برگردان به زبان ساده
گر نه من دیوانه گشتم زین دل بدنام خویش
بهر چه گویم صبا و مرغ را پیغام خویش
هوش مصنوعی: اگر من از دل بدنامم دیوانه نشدهام، پس برای چه باید به نسیم و پرنده پیام بفرستم؟
چون در آید شام، آتش در دلم گیرد ز هجر
خوش چراغی می فروزم هر شب اندر شام خویش
هوش مصنوعی: زمانی که شب فرا میرسد، دلم از دلتنگی برای آن معشوق عزیز میسوزد و من هر شب در تنهاییام، شمعی به یاد او روشن میکنم.
رفت خوابم ناگهان، چند از خیال موی تو
سلسله بندم به پای جان بی آرام خویش
هوش مصنوعی: ناگهان خوابم رفت و من در خیال زیبایی موی تو غرق شدم، و این فکر مانند زنجیری به جان بی قرارم بسته شده است.
نیست چون بخت وصالم بهر صبر از خون دل
هر دمی یک جا نویسم نام تو با نام خویش
هوش مصنوعی: چون بختی که به وصال تو دست نمیدهد، برای تحمل این درد، هر لحظه با خون دل، نام تو را کنار نام خودم مینویسم.
صد سموم فتنه ز آه خلق سویت می وزد
روی پنهان کن، ببخشا بر رخ گلفام خویش
هوش مصنوعی: هزاران نسیم خطرناک از دل نالههای مردم به سمت تو میوزد، صورت خود را پنهان کن و بر چهرهی زیبا و گلفام خود ببخشای.
کیست خسرو تا لب خود رنجه داری در جفاش؟
این چنین هم جابه جا ضایع مکن دشنام خویش
هوش مصنوعی: کیست که مانند خسرو باشد تا برایش خود را بینصیب کنی؟ اینطور نمیشود که بهاینسادگی توهین و ناسزا را بیمحابا به جا بگذاری.