برگردان به زبان ساده
شبم خیال تو بس، با قمر چه کار مرا
من و چو کوه شبی، با سحر چه کار مرا
هوش مصنوعی: شب برای من فقط خیال توست، دیگر با ماه چه کار دارم؟ من مانند کوهی هستم در شب، پس با سحر چه کاری دارم؟
من آستان تو بوسم، حدیث لب نکنم
چو من به خاک خوشم، با شکر چه کار مرا
هوش مصنوعی: من به درگاه تو احترام میگذارم و نیازی به صحبت دربارهی زیباییها و محبت تو ندارم؛ چون من به خاکی که نزد توست افتخار میکنم و نیازی به شیرینی و شکر ندارم.
نبینم آن لب خندان ز بیم جان یک ره
ز دور سنگ خورم، با گهر چه کار مرا
هوش مصنوعی: نمیخواهم آن لب خندان را ببینم؛ چرا که از ترس جانم، یک بار از دور سنگی به من میخورد. با این حال، چه کار کنم که با لؤلؤ (گهر) هیچ احساسی ندارم؟
پدر بزاد مرا بهر آن که تو کُشیَم
وگرنه با چو تو زیبا پسر، چه کار مرا
هوش مصنوعی: پدر مرا به دنیا آورد تا تو را به دنیا بیاورد و اگر تو نبود، چه نیازی به زاده شدن من بود.
اگر قضاست که میرم به عشق تو، آری
به کارهای قضا و قدر چه کار مرا
هوش مصنوعی: اگر مقدر شده که به خاطر عشق تو بروم، پس چه کار دارم به سرنوشت و تقدیر.
به طاعتم طلبند و به عشرتم خوانند
من و غم تو، به کار دگر چه کار مرا
هوش مصنوعی: مرا به خاطر اطاعت و پیروی خودشان میخواهند و برای خوشنودیام دعوت میکنند، اما غم و اندوه تو برای من چه اهمیتی دارد؟ در واقع، من نباید به کارهای دیگر بپردازم.
طلاق داده دل و عقل و هوش را، خسرو
به گشتِ کوی تو با این حشَر چه کار مرا
هوش مصنوعی: دل و عقل و هوش خودش را از دست داده و طلاق داده است؛ حالا خسرو در کوی تو، با این حال و احوال، چه کاری برای من میتواند انجام دهد؟