برگردان به زبان ساده
ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: دل از دستم خارج شده و هیچکس نمیداند من در چه حالتی هستم. در این غم و اندوه بیفایده، هیچکس نمیداند من چه وضعیتی دارم.
من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانم
همه روزم بدو مایل، چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: شبها من و چهرهاش که مرا با خود مشغول کرده است، همهی روزم به سمت او گرایش دارد. هیچکس نمیداند که من چه حالتی دارم.
زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جان
از آن بدخوی سنگین دل، چه داند کس که من چونم
هوش مصنوعی: هر لحظه از بدرفتاری او، بر جانم مانند سنگ ضربه میزند. هیچکس نمیداند که من چه حالتی دارم و او که سنگدل است، از وضعیت من آگاه نیست.
شب حامل برای من بزاید هر زمان دردی
ز درد این شب حامل، چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: شب هر بار برای من دردی از دردهای خود به ارمغان میآورد، اما هیچ کس نمیداند من در این وضعیت چه احساسی دارم.
جدا شد کاروان صبر و راه هجر بی پایان
چو دور افتادم از منزل، چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: وقتی که از خانه دور شدم، دیگر هیچکس نمیداند که من در چه حال هستم. صبر من به پایان رسیده و جدایی همچنان ادامه دارد.
مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود
چو کس را نیست پا در گل، چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: من در وضعی دشوار و در میان مشکلات گرفتار شدم و مانند کسی که در گل مانده و دیگران از حال او بیخبرند، نمیداند که من چه حالتی دارم.
چو کس را دیده بینش نمی بینم که من بیند
به جز شاهنشه عادل، چه داند کس که من چونم؟
هوش مصنوعی: من هیچکس را نمیبینم که مانند من به چیزی نگاه کند، جز شاهنشاه عادل. هیچکس نمیداند من چگونه هستم.