برگردان به زبان ساده
بسی نماند که جانی برون رود ز غریبی
هنوز می نرساند مرا ز زلف تو طیبی
هوش مصنوعی: مدت زیادی طول نمیکشد که جانم از شدت غم و تنهایی بیرون میرود، اما هنوز بادهای از ساقی زلف تو به من نمیرسد.
مباد خواب خوش آن شوخ را که غمزه شوخش
فگند خار مغیلان به خوابگاه غریبی
هوش مصنوعی: مبادا خواب خوش آن دختر بازیگوش را ببینی؛ زیرا که چشمان فریبندهاش مانند خارهای تیز و زهرآگین، در خوابگاه کسی غم و اندوه به بار میآورد.
ز درد عشق بمردم خبر دهید، رفیقان
اگر مفرح صبر است در دکان طبیبی
هوش مصنوعی: از درد عشق جانم ز دست رفت، رفقا اگر صبر کردن خوشایند است، به یک پزشک بگویید.
ندادیم چو ضمانی به تیغ راضیم، اکنون
اشارتی به کرم، جان من، به سوی رقیبی
هوش مصنوعی: ما به خاطر وفاداریام به وعدههایم بر تیغ دشمنان رضا دادهایم، حالا که توجهی از جانب تو، ای جان من، به سوی کسی دیگر میرسد.
چو بت پرست شدم از تو، بعد ازین من و کویت
به دوش رشته زناری و به دست صلیبی
هوش مصنوعی: وقتی به معبودی تبدیل شدم، از تو جدا نمیشوم. اینک من و کوی تو به دو رشته متصل هستیم، یکی به وسیله زنجیری و دیگری به وسيله صلیبی.
زکوة حسن بده زان به هر چه می رسی، ار چه
نمی رسد به گدایان دور مانده نصیبی
هوش مصنوعی: به هرچه که میرسی، بخشش و نیکی کن، حتی اگر به گدایان دور و بیبهره چیزی نرسد.
به گاه دیدن تو خسرو از بلا چه خورد غم
چه غم نظارگی شاه را ز چوب نقیبی
هوش مصنوعی: زمانی که تو را میبینم، ای خسرو، غم و غصه از دل دور میشود. غم دیدن زیباییهای تو همانند زخم نقیبی است که بر دل شاه مینشیند.