برگردان به زبان ساده
دل ز روی تو دور نتوان کرد
با رخت یاد حور نتوان کرد
هوش مصنوعی: دل نمیتواند از زیبایی تو دور شود و یاد تو را نمیتوان فراموش کرد.
جور تو در رخ تو نتوان گفت
گله اندر حضور نتوان کرد
هوش مصنوعی: نمیتوان از نافرمانی و ستم تو شکایت کرد، چون در کنار تو، حتی نمیتوان گلایهای کرد.
چشم بد دور از چنان رویی
که از او چشم دور نتوان کرد
هوش مصنوعی: چشم بد به دور از چنین چهرهای که نمیشود از تماشای آن چشم پوشی کرد.
همچنان ساده خوشتر است لبت
کان شکر را به زور نتوان کرد
هوش مصنوعی: ساده بودن و بیآلایشی لبهای تو از شیرینی شکر هم جذابتر است، زیرا نمیتوان با فشار و زور، شکر را به چیزی دیگر تبدیل کرد.
به زبانی که یابم از چو تویی
خویش را در غرور نتوان کرد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم خودم را در غرور غرق کنم، چون فقط با زبانی که از تو یاد بگیرم، میتوانم خودم را بشناسم.
گه بگریم، گهی غزل خوانم
دل بدین ها صبور نتوان کرد
هوش مصنوعی: گاهی اشک میریزم و گاهی غزل میخوانم، اما دل را نمیتوان با این حال صبور نگه داشت.
بخت باید نه زیرکی که به جهد
ماتم خویش سور نتوان کرد
هوش مصنوعی: بخت و اقبال، باید نقش مهمتری داشته باشند تا اینکه تنها به ترفند و زیرکی متکی باشیم؛ چون نمیتوان با تلاش و چگونگی خود به خوشحالی و جشن در دل اندوه رسید.
سوخت چون شمع جانم و زین شمع
کار خسرو به نور نتوان کرد
هوش مصنوعی: جانم مانند شمعی در حال سوختن است و از این شمع، نمیتوان به نور و روشنی کار کس دیگری دست یافت.