : عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
شمارهٔ ۶۵۰ : چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
شمارهٔ ۶۵۱ : ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
شمارهٔ ۶۵۲ : دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد داد
شمارهٔ ۶۵۳ : آن همه دعوی که اول عقل دعوی دار کرد
شمارهٔ ۶۵۴ : یا رب، آن بالا مگر از آب حیوان ریختند
شمارهٔ ۶۵۵ : آبرویم ز آتش سودای خوبان شد به باد
شمارهٔ ۶۵۶ : در شب هجران که روزی هیچ دشمن را مباد
شمارهٔ ۶۵۷ : غمزه هایی کرد چشمش با دل این نامراد
شمارهٔ ۶۵۸ : ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید
شمارهٔ ۶۵۹ : سبزه ای سبز است و آب روشن و سرو بلند
شمارهٔ ۶۶۰ : ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
شمارهٔ ۶۶۱ : بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
شمارهٔ ۶۶۲ : جان که چون تو دشمنی را دوستداری میکند
شمارهٔ ۶۶۳ : چشم تو مست است یا در خواب بازی میکند
شمارهٔ ۶۶۴ : باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
شمارهٔ ۶۶۵ : غمزه شوخت که قصد جان مردم میکند
شمارهٔ ۶۶۶ : دل که با خوبان بدخو آشنایی میکند
شمارهٔ ۶۶۷ : کافر خونخواه دنبال شکاری می رود
شمارهٔ ۶۶۸ : کالبد از دل تهی شد، گر چه جان بیرون رود
شمارهٔ ۶۶۹ : یارب! این اندیشه جانان ز جانم چون رود
شمارهٔ ۶۷۰ : ما نخواهیم از غم خود کاشنا بیرون برد
شمارهٔ ۶۷۱ : از دل غمگین هوای دلستانم چون رود
شمارهٔ ۶۷۲ : هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
شمارهٔ ۶۷۳ : گر کنی یاری و گر آزار، بر من بگذرد
شمارهٔ ۶۷۴ : یار من گویند آنجا گاه گاهی بگذرد
شمارهٔ ۶۷۵ : گر به کوی عاشقان آن ماه گاهی بگذرد
شمارهٔ ۶۷۶ : من نمی خواهم که چشمم غیر آن رو بنگرد
شمارهٔ ۶۷۷ : دست ماه روزه تا در چشم عشرت خاک زد
شمارهٔ ۶۷۸ : تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
شمارهٔ ۶۷۹ : فرخ آن عیدی که جان قربانی جانان بود
شمارهٔ ۶۸۰ : از سر کو آن پری چون ناگهان پیدا شود
شمارهٔ ۶۸۱ : زلف گرد آور که بازم دل پریشان میشود
شمارهٔ ۶۸۲ : تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد
شمارهٔ ۶۸۳ : تا خیال روی آن شمع شبستان دیده شد
شمارهٔ ۶۸۴ : یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
شمارهٔ ۶۸۵ : گر نمی بینم دمی در روی او غم می کشد
شمارهٔ ۶۸۶ : ناز کن، ای گل، که سرو بوستانی می کشد
شمارهٔ ۶۸۷ : هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
شمارهٔ ۶۸۸ : آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد
شمارهٔ ۶۸۹ : باز باد صبح بوی آشنایی می دهد
شمارهٔ ۶۹۰ : غم مخور، ای دل که باز ایام شادی هم رسد
شمارهٔ ۶۹۱ : تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
شمارهٔ ۶۹۲ : گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
شمارهٔ ۶۹۳ : برهم بماند دیده، کس ازان سوار نامد
شمارهٔ ۶۹۴ : خبرم شده ست کامشب سر یار خواهی آمد
شمارهٔ ۶۹۵ : گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
شمارهٔ ۶۹۶ : تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
شمارهٔ ۶۹۷ : بت نو رسیده من هوس شکار دارد
شمارهٔ ۶۹۸ : سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
شمارهٔ ۶۹۹ : دلبران مهر نمایند و وفا نیز کنند
شمارهٔ ۷۰۰ : عاشقان خون جگر شربت مقصود کنند
شمارهٔ ۷۰۱ : دوش ناگه به من دلشده آن مه برسید
شمارهٔ ۷۰۲ : روزها شد که ز تو بوی وفایی نرسید
شمارهٔ ۷۰۳ : رسم خونریز در آن خوی جفاساز بماند
شمارهٔ ۷۰۴ : گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
شمارهٔ ۷۰۵ : مست من باز جدایی ز سر آغاز نهاد
شمارهٔ ۷۰۶ : بر رخ همچو مهش طره چون شب نگرید
شمارهٔ ۷۰۷ : رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید
شمارهٔ ۷۰۸ : شب ز یاد تو مرا تا به سحر خواب نبرد
شمارهٔ ۷۰۹ : زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود
شمارهٔ ۷۱۰ : خوبرویان به دل سوخته ساغر ندهند
شمارهٔ ۷۱۱ : ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد
شمارهٔ ۷۱۲ : هر شب از سینهٔ من تیر بلا می گذرد
شمارهٔ ۷۱۳ : شب ز سوزی که بر این جان حزین میگذرد
شمارهٔ ۷۱۴ : ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
شمارهٔ ۷۱۵ : آنچه بر خرمن گل باد سحرگاه کند
شمارهٔ ۷۱۶ : هر شکر خنده که آن لعل شکر خنده کند
شمارهٔ ۷۱۷ : آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند
شمارهٔ ۷۱۸ : تا ز خون ریختن آن غمزه ندامت نکند
شمارهٔ ۷۱۹ : گر دل عاشقم از عشق تو رنجور شود
شمارهٔ ۷۲۰ : مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
شمارهٔ ۷۲۱ : گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
شمارهٔ ۷۲۲ : عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
شمارهٔ ۷۲۳ : مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
شمارهٔ ۷۲۴ : خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
شمارهٔ ۷۲۵ : چه کند دل که جفای تو تحمل کند
شمارهٔ ۷۲۶ : لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
شمارهٔ ۷۲۷ : لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
شمارهٔ ۷۲۸ : تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شمارهٔ ۷۲۹ : چه خوش است از جگر سوخته بویی که زند
شمارهٔ ۷۳۰ : یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
شمارهٔ ۷۳۱ : سبزهها میدمد و آب روان میآید
شمارهٔ ۷۳۲ : اینچنین تند که آن قلبشکن میآید
شمارهٔ ۷۳۳ : گرچه در کشتن عشاق زبون میآید
شمارهٔ ۷۳۴ : باش تا بار دگر آن پسر این سو آید
شمارهٔ ۷۳۵ : باشد آن روز که آن فتنه به ما باز آید
شمارهٔ ۷۳۶ : خشمگین یار مرا دل به رضا باز آمد
شمارهٔ ۷۳۷ : عمر نو گشت مرا باز که جان باز آمد
شمارهٔ ۷۳۸ : وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
شمارهٔ ۷۳۹ : از کجا در رهم آن شوخ بلا پیش آمد؟
شمارهٔ ۷۴۰ : باز عشق آمد و دیوانگیم پیش آمد
شمارهٔ ۷۴۱ : گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
شمارهٔ ۷۴۲ : دانم، ای دوست که در خانه شرابت باشد
شمارهٔ ۷۴۳ : بر من، ار دولت وصل تو مقرر میشد
شمارهٔ ۷۴۴ : ترک عاشق کش من، ترک جفا خوش باشد
شمارهٔ ۷۴۵ : بس که خون جگر از راه نظر بیرون شد
شمارهٔ ۷۴۶ : هرکسی روز وداع از پی محمل میشد
شمارهٔ ۷۴۷ : هر کرا داعیه درد طلب پیدا شد
شمارهٔ ۷۴۸ : گر خم طره ز روی تو جدا خواهد شد
شمارهٔ ۷۴۹ : چشم من خنده شیرین تو گریان دارد
شمارهٔ ۷۵۰ : تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
شمارهٔ ۷۵۱ : هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
شمارهٔ ۷۵۲ : چشم گردنده او با همه کس می گردد
شمارهٔ ۷۵۳ : ای که از خاک درت دیده منور گردد
شمارهٔ ۷۵۴ : هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد
شمارهٔ ۷۵۵ : سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
شمارهٔ ۷۵۶ : زلف تو زان گره سخت که بر جانم زد
شمارهٔ ۷۵۷ : من به یار خود و اغیار به خود میپیچد
شمارهٔ ۷۵۸ : نشدش دل که دمی پهلوی ما بنشیند
شمارهٔ ۷۵۹ : اگر آن شاه دمی پیش گدا بنشیند
شمارهٔ ۷۶۰ : به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید
شمارهٔ ۷۶۱ : نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
شمارهٔ ۷۶۲ : شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
شمارهٔ ۷۶۳ : وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود
شمارهٔ ۷۶۴ : دوش در خواب مرا بابت خودکاری بود
شمارهٔ ۷۶۵ : باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
شمارهٔ ۷۶۶ : دوش آتش زدی و گریه مرا یاری داد
شمارهٔ ۷۶۷ : چشم مست تو که دی بر من بیتاب افتاد
شمارهٔ ۷۶۸ : آن عزیزان که همه شب به دل من گردند
شمارهٔ ۷۶۹ : جان فدای پسرانی که نکورو باشند
شمارهٔ ۷۷۰ : یار زیبای مرا باز به من بنمایید
شمارهٔ ۷۷۱ : باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
شمارهٔ ۷۷۲ : یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
شمارهٔ ۷۷۳ : خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
شمارهٔ ۷۷۴ : منم امروز حدیث تو و مهمانی چند
شمارهٔ ۷۷۵ : باز بوی گل مرا دیوانه کرد
شمارهٔ ۷۷۶ : باز یاد آن شبم دیوانه کرد
شمارهٔ ۷۷۷ : باز زهره مطربی آغاز کرد
شمارهٔ ۷۷۸ : روی خوبت آفت جانی نمود
شمارهٔ ۷۷۹ : صبح چون از روی مشرق رو نمود
شمارهٔ ۷۸۰ : ابروی مانند ماهش بنگرید
شمارهٔ ۷۸۱ : خیمه نوروز بر صحرا زدند
شمارهٔ ۷۸۲ : عافیت را بر زمین گردی نماند
شمارهٔ ۷۸۳ : بزم ما را یک دو خواب آلوده اند
شمارهٔ ۷۸۴ : هر که را یاری چو تو سرکش بود
شمارهٔ ۷۸۵ : هر که را با تو سر و کاری بود
شمارهٔ ۷۸۶ : آنچه بتوان، در غمت جان می کشد
شمارهٔ ۷۸۷ : ترک من چون تیر مژگان برکشد
شمارهٔ ۷۸۸ : ای که بر من جور تو بسیار شد
شمارهٔ ۷۸۹ : آخر این دردم به درمان کی رسد
شمارهٔ ۷۹۰ : لعل شیرینی چو خندان میشود
شمارهٔ ۷۹۱ : شکل موزونت که در دل جا کند
شمارهٔ ۷۹۲ : گر کسی در عشق آهی میکند
شمارهٔ ۷۹۳ : بر رخت چون زلف پر خم بگذرد
شمارهٔ ۷۹۴ : هر که دل با دلربایی می نهد
شمارهٔ ۷۹۵ : مردمی نرگس او می داند
شمارهٔ ۷۹۶ : گل ز روی تو فرو می ریزد
شمارهٔ ۷۹۷ : دلم از بخت گهی شاد نبود
شمارهٔ ۷۹۸ : گر سخن زان لب چون نوش شود
شمارهٔ ۷۹۹ : زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
شمارهٔ ۸۰۰ : یار قبا چست کرد، رخش به میدان برید
شمارهٔ ۸۰۱ : هیچ کس از باغ و بر بوی وفایی ندید
شمارهٔ ۸۰۲ : نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
شمارهٔ ۸۰۳ : باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
شمارهٔ ۸۰۴ : دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
شمارهٔ ۸۰۵ : غمزه مردم کشی پرده صبرم درید
شمارهٔ ۸۰۶ : من نشنیدم که خط بر آب نویسند
شمارهٔ ۸۰۷ : صبح دمان بخت من ز خواب در آمد
شمارهٔ ۸۰۸ : از در من دوش کان نگار در آمد
شمارهٔ ۸۰۹ : روی نکو بی وجود ناز نباشد
شمارهٔ ۸۱۰ : دلبر من دوش که مهمان رسید
شمارهٔ ۸۱۱ : هر که به دنباله کامی بود
شمارهٔ ۸۱۲ : گل به تماشای چمن می رود
شمارهٔ ۸۱۳ : عشق تو هر لحظه فزون میشود
شمارهٔ ۸۱۴ : گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
شمارهٔ ۸۱۵ : سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
شمارهٔ ۸۱۶ : من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
شمارهٔ ۸۱۷ : چندان که یار ما را در حسن ناز باشد
شمارهٔ ۸۱۸ : ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
شمارهٔ ۸۱۹ : در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشد
شمارهٔ ۸۲۰ : هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشد
شمارهٔ ۸۲۱ : بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
شمارهٔ ۸۲۲ : چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
شمارهٔ ۸۲۳ : هر بار کان پریوش در کوی من در آید
شمارهٔ ۸۲۴ : امروز چیست کز در جانان برون نیامد؟
شمارهٔ ۸۲۵ : گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند
شمارهٔ ۸۲۶ : دل شد ز دست ما را با یار ما که گوید؟
شمارهٔ ۸۲۷ : مستان چشم اویم از ما خمار ناید
شمارهٔ ۸۲۸ : چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
شمارهٔ ۸۲۹ : زلفت که هر خم از وی در شانه می نگنجد
شمارهٔ ۸۳۰ : دل بیرخ تو صورت جان را نمیشناسد
شمارهٔ ۸۳۱ : زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود
شمارهٔ ۸۳۲ : عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
شمارهٔ ۸۳۳ : دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
شمارهٔ ۸۳۴ : یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
شمارهٔ ۸۳۵ : دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟
شمارهٔ ۸۳۶ : یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟
شمارهٔ ۸۳۷ : یارب که دوش غایب من خانه که بود؟
شمارهٔ ۸۳۸ : آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود
شمارهٔ ۸۳۹ : اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
شمارهٔ ۸۴۰ : یاران که زخم تیر بلایت چشیدهاند
شمارهٔ ۸۴۱ : رندان پاکباز که از خود بریدهاند
شمارهٔ ۸۴۲ : لعل شکروشت که به جلاب شسته اند
شمارهٔ ۸۴۳ : اهل خرد که دل به جهان در نبستهاند
شمارهٔ ۸۴۴ : آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند
شمارهٔ ۸۴۵ : دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
شمارهٔ ۸۴۶ : باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
شمارهٔ ۸۴۷ : ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید
شمارهٔ ۸۴۸ : باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد
شمارهٔ ۸۴۹ : دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد
شمارهٔ ۸۵۰ : دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد
شمارهٔ ۸۵۱ : ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد
شمارهٔ ۸۵۲ : خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
شمارهٔ ۸۵۳ : ای همرهان که آگه از آن رفته منید
شمارهٔ ۸۵۴ : دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
شمارهٔ ۸۵۵ : دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟
شمارهٔ ۸۵۶ : عمرم در آرزویِ تو رفتهست و میرود
شمارهٔ ۸۵۷ : افسوس ازین حیات که بر باد میرود
شمارهٔ ۸۵۸ : باز آن سوار مست به نخچیر می رود
شمارهٔ ۸۵۹ : چشم تو خفته ایست که در خواب می رود
شمارهٔ ۸۶۰ : دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود
شمارهٔ ۸۶۱ : این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
شمارهٔ ۸۶۲ : سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود
شمارهٔ ۸۶۳ : شبها اسیر دردم و خوابم نمیبرد
شمارهٔ ۸۶۴ : سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد
شمارهٔ ۸۶۵ : آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد
شمارهٔ ۸۶۶ : عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
شمارهٔ ۸۶۷ : ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
شمارهٔ ۸۶۸ : هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود
شمارهٔ ۸۶۹ : هر روز چشم من به جمالی فرو شود
شمارهٔ ۸۷۰ : دل رفت و آرزوی تو از دل نمیشود
شمارهٔ ۸۷۱ : کاری ست در سرم که به سامان نمی شود
شمارهٔ ۸۷۲ : زان گل که اندکی بته مشک ناب شد
شمارهٔ ۸۷۳ : بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد
شمارهٔ ۸۷۴ : باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد
شمارهٔ ۸۷۵ : گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
شمارهٔ ۸۷۶ : از حال مات هیچ حکایت نمیرسد
شمارهٔ ۸۷۷ : باد صبا ز نافهٔ چینت نمیرسد
شمارهٔ ۸۷۸ : یاری کس از کرشمه و خوبی نشان بود
شمارهٔ ۸۷۹ : ترکی و خوبروی، کسی کاینچنین بود
شمارهٔ ۸۸۰ : مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
شمارهٔ ۸۸۱ : چشمت که قصد جان من ناتوان کند
شمارهٔ ۸۸۲ : شوخی نگر که آن بت عیار میکند
شمارهٔ ۸۸۳ : تا چین زلف بر رخ دلدار نشکند
شمارهٔ ۸۸۴ : چون طره تو سلسله بر یاسمین نهد
شمارهٔ ۸۸۵ : چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
شمارهٔ ۸۸۶ : هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند
شمارهٔ ۸۸۷ : یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
شمارهٔ ۸۸۸ : آن خون که گاه مستی از آن مست ما چکد
شمارهٔ ۸۸۹ : شبی که دلبرم از بام همچو ماه برآید
شمارهٔ ۸۹۰ : به بام خویش چو آن ماه کج کلاه برآید
شمارهٔ ۸۹۱ : چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید
شمارهٔ ۸۹۲ : چو تُرک مست من آلودهی شراب درآید
شمارهٔ ۸۹۳ : دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
شمارهٔ ۸۹۴ : مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
شمارهٔ ۸۹۵ : کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
شمارهٔ ۸۹۶ : مبند دل به جهان کاین جهان پشیز نیر زد
شمارهٔ ۸۹۷ : از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود
شمارهٔ ۸۹۸ : ز حد گذشت غم ما و آن نگار نپرسید
شمارهٔ ۸۹۹ : گمان مبر که مرا هیچ کس به جای تو باشد
شمارهٔ ۹۰۰ : ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
شمارهٔ ۹۰۱ : مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود
شمارهٔ ۹۰۲ : نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
شمارهٔ ۹۰۳ : گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
شمارهٔ ۹۰۴ : مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
شمارهٔ ۹۰۵ : چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
شمارهٔ ۹۰۶ : مبصران که مزاج جهان شناخته اند
شمارهٔ ۹۰۷ : به دیده و دل من دوست خانه میطلبد
شمارهٔ ۹۰۸ : اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
شمارهٔ ۹۰۹ : در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
شمارهٔ ۹۱۰ : کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
شمارهٔ ۹۱۱ : چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
شمارهٔ ۹۱۲ : ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
شمارهٔ ۹۱۳ : فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
شمارهٔ ۹۱۴ : گل رسید و هرکسی سوی گلستان میرود
شمارهٔ ۹۱۵ : دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
شمارهٔ ۹۱۶ : بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
شمارهٔ ۹۱۷ : بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
شمارهٔ ۹۱۸ : لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
شمارهٔ ۹۱۹ : کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
شمارهٔ ۹۲۰ : کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
شمارهٔ ۹۲۱ : کسی که یار وفادار و مهربان دارد
شمارهٔ ۹۲۲ : بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
شمارهٔ ۹۲۳ : صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
شمارهٔ ۹۲۴ : نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
شمارهٔ ۹۲۵ : سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
شمارهٔ ۹۲۶ : غمم بکشت به کار جهان که پردازد
شمارهٔ ۹۲۷ : جهان چه بینم، چون دیدنی نمیارزد
شمارهٔ ۹۲۸ : به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
شمارهٔ ۹۲۹ : خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
شمارهٔ ۹۳۰ : سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
شمارهٔ ۹۳۱ : چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
شمارهٔ ۹۳۲ : دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
شمارهٔ ۹۳۳ : اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
شمارهٔ ۹۳۴ : نسیم زلف تو دل را درون بجنباند
شمارهٔ ۹۳۵ : اگر ز پیش برانی مرا که بر خواند
شمارهٔ ۹۳۶ : کسی که بوی تواش در دماغ می افتد
شمارهٔ ۹۳۷ : وفا ز یار جفاکار چون نمی آید
شمارهٔ ۹۳۸ : کدام شب که ترا در کنار خواهم کرد؟
شمارهٔ ۹۳۹ : نه بخت آنکه به موی تو راه خواهم کرد
شمارهٔ ۹۴۰ : اگر چه با تو حدیث جفا بخواهم کرد
شمارهٔ ۹۴۱ : مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
شمارهٔ ۹۴۲ : شب اوفتاد و غمم باز کار خواهد کرد
شمارهٔ ۹۴۳ : منم که تا زیم از عشق مست خواهم بود
شمارهٔ ۹۴۴ : نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود
شمارهٔ ۹۴۵ : صبا ز زلف تو بویی به عاشقان آورد
شمارهٔ ۹۴۶ : خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
شمارهٔ ۹۴۷ : چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند
شمارهٔ ۹۴۸ : جماعتی که ز همصحبتان جدا باشند
شمارهٔ ۹۴۹ : نه با تو نسبت سرو چمن شود پیوند
شمارهٔ ۹۵۰ : جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
شمارهٔ ۹۵۱ : فسرده را سخن از عاشقی نباید راند
شمارهٔ ۹۵۲ : چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
شمارهٔ ۹۵۳ : دل ز تو بی غم نتوانیم کرد
شمارهٔ ۹۵۴ : تا رخ تو زلف ترا پیش کرد
شمارهٔ ۹۵۵ : در تو کسانی که نظر می کنند
شمارهٔ ۹۵۶ : مگر فتنه عشق بیدار شد
شمارهٔ ۹۵۷ : سبزه ها نو دمید و یار نیامد
شمارهٔ ۹۵۸ : نافه چین ز خاک کوی تو زاد
شمارهٔ ۹۵۹ : داد من آن بت طراز نداد
شمارهٔ ۹۶۰ : داد خواهم، اگر بخواهی داد
شمارهٔ ۹۶۱ : زلف یار مرا به باد دهید
شمارهٔ ۹۶۲ : عاشقان را چو نامه باز کنید
شمارهٔ ۹۶۳ : جان سرانگشت آن نگارین دید
شمارهٔ ۹۶۴ : تا ترا جسم و جان شکار بود
شمارهٔ ۹۶۵ : پیش روی تو یاسمین که بود؟
شمارهٔ ۹۶۶ : دل که نه زعشق پاره پاره بود
شمارهٔ ۹۶۷ : عشق تو هرگزم ز سر نرود
شمارهٔ ۹۶۸ : دل ز نادیدنت به جان نشود
شمارهٔ ۹۶۹ : یار ما را از آن خویش نشد
شمارهٔ ۹۷۰ : هر که بر گفته تو گوش نهاد
شمارهٔ ۹۷۱ : لاله پیش رخت کله بنهد
شمارهٔ ۹۷۲ : عاشقی مرد را سزای دهد
شمارهٔ ۹۷۳ : هر که دل با غم تو یار کند
شمارهٔ ۹۷۴ : صبح پیش رخ تو دم نزند
شمارهٔ ۹۷۵ : از دهانت سخن به کام رسد
شمارهٔ ۹۷۶ : وقت آن شد که گل شکفته شود
شمارهٔ ۹۷۷ : لب لعل تو جز به جان نبرد
شمارهٔ ۹۷۸ : از نکو بد نگو نمی آید
شمارهٔ ۹۷۹ : مدتی شد که یار می ناید
شمارهٔ ۹۸۰ : شب که بادم ز سوی یار آمد
شمارهٔ ۹۸۱ : هر کرا خال عنبرین باشد
شمارهٔ ۹۸۲ : هر که را یاریار می افتد
شمارهٔ ۹۸۳ : دیده با تو چو هم نظر گردد
شمارهٔ ۹۸۴ : عاشق از سینه جان برون گیرد
شمارهٔ ۹۸۵ : با تو در سینه جان نمیگنجد
شمارهٔ ۹۸۶ : شیوه کان ترک ماهرو داند
شمارهٔ ۹۸۷ : دیده در خون سزای می بیند
شمارهٔ ۹۸۸ : شحنه غم دواسپه می آید
شمارهٔ ۹۸۹ : دهنت را نفس نمی بیند
شمارهٔ ۹۹۰ : اگر آن ماه مهربان گردد
شمارهٔ ۹۹۱ : خم زلفت که مشک چین آمد
شمارهٔ ۹۹۲ : دل ز روی تو دور نتوان کرد
شمارهٔ ۹۹۳ : دلبرم بی وفاست، چتوان کرد
شمارهٔ ۹۹۴ : با رخت شب چراغ نتوان کرد
شمارهٔ ۹۹۵ : آنچه یک چند آب حیوان کرد
شمارهٔ ۹۹۶ : دل بدین و بدو نخواهم داد
شمارهٔ ۹۹۷ : دل با درد را کجا یابند؟
شمارهٔ ۹۹۸ : شکن زلف باز خواهی کرد
شمارهٔ ۹۹۹ : مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
شمارهٔ ۱۰۰۰ : اگر دلبری چون تو جایی برآید
شمارهٔ ۱۰۰۱ : چو آن شوخ شب در دل زار گردد
شمارهٔ ۱۰۰۲ : بدان دلفریبی که گیتی نماید
شمارهٔ ۱۰۰۳ : بر آن است جانم که ناگه برآید
شمارهٔ ۱۰۰۴ : ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟
شمارهٔ ۱۰۰۵ : خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود
شمارهٔ ۱۰۰۶ : تو گر خویشتن را بخواهی نمود
شمارهٔ ۱۰۰۷ : دو چشمت که تیر بلا می زند
شمارهٔ ۱۰۰۸ : لبش در شکر خنده جان می برد
شمارهٔ ۱۰۰۹ : دل از بند زلفت رها کی شود؟
شمارهٔ ۱۰۱۰ : شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند
شمارهٔ ۱۰۱۱ : تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
شمارهٔ ۱۰۱۲ : از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
شمارهٔ ۱۰۱۳ : زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
شمارهٔ ۱۰۱۴ : اگر سرو من در چمن جا بگیرد
شمارهٔ ۱۰۱۵ : به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد
شمارهٔ ۱۰۱۶ : بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد
شمارهٔ ۱۰۱۷ : هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد
شمارهٔ ۱۰۱۸ : هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد
شمارهٔ ۱۰۱۹ : چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید
شمارهٔ ۱۰۲۰ : سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد
شمارهٔ ۱۰۲۱ : هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد
شمارهٔ ۱۰۲۲ : دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود
شمارهٔ ۱۰۲۳ : رسید موسم عید و صلای می درداد
شمارهٔ ۱۰۲۴ : آنی که از کرشمه و نازت سرشتهاند
شمارهٔ ۱۰۲۵ : به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند
شمارهٔ ۱۰۲۶ : باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد
شمارهٔ ۱۰۲۷ : حد حسنت گر اهل دل بدانند
شمارهٔ ۱۰۲۸ : خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند
شمارهٔ ۱۰۲۹ : دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
شمارهٔ ۱۰۳۰ : عشاق دل غمزده را شاد نخواهند
شمارهٔ ۱۰۳۱ : عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند
شمارهٔ ۱۰۳۲ : غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد
شمارهٔ ۱۰۳۳ : گر چه خوبان ز مه فزون باشند
شمارهٔ ۱۰۳۴ : یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟
شمارهٔ ۱۰۳۵ : آن مست ناز جان جهان که می رود
شمارهٔ ۱۰۳۶ : ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید
شمارهٔ ۱۰۳۷ : ببار باده روشن که صبح روی نمود
شمارهٔ ۱۰۳۸ : پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد
شمارهٔ ۱۰۳۹ : تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟
شمارهٔ ۱۰۴۰ : جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید
شمارهٔ ۱۰۴۱ : ترکی که جست و جوی دل من جز او نبود
شمارهٔ ۱۰۴۲ : چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود
شمارهٔ ۱۰۴۳ : دلی کاو عاشق روییست در گلزار نگشاید
شمارهٔ ۱۰۴۴ : دلدار مرا بهره به جز غم نفرستاد
شمارهٔ ۱۰۴۵ : دست ز کار شد مرا، دست به یار در نشد
شمارهٔ ۱۰۴۶ : تو کز سوزم نهای واقف، دلت بر من نمیسوزد
شمارهٔ ۱۰۴۷ : ز هجر سوخته شد جان من سپند تو باد
شمارهٔ ۱۰۴۸ : صبا چو در سر آن زلف نیم تاب شود
شمارهٔ ۱۰۴۹ : غم کشت مرا آن بت نوشاد نیامد
شمارهٔ ۱۰۵۰ : کدام دل که تو غمزده زدی فگار نشد؟
شمارهٔ ۱۰۵۱ : گل آمد و ز دوست صبایی نمیرسد
شمارهٔ ۱۰۵۲ : کسی که دیدن آن ترک باده نوش رود
شمارهٔ ۱۰۵۳ : کسی که دیدن آن چشم خوابناک رود
شمارهٔ ۱۰۵۴ : گذشت مجلس عیش و خمار می نرود
شمارهٔ ۱۰۵۵ : ز من به خاطر آن نازنین که یاد دهد؟
شمارهٔ ۱۰۵۶ : هوایی در سرم افتاده، جانم خاک خواهد شد
شمارهٔ ۱۰۵۷ : همیشه از نمکت شور در جگر باشد
شمارهٔ ۱۰۵۸ : از خط او نسخه سبزه به صحرا ببرد
شمارهٔ ۱۰۵۹ : در گریه خون عاشقی کو خان و مان راتر نهد
شمارهٔ ۱۰۶۰ : ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
شمارهٔ ۱۰۶۱ : شبی گر آن پسر نازنین به ما برسد
شمارهٔ ۱۰۶۲ : گر حسن تو آفاق پر آوازه ندارد
شمارهٔ ۱۰۶۳ : چون گشادی دهان شکر خند
شمارهٔ ۱۰۶۴ : به ره جولان که دی سلطان من زد
شمارهٔ ۱۰۶۵ : حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد
شمارهٔ ۱۰۶۶ : اگر از خطت سبزه صحرا بگیرد
شمارهٔ ۱۰۶۷ : مهری که بود با منت، آن گوییا نبود
شمارهٔ ۱۰۶۸ : سوار چابک من پیش چشم من مگذر
شمارهٔ ۱۰۶۹ : امروز که از باران شد سبزه رعنا تر
شمارهٔ ۱۰۷۰ : بیا، جانا، رضای من نگهدار
شمارهٔ ۱۰۷۱ : نگارا، چشم رحمت سوی من دار
شمارهٔ ۱۰۷۲ : مسلمانان، گرفتارم گرفتار
شمارهٔ ۱۰۷۳ : چنان چشمی ز رویم دور می دار
شمارهٔ ۱۰۷۴ : ای دل، ز بتان دو دیده برگیر
شمارهٔ ۱۰۷۵ : ای لعل لبت چو بر شکر شیر
شمارهٔ ۱۰۷۶ : ای بر دلم از فراق صدبار
شمارهٔ ۱۰۷۷ : ای شمع، رخ تو مطلع نور
شمارهٔ ۱۰۷۸ : در سینه دارم کوه غم، داند اگر یار این قدر
شمارهٔ ۱۰۷۹ : جانی، ندانم این چنین با زندگانی، ای پسر
شمارهٔ ۱۰۸۰ : صبح است و دهر از خرمی چون روضه رضوان نگر
شمارهٔ ۱۰۸۱ : ای از تو خوبان خورده خون تو از همه خونخواره تر
شمارهٔ ۱۰۸۲ : ماه ندیدی ار دلا، یار چو ماه من نگر
شمارهٔ ۱۰۸۳ : ای به تپیدن از تو دل، هوش که می بری مبر
شمارهٔ ۱۰۸۴ : گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگر
شمارهٔ ۱۰۸۵ : ای ز چون تو بت شده، صد پارسا زنار دار
شمارهٔ ۱۰۸۶ : ای چراغ جانم از شمع جمالت نور دار
شمارهٔ ۱۰۸۷ : یا رب، این ماییم از آن جان و جهان افتاده دور
شمارهٔ ۱۰۸۸ : گر هنر داری مرنج، ار کم نشینی بر ستور
شمارهٔ ۱۰۸۹ : یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
شمارهٔ ۱۰۹۰ : ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
شمارهٔ ۱۰۹۱ : پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
شمارهٔ ۱۰۹۲ : می نیاید چشم من بر آستان او گذر
شمارهٔ ۱۰۹۳ : خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
شمارهٔ ۱۰۹۴ : یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
شمارهٔ ۱۰۹۵ : زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
شمارهٔ ۱۰۹۶ : گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
شمارهٔ ۱۰۹۷ : سر به کوی عشق غلتانیده گیر
شمارهٔ ۱۰۹۸ : ای رخت از مه جهان آرای تر
شمارهٔ ۱۰۹۹ : با تو در سینه نفس را چه گذر
شمارهٔ ۱۱۰۰ : در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
شمارهٔ ۱۱۰۱ : جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
شمارهٔ ۱۱۰۲ : ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
شمارهٔ ۱۱۰۳ : ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
شمارهٔ ۱۱۰۴ : ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
شمارهٔ ۱۱۰۵ : از چشم تو که هست ز تو جان شکارتر
شمارهٔ ۱۱۰۶ : هر شب منم ز هجر پریشان و دیده تر
شمارهٔ ۱۱۰۷ : نه نرگس است ز چشم خوش تو عربده جوتر
شمارهٔ ۱۱۰۸ : رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیر
شمارهٔ ۱۱۰۹ : قمر برید ز من مهر و من خراب قمر
شمارهٔ ۱۱۱۰ : منم به خانه، تن اینجا و جان به جای دگر
شمارهٔ ۱۱۱۱ : رخ گل خوش است و از وی رخت، ای نگار، خوش تر
شمارهٔ ۱۱۱۲ : سپیده دم که گهربار بر در گلزار
شمارهٔ ۱۱۱۳ : آراست همه عرصه آفاق به زیور
شمارهٔ ۱۱۱۴ : ای سرم را به خاک پات نیاز
شمارهٔ ۱۱۱۵ : فزون شد عشق جانان روز تا روز
شمارهٔ ۱۱۱۶ : ز من چو دل ربودی رفت جان نیز
شمارهٔ ۱۱۱۷ : گشادی چشم خواب آلود را باز
شمارهٔ ۱۱۱۸ : بر جان من شکسته دل باز
شمارهٔ ۱۱۱۹ : مبتلا شد چون دل مسکین به زلف یار باز
شمارهٔ ۱۱۲۰ : در فراقش رود خون از دیده می بارم هنوز
شمارهٔ ۱۱۲۱ : مست من چون جرعه نوشی، باده ای بر من بریز
شمارهٔ ۱۱۲۲ : سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگز
شمارهٔ ۱۱۲۳ : رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز
شمارهٔ ۱۱۲۴ : دل ز تن بردی و در جانی هنوز
شمارهٔ ۱۱۲۵ : تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
شمارهٔ ۱۱۲۶ : افتادگان راه توییم از سر نیاز
شمارهٔ ۱۱۲۷ : کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
شمارهٔ ۱۱۲۸ : خیال دوست به چشم من اندر آمد باز
شمارهٔ ۱۱۲۹ : دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
شمارهٔ ۱۱۳۰ : نازنینان و چاربالش ناز
شمارهٔ ۱۱۳۱ : شب زلف تو شد نشانه روز
شمارهٔ ۱۱۳۲ : باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز
شمارهٔ ۱۱۳۳ : بوستان بشکفت و روی لاله خندان گشت باز
شمارهٔ ۱۱۳۴ : یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز
شمارهٔ ۱۱۳۵ : بر جمالت همچنان من عاشق زارم هنوز
شمارهٔ ۱۱۳۶ : با پسته میگون تو شکر چه کند کس؟
شمارهٔ ۱۱۳۷ : کار دلم از دست شد، ای دلربا، فریادرس
شمارهٔ ۱۱۳۸ : بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس
شمارهٔ ۱۱۳۹ : خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
شمارهٔ ۱۱۴۰ : دل ببردی به جنگجویی و بس
شمارهٔ ۱۱۴۱ : ای ز تو کارسازی همه کس
شمارهٔ ۱۱۴۲ : تعالی الله، چه دولت داشتم دوش
شمارهٔ ۱۱۴۳ : مرا کاری ست مشکل با دل خویش
شمارهٔ ۱۱۴۴ : دل من برد، نتوان یافت بازش
شمارهٔ ۱۱۴۵ : دل من چون شود دور از وثاقش
شمارهٔ ۱۱۴۶ : اگر چه پرسش من نیست رایش
شمارهٔ ۱۱۴۷ : ماییم و شبی و یار در پیش
شمارهٔ ۱۱۴۸ : دزدانه در آمد از درم دوش
شمارهٔ ۱۱۴۹ : ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش
شمارهٔ ۱۱۵۰ : پیش چشم خود مگو، گر با تو گویم سوز خویش
شمارهٔ ۱۱۵۱ : گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
شمارهٔ ۱۱۵۲ : سالها خون خورده ام از بخت بی سامان خویش
شمارهٔ ۱۱۵۳ : ای جفا آموخته، از غمزه بدخوی خویش
شمارهٔ ۱۱۵۴ : گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش
شمارهٔ ۱۱۵۵ : مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوش
شمارهٔ ۱۱۵۶ : دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
شمارهٔ ۱۱۵۷ : ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
شمارهٔ ۱۱۵۸ : مشک تر بر مه پراکندی و شب میخوانیش
شمارهٔ ۱۱۵۹ : دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
شمارهٔ ۱۱۶۰ : خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
شمارهٔ ۱۱۶۱ : آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
شمارهٔ ۱۱۶۲ : شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
شمارهٔ ۱۱۶۳ : صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
شمارهٔ ۱۱۶۴ : نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
شمارهٔ ۱۱۶۵ : آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
شمارهٔ ۱۱۶۶ : از خدنگ غمزه دلدوز خویش
شمارهٔ ۱۱۶۷ : زلف تو هر موی و بادی در سرش
شمارهٔ ۱۱۶۸ : آنکه از جان دوست تر می دارمش
شمارهٔ ۱۱۶۹ : ای لب چون شکرت چشمه نوش
شمارهٔ ۱۱۷۰ : شاد باش، ای شب فرخنده دوش
شمارهٔ ۱۱۷۱ : رغم آن دل که نگه دارندش
شمارهٔ ۱۱۷۲ : خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
شمارهٔ ۱۱۷۳ : مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
شمارهٔ ۱۱۷۴ : خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
شمارهٔ ۱۱۷۵ : دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
شمارهٔ ۱۱۷۶ : چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
شمارهٔ ۱۱۷۷ : شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
شمارهٔ ۱۱۷۸ : ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
شمارهٔ ۱۱۷۹ : دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
شمارهٔ ۱۱۸۰ : هر بامداد تا به شبم بر سر رهش
شمارهٔ ۱۱۸۱ : فرشته می ننویسد گناه دم به دمش
شمارهٔ ۱۱۸۲ : گر، ای نسیم، ترا ره دهنده در حرمش
شمارهٔ ۱۱۸۳ : ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
شمارهٔ ۱۱۸۴ : قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
شمارهٔ ۱۱۸۵ : کرشمه های سر زلف در بنا گوشش
شمارهٔ ۱۱۸۶ : کسی که هست نظر بر جمال میمونش
شمارهٔ ۱۱۸۷ : نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویش
شمارهٔ ۱۱۸۸ : شد آن که پای مرا بوسه می زند او باش
شمارهٔ ۱۱۸۹ : ترک من، سر مکش ز پرده خویش
شمارهٔ ۱۱۹۰ : باغ بشکفت و سوری و سمنش
شمارهٔ ۱۱۹۱ : رفت دل، نیست روشنم حالش
شمارهٔ ۱۱۹۲ : لب نگر وان دهان خندانش
شمارهٔ ۱۱۹۳ : سوار من از من عنان در مکش
شمارهٔ ۱۱۹۴ : آن چشم سخنگو نگر و آن لب خاموش
شمارهٔ ۱۱۹۵ : او می رود و عاشق مسکین گرانش
شمارهٔ ۱۱۹۶ : به سنگی چون سگان از دور خرسندم ز دربانش
شمارهٔ ۱۱۹۷ : خضر در کوی او ره گم کند زان شکل موزونش
شمارهٔ ۱۱۹۸ : دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
شمارهٔ ۱۱۹۹ : زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردش
شمارهٔ ۱۲۰۰ : گه گه نظری باز مدار از من درویش
شمارهٔ ۱۲۰۱ : نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
شمارهٔ ۱۲۰۲ : گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
شمارهٔ ۱۲۰۳ : هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
شمارهٔ ۱۲۰۴ : دیده را زان سبزه نو رسته نوروزی ببخش
شمارهٔ ۱۲۰۵ : غم دل زان خورم کانجاست آن بالای چون سیمش
شمارهٔ ۱۲۰۶ : آمد بهار و شد چمن و لاله زار خوش
شمارهٔ ۱۲۰۷ : چون سبزه بر دمید ز گلزار یار خط
شمارهٔ ۱۲۰۸ : تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالع
شمارهٔ ۱۲۰۹ : چو مهر می کند از مشرق پیاله طلوع
شمارهٔ ۱۲۱۰ : گل ز بیم باد زیر پرده می دارد چراغ
شمارهٔ ۱۲۱۱ : شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
شمارهٔ ۱۲۱۲ : دی می گذشت و سوی او دلها روان از هر طرف
شمارهٔ ۱۲۱۳ : دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف
شمارهٔ ۱۲۱۴ : ای ز سودای تو در دل رونق بازار عشق
شمارهٔ ۱۲۱۵ : رسید دوش ندایی ازین بلند رواق
شمارهٔ ۱۲۱۶ : دو چشمت آفت دلهاست هر یک
شمارهٔ ۱۲۱۷ : ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک
شمارهٔ ۱۲۱۸ : بوستان جلوه در گرفت اینک
شمارهٔ ۱۲۱۹ : ترک سفید روی و سیه چشم و لاله رنگ
شمارهٔ ۱۲۲۰ : دل رفت ز تن بیرون دلدار همان در دل
شمارهٔ ۱۲۲۱ : خهی در هر نظر چون خویش مقبول
شمارهٔ ۱۲۲۲ : مرا بهرت خصومتهاست با دل
شمارهٔ ۱۲۲۳ : نگارا، صحبت از اغیار بگسل
شمارهٔ ۱۲۲۴ : زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
شمارهٔ ۱۲۲۵ : مسلمانان برفت از دست من دل
شمارهٔ ۱۲۲۶ : خیز که جلوه می کند چهره دلگشای گل
شمارهٔ ۱۲۲۷ : ترک من رفتم ز کویت گر ز من گشتی ملول
شمارهٔ ۱۲۲۸ : میرود یار و مرا آزار میماند به دل
شمارهٔ ۱۲۲۹ : من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
شمارهٔ ۱۲۳۰ : رسته بودم مه من چندگه از زاری دل
شمارهٔ ۱۲۳۱ : ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
شمارهٔ ۱۲۳۲ : من نخواهم برد جان از دست دل
شمارهٔ ۱۲۳۳ : مده پندم که من در سینه سودایی دگر دارم
شمارهٔ ۱۲۳۴ : همی خواهم ترا بینم، نظر سویی که من دارم
شمارهٔ ۱۲۳۵ : من این آه جگر سوز از دل پیمان شکن دارم
شمارهٔ ۱۲۳۶ : برون آ اندکی، جانا که بسیار آرزو دارم
شمارهٔ ۱۲۳۷ : به یاد دیدن روی تو گلزار آرزو دارم
شمارهٔ ۱۲۳۸ : من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
شمارهٔ ۱۲۳۹ : نترسم از بلا چون دیده بر رخساره ای دارم
شمارهٔ ۱۲۴۰ : شبی، آسایشم نبود، عجب بیداریی دارم
شمارهٔ ۱۲۴۱ : به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
شمارهٔ ۱۲۴۲ : من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانم
شمارهٔ ۱۲۴۳ : تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
شمارهٔ ۱۲۴۴ : چو خواهم با تو حال خود بگویم، جا نمی یابم
شمارهٔ ۱۲۴۵ : همیشه در فراقت با دل افگار می گریم
شمارهٔ ۱۲۴۶ : خراش سینه خود با یکی خونخوار می گویم
شمارهٔ ۱۲۴۷ : بگویم حال خویشت، لیک از آزار میترسم
شمارهٔ ۱۲۴۸ : همه شب با دل خود نقش آن دلدار بربندم
شمارهٔ ۱۲۴۹ : تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
شمارهٔ ۱۲۵۰ : نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینم
شمارهٔ ۱۲۵۱ : چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
شمارهٔ ۱۲۵۲ : سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
شمارهٔ ۱۲۵۳ : ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
شمارهٔ ۱۲۵۴ : ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
شمارهٔ ۱۲۵۵ : ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
شمارهٔ ۱۲۵۶ : بدو بودم شبی، افسانه آن شب بگوییدم
شمارهٔ ۱۲۵۷ : نگارا، عزم آن دارم که جان در پایت افشانم
شمارهٔ ۱۲۵۸ : چو دادی مژده این نعمتم کت روی بنمایم
شمارهٔ ۱۲۵۹ : سرو منی و از دل بستان خودت خوانم
شمارهٔ ۱۲۶۰ : سودای سر زلفت کاندر دل و جان دارم
شمارهٔ ۱۲۶۱ : ای گل، صفت حسنت بر وجه حسن گویم
شمارهٔ ۱۲۶۲ : در دیده چه کار آید؟ این اشک چو بارانم
شمارهٔ ۱۲۶۳ : نبض دل شوریده رنجور گرفتیم
شمارهٔ ۱۲۶۴ : ما ترک رضای دل خودکام گرفتیم
شمارهٔ ۱۲۶۵ : آن نرگس پر ناز و جفا را ز که دانیم؟
شمارهٔ ۱۲۶۶ : ما از هوس روی بتان باز نیاییم
شمارهٔ ۱۲۶۷ : جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
شمارهٔ ۱۲۶۸ : عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
شمارهٔ ۱۲۶۹ : صافی مده، ای دوست که ما درد کشانیم
شمارهٔ ۱۲۷۰ : ای از نظرم رفته، نظر سوی که دارم؟
شمارهٔ ۱۲۷۱ : عاشق شدم و محرم این کار ندارم
شمارهٔ ۱۲۷۲ : گمراه شدم، ره سوی جانان ز که پرسم؟
شمارهٔ ۱۲۷۳ : یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
شمارهٔ ۱۲۷۴ : هر دم غم خود با دل افگار بگویم
شمارهٔ ۱۲۷۵ : زین پای ادب نیست که در کوی تو آیم
شمارهٔ ۱۲۷۶ : بیا ساقی که ما در می فتادیم
شمارهٔ ۱۲۷۷ : به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم
شمارهٔ ۱۲۷۸ : همی دزدی ز من اندام چون سیم
شمارهٔ ۱۲۷۹ : سفر کردند یاران جان ما هم
شمارهٔ ۱۲۸۰ : ببستی چشم من ز افسون زبان هم
شمارهٔ ۱۲۸۱ : بتی هر روز بر دل میر سازم
شمارهٔ ۱۲۸۲ : خیالت بر دل خود شاه سازم
شمارهٔ ۱۲۸۳ : ز هر موی تو دل در بند دارم
شمارهٔ ۱۲۸۴ : مرا دل ده که من سنگی ندارم
شمارهٔ ۱۲۸۵ : غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
شمارهٔ ۱۲۸۶ : شبی در کوی آن مه روی رفتم
شمارهٔ ۱۲۸۷ : به دست باد، کان سو جان فرستم
شمارهٔ ۱۲۸۸ : پری رویی که من حیران اویم
شمارهٔ ۱۲۸۹ : دل بی عشق را من دل نگویم
شمارهٔ ۱۲۹۰ : ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
شمارهٔ ۱۲۹۱ : نهانی چند سوی یار بینم
شمارهٔ ۱۲۹۲ : منت هر شب که گرد کوی گردم
شمارهٔ ۱۲۹۳ : ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم
شمارهٔ ۱۲۹۴ : لبالب کن قدح ساقی که مستم
شمارهٔ ۱۲۹۵ : بیا، جانا، که جانت را بمیرم
شمارهٔ ۱۲۹۶ : نمی داند مه نامهربانم
شمارهٔ ۱۲۹۷ : امشب سوی دوست راه گیریم
شمارهٔ ۱۲۹۸ : ما دلشدگان بیقراریم
شمارهٔ ۱۲۹۹ : از دست غمت به ناله ماییم
شمارهٔ ۱۳۰۰ : ما عاشق روی نیکوانیم
شمارهٔ ۱۳۰۱ : آن مرغ که بود زیرکش نام
شمارهٔ ۱۳۰۲ : نه دست رسی به یار دارم
شمارهٔ ۱۳۰۳ : من کشته روی یار خویشم
شمارهٔ ۱۳۰۴ : ای روی تو عمر جاودانم
شمارهٔ ۱۳۰۵ : من عاشق آن رخ چو ماهم
شمارهٔ ۱۳۰۶ : ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
شمارهٔ ۱۳۰۷ : زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
شمارهٔ ۱۳۰۸ : یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
شمارهٔ ۱۳۰۹ : مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
شمارهٔ ۱۳۱۰ : امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
شمارهٔ ۱۳۱۱ : اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
شمارهٔ ۱۳۱۲ : از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
شمارهٔ ۱۳۱۳ : بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنم
شمارهٔ ۱۳۱۴ : هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم
شمارهٔ ۱۳۱۵ : جانم برون آمد ز غم، آخر به جانان کی رسم؟
شمارهٔ ۱۳۱۶ : خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشم
شمارهٔ ۱۳۱۷ : یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
شمارهٔ ۱۳۱۸ : باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
شمارهٔ ۱۳۱۹ : دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
شمارهٔ ۱۳۲۰ : هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
شمارهٔ ۱۳۲۱ : بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
شمارهٔ ۱۳۲۲ : آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
شمارهٔ ۱۳۲۳ : ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
شمارهٔ ۱۳۲۴ : گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
شمارهٔ ۱۳۲۵ : ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
شمارهٔ ۱۳۲۶ : ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
شمارهٔ ۱۳۲۷ : باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
شمارهٔ ۱۳۲۸ : ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
شمارهٔ ۱۳۲۹ : گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
شمارهٔ ۱۳۳۰ : هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
شمارهٔ ۱۳۳۱ : بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
شمارهٔ ۱۳۳۲ : بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
شمارهٔ ۱۳۳۳ : منزل عشقت که من پوشیده در جان میکنم
شمارهٔ ۱۳۳۴ : سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
شمارهٔ ۱۳۳۵ : عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
شمارهٔ ۱۳۳۶ : یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم
شمارهٔ ۱۳۳۷ : نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
شمارهٔ ۱۳۳۸ : ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
شمارهٔ ۱۳۳۹ : خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
شمارهٔ ۱۳۴۰ : یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
شمارهٔ ۱۳۴۱ : دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
شمارهٔ ۱۳۴۲ : من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
شمارهٔ ۱۳۴۳ : این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
شمارهٔ ۱۳۴۴ : باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
شمارهٔ ۱۳۴۵ : نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
شمارهٔ ۱۳۴۶ : شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
شمارهٔ ۱۳۴۷ : ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
شمارهٔ ۱۳۴۸ : نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
شمارهٔ ۱۳۴۹ : وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
شمارهٔ ۱۳۵۰ : عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
شمارهٔ ۱۳۵۱ : ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
شمارهٔ ۱۳۵۲ : فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
شمارهٔ ۱۳۵۳ : ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
شمارهٔ ۱۳۵۴ : پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
شمارهٔ ۱۳۵۵ : من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
شمارهٔ ۱۳۵۶ : بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
شمارهٔ ۱۳۵۷ : التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
شمارهٔ ۱۳۵۸ : هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
شمارهٔ ۱۳۵۹ : سوی من بین که ز هجرت به گداز آمدهام
شمارهٔ ۱۳۶۰ : بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
شمارهٔ ۱۳۶۱ : بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
شمارهٔ ۱۳۶۲ : من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
شمارهٔ ۱۳۶۳ : خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
شمارهٔ ۱۳۶۴ : یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
شمارهٔ ۱۳۶۵ : حال خود باز بر آیین دگر می بینم
شمارهٔ ۱۳۶۶ : می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
شمارهٔ ۱۳۶۷ : مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
شمارهٔ ۱۳۶۸ : گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
شمارهٔ ۱۳۶۹ : کس بدین روز مبادا که من بد روزم
شمارهٔ ۱۳۷۰ : دل آواره به جایی ست که من می دانم
شمارهٔ ۱۳۷۱ : دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
شمارهٔ ۱۳۷۲ : سبزه ها نو می دمد بیرون رویم
شمارهٔ ۱۳۷۳ : ای به چشم تو خمار و خواب هم
شمارهٔ ۱۳۷۴ : ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
شمارهٔ ۱۳۷۵ : در فراقت زندگانی چون کنم؟
شمارهٔ ۱۳۷۶ : باز با درد جدایی چون کنم؟
شمارهٔ ۱۳۷۷ : بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
شمارهٔ ۱۳۷۸ : میزنی تو غمزه، من جان می کنم
شمارهٔ ۱۳۷۹ : راز دل پوشیده با جانان برم
شمارهٔ ۱۳۸۰ : دوش رخ بر آستانش سوده ام
شمارهٔ ۱۳۸۱ : هر شبی با گریه های خود خوشم
شمارهٔ ۱۳۸۲ : توبه دیرینه را می بشکنم
شمارهٔ ۱۳۸۳ : دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
شمارهٔ ۱۳۸۴ : از دو زلف تو شکن وام کنم
شمارهٔ ۱۳۸۵ : خم آن طره دلبند کشم
شمارهٔ ۱۳۸۶ : گر سخن زان قد رعنا گویم
شمارهٔ ۱۳۸۷ : روی تو ماه سما می گوییم
شمارهٔ ۱۳۸۸ : من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
شمارهٔ ۱۳۸۹ : ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
شمارهٔ ۱۳۹۰ : از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
شمارهٔ ۱۳۹۱ : جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
شمارهٔ ۱۳۹۲ : از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
شمارهٔ ۱۳۹۳ : چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
شمارهٔ ۱۳۹۴ : کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
شمارهٔ ۱۳۹۵ : رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
شمارهٔ ۱۳۹۶ : هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
شمارهٔ ۱۳۹۷ : هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
شمارهٔ ۱۳۹۸ : ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
شمارهٔ ۱۳۹۹ : رحمی که بر در تو غریب اوفتادهام
شمارهٔ ۱۴۰۰ : تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
شمارهٔ ۱۴۰۱ : خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
شمارهٔ ۱۴۰۲ : بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
شمارهٔ ۱۴۰۳ : می خواستم که روزه گشایم نماز شام
شمارهٔ ۱۴۰۴ : از طره تو جز ره سودا نیافتم
شمارهٔ ۱۴۰۵ : عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
شمارهٔ ۱۴۰۶ : هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
شمارهٔ ۱۴۰۷ : شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
شمارهٔ ۱۴۰۸ : اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
شمارهٔ ۱۴۰۹ : هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
شمارهٔ ۱۴۱۰ : تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم
شمارهٔ ۱۴۱۱ : امشب من آن نیم که فغان را فرو برم
شمارهٔ ۱۴۱۲ : هر شب به دل تصور نازش فرو برم
شمارهٔ ۱۴۱۳ : فریاد از این جفا که من از یار می کشم
شمارهٔ ۱۴۱۴ : چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم
شمارهٔ ۱۴۱۵ : نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
شمارهٔ ۱۴۱۶ : هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم
شمارهٔ ۱۴۱۷ : با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
شمارهٔ ۱۴۱۸ : ای دیده، پای شو که بر یار می روم
شمارهٔ ۱۴۱۹ : دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
شمارهٔ ۱۴۲۰ : گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
شمارهٔ ۱۴۲۱ : رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
شمارهٔ ۱۴۲۲ : اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
شمارهٔ ۱۴۲۳ : کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
شمارهٔ ۱۴۲۴ : برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
شمارهٔ ۱۴۲۵ : خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
شمارهٔ ۱۴۲۶ : گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
شمارهٔ ۱۴۲۷ : اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
شمارهٔ ۱۴۲۸ : کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
شمارهٔ ۱۴۲۹ : دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
شمارهٔ ۱۴۳۰ : بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم
شمارهٔ ۱۴۳۱ : نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
شمارهٔ ۱۴۳۲ : غمم بکشت که از یار ماندهام، چه کنم؟
شمارهٔ ۱۴۳۳ : برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
شمارهٔ ۱۴۳۴ : گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟
شمارهٔ ۱۴۳۵ : برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
شمارهٔ ۱۴۳۶ : گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
شمارهٔ ۱۴۳۷ : نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
شمارهٔ ۱۴۳۸ : نه یار وعده بوس و کنار می کندم
شمارهٔ ۱۴۳۹ : من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
شمارهٔ ۱۴۴۰ : ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
شمارهٔ ۱۴۴۱ : شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
شمارهٔ ۱۴۴۲ : گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
شمارهٔ ۱۴۴۳ : زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
شمارهٔ ۱۴۴۴ : کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
شمارهٔ ۱۴۴۵ : کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
شمارهٔ ۱۴۴۶ : به جان رسیدم و از دل خبر نمی یابم
شمارهٔ ۱۴۴۷ : من آنچه دوش بدین جان مبتلا گفتم
شمارهٔ ۱۴۴۸ : نبودی آن که منت دلنواز می گفتم
شمارهٔ ۱۴۴۹ : بیا که بهر تو جان در بلا گرو کردم
شمارهٔ ۱۴۵۰ : توانم از همه خوبان نظر بگردانم
شمارهٔ ۱۴۵۱ : خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
شمارهٔ ۱۴۵۲ : منم که بی به تو صد گونه داغ می سوزم
شمارهٔ ۱۴۵۳ : همه شب از تو به دیوار خانه غم گویم
شمارهٔ ۱۴۵۴ : رخی که بر کف پای تو سیم تن مالم
شمارهٔ ۱۴۵۵ : اگر چه از تو دل خسته و غمین دارم
شمارهٔ ۱۴۵۶ : نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
شمارهٔ ۱۴۵۷ : نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
شمارهٔ ۱۴۵۸ : چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
شمارهٔ ۱۴۵۹ : چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
شمارهٔ ۱۴۶۰ : به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم
شمارهٔ ۱۴۶۱ : به دیدنت که من خو گرفته می آیم
شمارهٔ ۱۴۶۲ : ما که در راه غم قدم زده ایم
شمارهٔ ۱۴۶۳ : ما در این شهر پای بند توایم
شمارهٔ ۱۴۶۴ : غم کُشی چند یار خویش کنم
شمارهٔ ۱۴۶۵ : خیز تا باده در پیاله کنیم
شمارهٔ ۱۴۶۶ : هر شب از شوق جامه پاره کنم
شمارهٔ ۱۴۶۷ : چون شکر زان دو لعل تر بکنم
شمارهٔ ۱۴۶۸ : جان من از غمت چنان شده ام
شمارهٔ ۱۴۶۹ : گر در وصل را گشاد دهیم
شمارهٔ ۱۴۷۰ : تیغ برکش که تا ز سر برهیم
شمارهٔ ۱۴۷۱ : گل دل تازه گردد از دم خم
شمارهٔ ۱۴۷۲ : این تویی تا به خواب میبینم
شمارهٔ ۱۴۷۳ : رویت، ای نازنین، که می بینم
شمارهٔ ۱۴۷۴ : دوش می رفت و آه می کردم
شمارهٔ ۱۴۷۵ : دل به زلفت سپردم و رفتم
شمارهٔ ۱۴۷۶ : دل ز مهر تو در که پیوندم؟
شمارهٔ ۱۴۷۷ : من اگر دوستت همی دارم
شمارهٔ ۱۴۷۸ : ای وجود تو دیده جانم
شمارهٔ ۱۴۷۹ : سحرگه که بیدار گردیده بودم
شمارهٔ ۱۴۸۰ : من از دست دل دوش دیوانه بودم
شمارهٔ ۱۴۸۱ : من آن ترک طناز را می شناسم
شمارهٔ ۱۴۸۲ : ز عشقت من خسته جان می خراشم
شمارهٔ ۱۴۸۳ : گذشت آن که من صبر و دین داشتم
شمارهٔ ۱۴۸۴ : چو نام تو در نامهای دیدهام
شمارهٔ ۱۴۸۵ : بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
شمارهٔ ۱۴۸۶ : بحل کن آن همه خونها که در غمت خوردم
شمارهٔ ۱۴۸۷ : دوستان در ره دل سنگ گران است تنم
شمارهٔ ۱۴۸۸ : گر رسم روزی به تو نوآشنایی ها کنم
شمارهٔ ۱۴۸۹ : چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
شمارهٔ ۱۴۹۰ : ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم
شمارهٔ ۱۴۹۱ : عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
شمارهٔ ۱۴۹۲ : زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم
شمارهٔ ۱۴۹۳ : گر من به کمند تو گرفتار نباشم
شمارهٔ ۱۴۹۴ : چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
شمارهٔ ۱۴۹۵ : عشقت نصیب من همه غم داد، درد هم
شمارهٔ ۱۴۹۶ : ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
شمارهٔ ۱۴۹۷ : دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
شمارهٔ ۱۴۹۸ : ابر می بارد و من بار سفر می بندم
شمارهٔ ۱۴۹۹ : مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم
شمارهٔ ۱۵۰۰ : باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
شمارهٔ ۱۵۰۱ : وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
شمارهٔ ۱۵۰۲ : بس به مویت اسیر شد جانم
شمارهٔ ۱۵۰۳ : از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
شمارهٔ ۱۵۰۴ : از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
شمارهٔ ۱۵۰۵ : غبار مشک می خیزد، ندانم تا چه باد است این؟
شمارهٔ ۱۵۰۶ : همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
شمارهٔ ۱۵۰۷ : شب ست این وه چه بی پایان و یا خود زلف یارست این
شمارهٔ ۱۵۰۸ : درآ، ای شاخ گل، خندان و مجلس را گلستان کن
شمارهٔ ۱۵۰۹ : بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن
شمارهٔ ۱۵۱۰ : زهی رسم بناگوشت گل اندر سبزه پروردن
شمارهٔ ۱۵۱۱ : مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
شمارهٔ ۱۵۱۲ : شبی با ما خیال خویشتن را میهمان گردان
شمارهٔ ۱۵۱۳ : وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من
شمارهٔ ۱۵۱۴ : ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
شمارهٔ ۱۵۱۵ : مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
شمارهٔ ۱۵۱۶ : با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن
شمارهٔ ۱۵۱۷ : گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن
شمارهٔ ۱۵۱۸ : یوسف چو رخت ماهی در خواب ندیده ست این
شمارهٔ ۱۵۱۹ : مبارک باد، ماه روزه داران!
شمارهٔ ۱۵۲۰ : خمار و خواب و چشم کافرش بین
شمارهٔ ۱۵۲۱ : برآمد ماه عید از اوج گردون
شمارهٔ ۱۵۲۲ : شبی بخرام و مه را کار بشکن
شمارهٔ ۱۵۲۳ : خوش آمد با توام دیدار کردن
شمارهٔ ۱۵۲۴ : بر آن رویی که نتوان می گرفتن
شمارهٔ ۱۵۲۵ : نه بی یادت برآید یک دم از من
شمارهٔ ۱۵۲۶ : روزی که به عالم است شب دان
شمارهٔ ۱۵۲۷ : از همچو تویی برید نتوان
شمارهٔ ۱۵۲۸ : ای میر همه شکر فروشان
شمارهٔ ۱۵۲۹ : زین خوش پسران و شکل ایشان
شمارهٔ ۱۵۳۰ : ای آرزوی امیدواران
شمارهٔ ۱۵۳۱ : سر مست رود چو در گلستان
شمارهٔ ۱۵۳۲ : تا از بر تو جدا شدم من
شمارهٔ ۱۵۳۳ : جانا، گذری به بوستان کن
شمارهٔ ۱۵۳۴ : یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من
شمارهٔ ۱۵۳۵ : سودای خوبان کم نشد، زین جان غم فرسود من
شمارهٔ ۱۵۳۶ : ماهی گذشت و شب نخفت این دیده بیدار من
شمارهٔ ۱۵۳۷ : ماه هلال ابروی من عقل مرا شیدا مکن
شمارهٔ ۱۵۳۸ : مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
شمارهٔ ۱۵۳۹ : هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
شمارهٔ ۱۵۴۰ : خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟
شمارهٔ ۱۵۴۱ : آمد بهار، ای یار من، بشکفت گلها در چمن
شمارهٔ ۱۵۴۲ : بالای تست این پیش من یا سرو بستا نیست این
شمارهٔ ۱۵۴۳ : ز اندازه بگذشت آرزو، طاقت ندارم بیش از این
شمارهٔ ۱۵۴۴ : خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
شمارهٔ ۱۵۴۵ : خواب ز چشم من بشد، چشم تو بست خواب من
شمارهٔ ۱۵۴۶ : آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
شمارهٔ ۱۵۴۷ : گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
شمارهٔ ۱۵۴۸ : تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
شمارهٔ ۱۵۴۹ : رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
شمارهٔ ۱۵۵۰ : آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
شمارهٔ ۱۵۵۱ : آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
شمارهٔ ۱۵۵۲ : صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
شمارهٔ ۱۵۵۳ : ای به کویت هر سحرگه جای تنها ماندگان
شمارهٔ ۱۵۵۴ : باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
شمارهٔ ۱۵۵۵ : دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
شمارهٔ ۱۵۵۶ : نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
شمارهٔ ۱۵۵۷ : عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان
شمارهٔ ۱۵۵۸ : آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
شمارهٔ ۱۵۵۹ : جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن
شمارهٔ ۱۵۶۰ : چشم را در ملک خوبی شحنه بیداد کن
شمارهٔ ۱۵۶۱ : عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
شمارهٔ ۱۵۶۲ : تُرک من بر عزم رفتن تیر در ترکش مکن
شمارهٔ ۱۵۶۳ : ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن
شمارهٔ ۱۵۶۴ : بی وفا یارا، چنین هم بی وفاداری مکن
شمارهٔ ۱۵۶۵ : تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟
شمارهٔ ۱۵۶۶ : خویش را در کوی بی خویشی فگن
شمارهٔ ۱۵۶۷ : عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من
شمارهٔ ۱۵۶۸ : ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن
شمارهٔ ۱۵۶۹ : از شب گیسوی تست روشنی روز من
شمارهٔ ۱۵۷۰ : ای دل به چشم عبرت نظارهٔ جهان کن
شمارهٔ ۱۵۷۱ : یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن
شمارهٔ ۱۵۷۲ : تا چند کوشی آخر در خون بیگناهان؟
شمارهٔ ۱۵۷۳ : ای دور مانده از نظر دورماندگان
شمارهٔ ۱۵۷۴ : ای تیغ بر کشیده چو مردم کشندگان
شمارهٔ ۱۵۷۵ : ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان
شمارهٔ ۱۵۷۶ : ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
شمارهٔ ۱۵۷۷ : برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
شمارهٔ ۱۵۷۸ : بنشست عشق یار به جانم چنان درون
شمارهٔ ۱۵۷۹ : دل می بری و در خم مو می کنی، مکن
شمارهٔ ۱۵۸۰ : ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
شمارهٔ ۱۵۸۱ : عزم برون چو مست خماری شوی، مکن
شمارهٔ ۱۵۸۲ : ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
شمارهٔ ۱۵۸۳ : ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
شمارهٔ ۱۵۸۴ : جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
شمارهٔ ۱۵۸۵ : امروز باز شکل دگرگشت یار من
شمارهٔ ۱۵۸۶ : باز آمد آن که سوخته اوست جان من
شمارهٔ ۱۵۸۷ : ای بوده در قفای تو دایم دعای من
شمارهٔ ۱۵۸۸ : کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
شمارهٔ ۱۵۸۹ : خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
شمارهٔ ۱۵۹۰ : رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
شمارهٔ ۱۵۹۱ : نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
شمارهٔ ۱۵۹۲ : صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
شمارهٔ ۱۵۹۳ : میسر ار شود از چون تو نخل برخوردن
شمارهٔ ۱۵۹۴ : چنین که بی تو زمان نمی توان بودن
شمارهٔ ۱۵۹۵ : اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدن
شمارهٔ ۱۵۹۶ : ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن
شمارهٔ ۱۵۹۷ : دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
شمارهٔ ۱۵۹۸ : بیار ساقی و جام شراب در گردان
شمارهٔ ۱۵۹۹ : دریغ صحبت دیرینه وفاداران
شمارهٔ ۱۶۰۰ : آخر نگاهی بر حال ما کن
شمارهٔ ۱۶۰۱ : سبزه همان و گل و صحرا همان
شمارهٔ ۱۶۰۲ : روی ترش کرده به یاران مبین
شمارهٔ ۱۶۰۳ : ای سمن نامه وفا بستان
شمارهٔ ۱۶۰۴ : عالم از جام لب خراب مکن
شمارهٔ ۱۶۰۵ : گواه جبین است بر درد من
شمارهٔ ۱۶۰۶ : دل شکیبا نمی توان کردن
شمارهٔ ۱۶۰۷ : من خسته را ز آن خود کن، ببین
شمارهٔ ۱۶۰۸ : چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
شمارهٔ ۱۶۰۹ : ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
شمارهٔ ۱۶۱۰ : چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
شمارهٔ ۱۶۱۱ : گر ز شوخی نیستت پروای من
شمارهٔ ۱۶۱۲ : یار بی فرمان و دل هم همچنان
شمارهٔ ۱۶۱۳ : همی ریزی به بازی خون یاران
شمارهٔ ۱۶۱۴ : عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
شمارهٔ ۱۶۱۵ : دل گمگشته به بازار خریدن نتوان
شمارهٔ ۱۶۱۶ : در ره عشق از بلا آزاد نتوان زیستن
شمارهٔ ۱۶۱۷ : آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان
شمارهٔ ۱۶۱۸ : یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
شمارهٔ ۱۶۱۹ : جانا همان و دل همان درد من شیدا همان
شمارهٔ ۱۶۲۰ : صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنون
شمارهٔ ۱۶۲۱ : ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
شمارهٔ ۱۶۲۲ : خه از کجاها می رسی آلوده می همچنین
شمارهٔ ۱۶۲۳ : از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟
شمارهٔ ۱۶۲۴ : آستان یار و آن گه خون من
شمارهٔ ۱۶۲۵ : عیش من تلخ است ازان شکر لب شیرین سخن
شمارهٔ ۱۶۲۶ : صد ره گذری هر دم بر جان خراب من
شمارهٔ ۱۶۲۷ : سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون
شمارهٔ ۱۶۲۸ : چشم است، یارب، آنچنان یا خود بلای جان من
شمارهٔ ۱۶۲۹ : آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
شمارهٔ ۱۶۳۰ : ای جهانی کشته، جان چند کس خواهی شدن؟
شمارهٔ ۱۶۳۱ : بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
شمارهٔ ۱۶۳۲ : ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
شمارهٔ ۱۶۳۳ : چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن
شمارهٔ ۱۶۳۴ : ای غمت خوش تر ز شادی کسان
شمارهٔ ۱۶۳۵ : یک شب، ای ماه جهان افروز من
شمارهٔ ۱۶۳۶ : از آن خویش کنم من که جان دهم بستان
شمارهٔ ۱۶۳۷ : گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
شمارهٔ ۱۶۳۸ : چون بستدی دل من، پرسشم کن به ازین
شمارهٔ ۱۶۳۹ : آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
شمارهٔ ۱۶۴۰ : در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
شمارهٔ ۱۶۴۱ : امروز به نظاره آن سرو خرامان
شمارهٔ ۱۶۴۲ : ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن
شمارهٔ ۱۶۴۳ : منم و خیال بازی شب و روز با جانان
شمارهٔ ۱۶۴۴ : دلم را کرد صد پاره به سینه خار خار تو
شمارهٔ ۱۶۴۵ : دلم آشفته شد، جانا، به بالای بلای تو
شمارهٔ ۱۶۴۶ : مه شبگرد من امشب چو مه می گشت و من با او
شمارهٔ ۱۶۴۷ : دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو
شمارهٔ ۱۶۴۸ : بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو
شمارهٔ ۱۶۴۹ : بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
شمارهٔ ۱۶۵۰ : ای جان من آویزان از بند قبای تو
شمارهٔ ۱۶۵۱ : آن کیست که می آید صد لشکر دل با او
شمارهٔ ۱۶۵۲ : از دوری خود، جانا، حال دل من بشنو
شمارهٔ ۱۶۵۳ : ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو
شمارهٔ ۱۶۵۴ : خلقی همه در شهر و مرا جا به دگر سو
شمارهٔ ۱۶۵۵ : ای سبزه دمانید به گرد قمر از مو
شمارهٔ ۱۶۵۶ : من اینجا و دل گمره در آن کو
شمارهٔ ۱۶۵۷ : زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او
شمارهٔ ۱۶۵۸ : آن شکل جولانش نگر، وان خلق در دنبال او
شمارهٔ ۱۶۵۹ : ترکی ست بدخو آنکه من دارم سر و سودای او
شمارهٔ ۱۶۶۰ : خیزد چو از خواب آن پسر تا کس نشوید روی او
شمارهٔ ۱۶۶۱ : ای زندگانی بخش من لعل شکر گفتار تو
شمارهٔ ۱۶۶۲ : گر چه که هست خون دل باده خوشگوار تو
شمارهٔ ۱۶۶۳ : تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
شمارهٔ ۱۶۶۴ : باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
شمارهٔ ۱۶۶۵ : نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو
شمارهٔ ۱۶۶۶ : روی یار از سبزه تر بوستانی یافت نو
شمارهٔ ۱۶۶۷ : مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو
شمارهٔ ۱۶۶۸ : مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو
شمارهٔ ۱۶۶۹ : از من، ای ساده پسر، دور مشو
شمارهٔ ۱۶۷۰ : پر زخم است و شکست زلف گرانبار تو
شمارهٔ ۱۶۷۱ : پرده صبرم درید غمزه دلدوز تو
شمارهٔ ۱۶۷۲ : گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
شمارهٔ ۱۶۷۳ : نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
شمارهٔ ۱۶۷۴ : عاشق و دیوانه ام، سلسله یار کو
شمارهٔ ۱۶۷۵ : خون گریم ار چه از ستم بیکران تو
شمارهٔ ۱۶۷۶ : هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
شمارهٔ ۱۶۷۷ : کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو
شمارهٔ ۱۶۷۸ : گر باده می خورم به سر من خمار تو
شمارهٔ ۱۶۷۹ : هر شب منم فتاده به گرد سرای تو
شمارهٔ ۱۶۸۰ : بوی وفا ز طره عنبرفشان تو
شمارهٔ ۱۶۸۱ : مست آمد آن نگار که ما مست روی او
شمارهٔ ۱۶۸۲ : عشق نوست و یار نوست و بهار نو
شمارهٔ ۱۶۸۳ : سوی شکار، ای پسر نازنین، مرو
شمارهٔ ۱۶۸۴ : ای خرد مست لعل چون می تو
شمارهٔ ۱۶۸۵ : ای به بالا بلند و زیبا تو
شمارهٔ ۱۶۸۶ : یا دلم را به راز محرم شو
شمارهٔ ۱۶۸۷ : لاله دمد از خون شهیدان غم او
شمارهٔ ۱۶۸۸ : تا شدم چشم آشنا با روی تو
شمارهٔ ۱۶۸۹ : آیین تو دل بردن است، ای چشم خلقی سوی تو
شمارهٔ ۱۶۹۰ : دل و جان مرا زاندازه و بگذشت آرزوی تو
شمارهٔ ۱۶۹۱ : ز دلها لشکری دارد سخن با تاجداران گو
شمارهٔ ۱۶۹۲ : ای گلستان ترا بالای سرو
شمارهٔ ۱۶۹۳ : همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو
شمارهٔ ۱۶۹۴ : بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو
شمارهٔ ۱۶۹۵ : امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
شمارهٔ ۱۶۹۶ : عارض همچون نگارستان تو
شمارهٔ ۱۶۹۷ : کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو
شمارهٔ ۱۶۹۸ : دلی دارم چو دامان گل از غم چاک گردیده
شمارهٔ ۱۶۹۹ : چه شکل است این که می آید سمند ناز بر کرده
شمارهٔ ۱۷۰۰ : من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله
شمارهٔ ۱۷۰۱ : تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه
شمارهٔ ۱۷۰۲ : ای از رقم شبگون دیباچه مه کرده
شمارهٔ ۱۷۰۳ : ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
شمارهٔ ۱۷۰۴ : ای رفته و ترک من بدنام گرفته
شمارهٔ ۱۷۰۵ : دلی دارم ز هجران پاره پاره
شمارهٔ ۱۷۰۶ : دلم در عشق جانان گشته پاره
شمارهٔ ۱۷۰۷ : نسیم زلف بر دست صبا ده
شمارهٔ ۱۷۰۸ : چو بنمایی رخ گلنار گونه
شمارهٔ ۱۷۰۹ : گشادم دیده روی تو ناگه
شمارهٔ ۱۷۱۰ : تا دل ز توام به غم نشسته
شمارهٔ ۱۷۱۱ : در خون منم، ای صنم، نشسته
شمارهٔ ۱۷۱۲ : ای در دل من مقیم گشته
شمارهٔ ۱۷۱۳ : ای در دل من چو جان نشسته
شمارهٔ ۱۷۱۴ : ای آرزوی دل شکسته
شمارهٔ ۱۷۱۵ : ای آمده جان هر شکسته
شمارهٔ ۱۷۱۶ : ای دهلی و ای بتان ساده
شمارهٔ ۱۷۱۷ : ای غالیه گرد ماه سوده
شمارهٔ ۱۷۱۸ : ای حسن، تو آفت زمانه
شمارهٔ ۱۷۱۹ : ای آرزوی هزار سینه
شمارهٔ ۱۷۲۰ : عید است خوبان نیم شب در کوی خمار آمده
شمارهٔ ۱۷۲۱ : ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
شمارهٔ ۱۷۲۲ : عید است و ساقی در قدح جام مصفا داشته
شمارهٔ ۱۷۲۳ : جانا، روان کن راحتی، ای راحت جان همه
شمارهٔ ۱۷۲۴ : ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
شمارهٔ ۱۷۲۵ : دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
شمارهٔ ۱۷۲۶ : گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه
شمارهٔ ۱۷۲۷ : همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته
شمارهٔ ۱۷۲۸ : مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
شمارهٔ ۱۷۲۹ : نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
شمارهٔ ۱۷۳۰ : ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
شمارهٔ ۱۷۳۱ : منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
شمارهٔ ۱۷۳۲ : ای صبا، از زلف او بندی بخواه
شمارهٔ ۱۷۳۳ : هر شب از سودای آن زلف سیاه
شمارهٔ ۱۷۳۴ : ای جفایت بر من مسکین همه
شمارهٔ ۱۷۳۵ : ای ترا جور و جفا آیین همه
شمارهٔ ۱۷۳۶ : جان من بر دست بیدادم مده
شمارهٔ ۱۷۳۷ : باغ بین فصل بهاری ساخته
شمارهٔ ۱۷۳۸ : ای جهان چشم سیاهت بسته
شمارهٔ ۱۷۳۹ : خسروا گر عاشقی جام بلا پیش نه
شمارهٔ ۱۷۴۰ : از لب او، ای خیال، نقل لب ما مده
شمارهٔ ۱۷۴۱ : ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
شمارهٔ ۱۷۴۲ : مهر تو در دل من مانند جان نشسته
شمارهٔ ۱۷۴۳ : ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
شمارهٔ ۱۷۴۴ : از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
شمارهٔ ۱۷۴۵ : روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
شمارهٔ ۱۷۴۶ : شمع فلک برآید با آتشین زبانه
شمارهٔ ۱۷۴۷ : من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
شمارهٔ ۱۷۴۸ : ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
شمارهٔ ۱۷۴۹ : بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
شمارهٔ ۱۷۵۰ : رسید وقت که هر روز بامداد پگه
شمارهٔ ۱۷۵۱ : به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
شمارهٔ ۱۷۵۲ : مدار جان من از بهر جان ما روزه
شمارهٔ ۱۷۵۳ : مهی در آمده و در درونه جا کرده
شمارهٔ ۱۷۵۴ : چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
شمارهٔ ۱۷۵۵ : بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
شمارهٔ ۱۷۵۶ : چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
شمارهٔ ۱۷۵۷ : مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
شمارهٔ ۱۷۵۸ : ای فراق تو یار دیرینه
شمارهٔ ۱۷۵۹ : ای رخت شمع حسن برکرده
شمارهٔ ۱۷۶۰ : مه به زلف تو گر شود بسته
شمارهٔ ۱۷۶۱ : جهان تا مه روشنت ساخته
شمارهٔ ۱۷۶۲ : لبت در سخن انگبین ریخته
شمارهٔ ۱۷۶۳ : در اوصاف خود عقل را ره مده
شمارهٔ ۱۷۶۴ : قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
شمارهٔ ۱۷۶۵ : جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
شمارهٔ ۱۷۶۶ : ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
شمارهٔ ۱۷۶۷ : ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
شمارهٔ ۱۷۶۸ : به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
شمارهٔ ۱۷۶۹ : به باغ سایه ابرست و آب در سایه
شمارهٔ ۱۷۷۰ : ای لبت شهر پر شکر کرده
شمارهٔ ۱۷۷۱ : قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
شمارهٔ ۱۷۷۲ : شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
شمارهٔ ۱۷۷۳ : جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
شمارهٔ ۱۷۷۴ : هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
شمارهٔ ۱۷۷۵ : فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
شمارهٔ ۱۷۷۶ : خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نهای
شمارهٔ ۱۷۷۷ : دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
شمارهٔ ۱۷۷۸ : ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
شمارهٔ ۱۷۷۹ : ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای
شمارهٔ ۱۷۸۰ : سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
شمارهٔ ۱۷۸۱ : ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
شمارهٔ ۱۷۸۲ : ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
شمارهٔ ۱۷۸۳ : خنده را سوختن جان من آموخته ای
شمارهٔ ۱۷۸۴ : آتش اندر آب هرگز دیدهای
شمارهٔ ۱۷۸۵ : باز بر خونم کمر بربسته ای
شمارهٔ ۱۷۸۶ : سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
شمارهٔ ۱۷۸۷ : ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
شمارهٔ ۱۷۸۸ : مشک بر اطراف مه آورده ای
شمارهٔ ۱۷۸۹ : ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
شمارهٔ ۱۷۹۰ : گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
شمارهٔ ۱۷۹۱ : تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
شمارهٔ ۱۷۹۲ : آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
شمارهٔ ۱۷۹۳ : تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
شمارهٔ ۱۷۹۴ : چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
شمارهٔ ۱۷۹۵ : چون می نرسد دست به پایی که تو داری
شمارهٔ ۱۷۹۶ : رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
شمارهٔ ۱۷۹۷ : مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
شمارهٔ ۱۷۹۸ : دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
شمارهٔ ۱۷۹۹ : ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
شمارهٔ ۱۸۰۰ : ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
شمارهٔ ۱۸۰۱ : ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
شمارهٔ ۱۸۰۲ : شتربانا، دمی محمل میارای
شمارهٔ ۱۸۰۳ : مرا زان میر خوبان نیست روزی
شمارهٔ ۱۸۰۴ : چه کردم کآخرم فرمان نکردی
شمارهٔ ۱۸۰۵ : چنین کان خنده شیرین تو کردی
شمارهٔ ۱۸۰۶ : ز رحمت چشم بر چاکر نداری
شمارهٔ ۱۸۰۷ : شکستی طره، تا در سر چه داری؟
شمارهٔ ۱۸۰۸ : مرا چند آخر از خود دور داری؟
شمارهٔ ۱۸۰۹ : دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟
شمارهٔ ۱۸۱۰ : رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟
شمارهٔ ۱۸۱۱ : اگر تو سرگذشت من بدانی
شمارهٔ ۱۸۱۲ : نگارین مرا شد نوجوانی
شمارهٔ ۱۸۱۳ : سزد گر نیکویی در من ببینی
شمارهٔ ۱۸۱۴ : دیوانه شدم ز یار بدخوی
شمارهٔ ۱۸۱۵ : بر لب اثر شراب داری
شمارهٔ ۱۸۱۶ : جانا، تو زغم خبر نداری
شمارهٔ ۱۸۱۷ : نی کار کسی ست عشقبازی
شمارهٔ ۱۸۱۸ : ای برده دلم به دلستانی
شمارهٔ ۱۸۱۹ : ای آنکه تمام هم چو ماهی
شمارهٔ ۱۸۲۰ : ای مردم دیده نکویی
شمارهٔ ۱۸۲۱ : بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
شمارهٔ ۱۸۲۲ : ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
شمارهٔ ۱۸۲۳ : ای مه، بدین چابکروی، از آسمان کیستی؟
شمارهٔ ۱۸۲۴ : زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
شمارهٔ ۱۸۲۵ : ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
شمارهٔ ۱۸۲۶ : جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی
شمارهٔ ۱۸۲۷ : نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
شمارهٔ ۱۸۲۸ : قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
شمارهٔ ۱۸۲۹ : می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
شمارهٔ ۱۸۳۰ : دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
شمارهٔ ۱۸۳۱ : کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
شمارهٔ ۱۸۳۲ : ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
شمارهٔ ۱۸۳۳ : رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
شمارهٔ ۱۸۳۴ : خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
شمارهٔ ۱۸۳۵ : باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
شمارهٔ ۱۸۳۶ : سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
شمارهٔ ۱۸۳۷ : باز بهر جان ما را ناز در سر میکنی
شمارهٔ ۱۸۳۸ : ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
شمارهٔ ۱۸۳۹ : هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
شمارهٔ ۱۸۴۰ : چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
شمارهٔ ۱۸۴۱ : گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
شمارهٔ ۱۸۴۲ : جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
شمارهٔ ۱۸۴۳ : چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
شمارهٔ ۱۸۴۴ : ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
شمارهٔ ۱۸۴۵ : بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
شمارهٔ ۱۸۴۶ : نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
شمارهٔ ۱۸۴۷ : خنده ای کن شکرستان دهن بازگشای
شمارهٔ ۱۸۴۸ : عالم آشوب تر از طره طرار خودی
شمارهٔ ۱۸۴۹ : می به جام ار چه زخون من مسکین داری
شمارهٔ ۱۸۵۰ : بختم از خواب در آمد چو تو با من خفتی
شمارهٔ ۱۸۵۱ : گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی
شمارهٔ ۱۸۵۲ : نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی
شمارهٔ ۱۸۵۳ : باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟
شمارهٔ ۱۸۵۴ : آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی
شمارهٔ ۱۸۵۵ : چو منی را مده از دست که کمتر یابی
شمارهٔ ۱۸۵۶ : جان من، بی من درمانده تنها چونی؟
شمارهٔ ۱۸۵۷ : بی تو، ای بی تو به جان آمده جانم، چونی؟
شمارهٔ ۱۸۵۸ : دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشایی
شمارهٔ ۱۸۵۹ : ای بیغم از دل من، بسیار شد جدایی
شمارهٔ ۱۸۶۰ : ای که تاراج دل و دین می دهی
شمارهٔ ۱۸۶۱ : سرمه اندر چشم خودبین می کنی
شمارهٔ ۱۸۶۲ : آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
شمارهٔ ۱۸۶۳ : ای ز رویت چشم جان را روشنی
شمارهٔ ۱۸۶۴ : ترک من، بر شکل دیگر می روی
شمارهٔ ۱۸۶۵ : تا فراقت تاخت بر من بارگی
شمارهٔ ۱۸۶۶ : آمد آن شادی جان بر ما دی
شمارهٔ ۱۸۶۷ : هر شب، ای ماه، کجا می گردی؟
شمارهٔ ۱۸۶۸ : گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
شمارهٔ ۱۸۶۹ : ای رفته در غریبی، باز آکه عمر و جانی
شمارهٔ ۱۸۷۰ : ای باد باز بر سر کوی که می روی؟
شمارهٔ ۱۸۷۱ : نامردم است، هر که درو نیست مردمی
شمارهٔ ۱۸۷۲ : به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
شمارهٔ ۱۸۷۳ : هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
شمارهٔ ۱۸۷۴ : سلام و خدمت ما، ای صبا، به یار بگوی
شمارهٔ ۱۸۷۵ : ای باد صبحگاه به من نام او بگوی
شمارهٔ ۱۸۷۶ : گاهم ز غمزهها هدف تیر میکنی
شمارهٔ ۱۸۷۷ : ای یار پرنمک، جگرم ریش میکنی
شمارهٔ ۱۸۷۸ : بت من، بت پرست را چه زنی؟
شمارهٔ ۱۸۷۹ : هیچ شکر چو آن دهان دیدی؟
شمارهٔ ۱۸۸۰ : گر منت می کنم عنان گیری
شمارهٔ ۱۸۸۱ : تا تو روی چو ماه بنمایی
شمارهٔ ۱۸۸۲ : چو کار جهان نیست جز بیوفایی
شمارهٔ ۱۸۸۳ : مرادوش گویی به خواب آمدی
شمارهٔ ۱۸۸۴ : ز من برشکستی به یکبارگی
شمارهٔ ۱۸۸۵ : تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی
شمارهٔ ۱۸۸۶ : ای شب تیره به گیسوی کسی می مانی
شمارهٔ ۱۸۸۷ : کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
شمارهٔ ۱۸۸۸ : سمن داری به زیر سبزه یا خود یاسمین داری
شمارهٔ ۱۸۸۹ : تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
شمارهٔ ۱۸۹۰ : مگر، ای باد نوروزی، گذر بر یار من داری
شمارهٔ ۱۸۹۱ : دلا، آن ترک را دیدی، کنون سامان کجا بینی؟
شمارهٔ ۱۸۹۲ : عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاری
شمارهٔ ۱۸۹۳ : گهی بنما و گه پوشیده دار آن روی گلناری
شمارهٔ ۱۸۹۴ : ز من که عاشق و مستم صلاح کار مجوی
شمارهٔ ۱۸۹۵ : ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟
شمارهٔ ۱۸۹۶ : نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
شمارهٔ ۱۸۹۷ : دلم که لاف زدی از کمال دانایی
شمارهٔ ۱۸۹۸ : هر بار که تو در دل شب در دلم آیی
شمارهٔ ۱۸۹۹ : تو، ای پسر، که از این سو سوار می گذری
شمارهٔ ۱۹۰۰ : ما را در آرزویت بگذشت زندگانی
شمارهٔ ۱۹۰۱ : هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
شمارهٔ ۱۹۰۲ : به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
شمارهٔ ۱۹۰۳ : ای جان ز تن رفته، به تن باز کی آیی؟
شمارهٔ ۱۹۰۴ : تو نیز ای بی وفا، تا کی ستم بر جان من خواهی؟
شمارهٔ ۱۹۰۵ : ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
شمارهٔ ۱۹۰۶ : بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
شمارهٔ ۱۹۰۷ : هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
شمارهٔ ۱۹۰۸ : چو لب زنی به می و در میان بگردانی
شمارهٔ ۱۹۰۹ : گر چه به نظاره ایم، نیز نخوانی
شمارهٔ ۱۹۱۰ : ای دل، مرا به هر کو افسانه چند خواهی؟
شمارهٔ ۱۹۱۱ : بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
شمارهٔ ۱۹۱۲ : سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
شمارهٔ ۱۹۱۳ : نشان آن دهن از من چه پرسی؟
شمارهٔ ۱۹۱۴ : به یک کرشمه کزان چشم دلربا کردی
شمارهٔ ۱۹۱۵ : به خوبی همچو مه تابنده باشی
شمارهٔ ۱۹۱۶ : ای که امروز به زیبایی او می نازی
شمارهٔ ۱۹۱۷ : در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
شمارهٔ ۱۹۱۸ : فسون چشمش ار خوابم نبستی
شمارهٔ ۱۹۱۹ : دلی دارم در او دردی و داغی
شمارهٔ ۱۹۲۰ : ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
شمارهٔ ۱۹۲۱ : گر ماه تو از مشک تو آلوده نبودی
شمارهٔ ۱۹۲۲ : امید نبود ار چه مرا یک نظر از وی
شمارهٔ ۱۹۲۳ : من باد نخواهم که وزد بر چو تو باغی
شمارهٔ ۱۹۲۴ : صبا زلف ترا گر دم ندادی
شمارهٔ ۱۹۲۵ : زهی رویت شکفته لاله زاری
شمارهٔ ۱۹۲۶ : بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
شمارهٔ ۱۹۲۷ : گل آمد و هر مرغی زد نغمه به هر باغی
شمارهٔ ۱۹۲۸ : عشق آتشم در جان زد و جانان ازان دیگران
شمارهٔ ۱۹۲۹ : فراهم کرد شکل کج کلاهی
شمارهٔ ۱۹۳۰ : مرا دل با یکی مانده ست جایی
شمارهٔ ۱۹۳۱ : ای زلف تو هر گره گشادی
شمارهٔ ۱۹۳۲ : ای فتنه ز چشم تو نشانی
شمارهٔ ۱۹۳۳ : گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی
شمارهٔ ۱۹۳۴ : بهر گشاد عالمی بگشا ز زلف خود خمی
شمارهٔ ۱۹۳۵ : ای ننهاده هیچ گه تن به رضای چون منی
شمارهٔ ۱۹۳۶ : سرو سمنبرم کجا تا به برش درآرمی؟
شمارهٔ ۱۹۳۷ : گر به کمند زلف تو من نه چنین اسیرمی
شمارهٔ ۱۹۳۸ : پیش از این من با جوانان آشنایی کردمی
شمارهٔ ۱۹۳۹ : پیش از این من کاشکی عشقت نمی ورزیدمی
شمارهٔ ۱۹۴۰ : همه شب فرو نیاید به دلم کرشمه سازی
شمارهٔ ۱۹۴۱ : پسرا و نازنینا، به کرشمه گاه گاهی
شمارهٔ ۱۹۴۲ : به فراغ دل زمانی نظری به ماهرویی
شمارهٔ ۱۹۴۳ : من ترا دارم و جز لطف توام نیست کسی
شمارهٔ ۱۹۴۴ : در سر افتاده ز عشق توام، ای جان، هوسی
شمارهٔ ۱۹۴۵ : بسیار باشد، ای جان، از همچو من غمینی
شمارهٔ ۱۹۴۶ : آن چشم شوخ را بین هر غمزهای بلایی
شمارهٔ ۱۹۴۷ : هر شبم کآهم به عالم دم زدی
شمارهٔ ۱۹۴۸ : من ندیدم چون تو هرگز دلبری
شمارهٔ ۱۹۴۹ : آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
شمارهٔ ۱۹۵۰ : یک ره بکن ز غمزه خونین اشارتی
شمارهٔ ۱۹۵۱ : آمد بهار و سرو بر آراست قامتی
شمارهٔ ۱۹۵۲ : مردانه می کشد به جفایم ستمگری
شمارهٔ ۱۹۵۳ : ای صد شکست زلف ترا زیر هر خمی
شمارهٔ ۱۹۵۴ : ساقی بیا که موسم عیش است و میم و یی
شمارهٔ ۱۹۵۵ : تو می روی و به نظاره تو چشم جهانی
شمارهٔ ۱۹۵۶ : بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
شمارهٔ ۱۹۵۷ : یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
شمارهٔ ۱۹۵۸ : ای که به چشم تو نیایم همی
شمارهٔ ۱۹۵۹ : هر کسی را هوای سیم و زری
شمارهٔ ۱۹۶۰ : دوش می گفت پیر ترسایی
شمارهٔ ۱۹۶۱ : ای ز زلف تو مشک تر بویی
شمارهٔ ۱۹۶۲ : دلی دارم، اما جز افگار نی
شمارهٔ ۱۹۶۳ : مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
شمارهٔ ۱۹۶۴ : ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
شمارهٔ ۱۹۶۵ : لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!
شمارهٔ ۱۹۶۶ : بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی
شمارهٔ ۱۹۶۷ : دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
شمارهٔ ۱۹۶۸ : من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی
شمارهٔ ۱۹۶۹ : صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی
شمارهٔ ۱۹۷۰ : نیست در شهر گرفتارتر از من دگری
شمارهٔ ۱۹۷۱ : سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟
شمارهٔ ۱۹۷۲ : گل آمد و همه در باغ با می و جامی
شمارهٔ ۱۹۷۳ : کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی
شمارهٔ ۱۹۷۴ : گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی
شمارهٔ ۱۹۷۵ : خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی
شمارهٔ ۱۹۷۶ : نبود یار من آن را که یار داشتمی
شمارهٔ ۱۹۷۷ : ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی
شمارهٔ ۱۹۷۸ : شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی
شمارهٔ ۱۹۷۹ : نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
شمارهٔ ۱۹۸۰ : ای معدن ناز، ناز تا کی؟
شمارهٔ ۱۹۸۱ : ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری
شمارهٔ ۱۹۸۲ : باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است
شمارهٔ ۱۹۸۳ : فتح می آید در دهلیز دولت باز کن
شمارهٔ ۱۹۸۴ : ای به هر موی شده بسته زلف دل من
شمارهٔ ۱۹۸۵ : گر حقیقت نشدت واقعه جانی من
شمارهٔ ۱۹۸۶ : ترک من ای من غلام روی تو
شمارهٔ ۱۹۸۷ : مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو
شمارهٔ ۱۹۸۸ : سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
شمارهٔ ۱۹۸۹ : نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی
شمارهٔ ۱۹۹۰ : هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
شمارهٔ ۱۹۹۱ : رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری
شمارهٔ ۱۹۹۲ : ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی
شمارهٔ ۱۹۹۳ : جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری
شمارهٔ ۱۹۹۴ : خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانی
شمارهٔ ۱۹۹۵ : گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
شمارهٔ ۱۹۹۶ : می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری