برگردان به زبان ساده
هر که نگه در تو کرد بیش به بستان نرفت
و آرزوی روی تو از گل و ریحان نرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو نگاه کرد، دیگر به زیباییهای دنیای خارج توجه نکرد و آرزوی دیدن چهرهات از دلش بیرون نرفت.
تا تو نمودی جمال، نقش همه نیکوان
رفت برون از دلم، نقش تو از جان نرفت
هوش مصنوعی: وقتی تو زیباییات را نشان دادی، همه تصویرهای خوب و زیبای دیگر از دلم محو شدند، اما تصویر تو از جانم خارج نشد.
خصم بسی طعنه زد، دوست بسی پند داد
چشم به سوی تو بود، گوش بدیشان نرفت
هوش مصنوعی: دشمنان بارها به من انتقاد کردند و دوستانم بسیار راهنمایی کردند، اما من توجهی به سخنان آنها نداشتم و تنها به تو نگاه میکردم.
سیل ملامت رسید، کوه غم از جا ببرد
صبح قیامت دمید، وین شب هجران نرفت
هوش مصنوعی: در اثر فشار و انتقادات، مشکلات و غمها به شدت احساس میشود؛ با طلوع صبحی جدید، شرایط تغییر کرده، اما هنوز شب جدایی ادامه دارد و پایان نیافته است.
وه که چو نرگس چرا کور نباشد مدام
دیده که بالای آن سرو خرامان نرفت
هوش مصنوعی: چرا گل نرگس همیشه نباید کور باشد، وقتی چشمی نمیتواند زیبایی و سرسبزی آن درخت بلند را ببیند؟
مستی و بدنامیم عیب نگیرم، از آنک
عاشق بیچاره را کار به سامان نرفت
هوش مصنوعی: من به خاطر مستی و شهرت بدی که دارم، از کسی عیبجویی نمیکنم؛ چون میدانم که کار عاشق بیچاره به سامان نمیرسد.
گر همه جام بلاست نوش کن و صبر گوی
این که ز کامت هنوز تلخی هجران نرفت
هوش مصنوعی: اگر تمام زندگی پر از سختی و مشکل است، باز هم باید آن را بگذاری و صبر کنی؛ چرا که هنوز طعم تلخ جدایی از محبوبت برطرف نشده است.
عشق به ما ناکسان رحم نیاورد، از آنک
کن مکن پادشاه بر ده ویران نرفت
هوش مصنوعی: عشق به ما کسانی که در شرایط سختی هستیم، هیچ رحمی نکرد. از آنجایی که پادشاهی بر ویرانیهایی که وجود دارد، نمیتواند کاری انجام دهد.
گام زده بر حریر کی سپرد این ره، آنک
دیده قدم ساخته بر سر پیکان نرفت
هوش مصنوعی: شخصی با قدمهای احتیاط و نازک، بر روی پارچهای نرم و لطیف پا گذاشته است، اما نمیداند که آیا این راه پایان خوشی خواهد داشت یا خیر. او به تردید و دلهره نگاه میکند و احساس میکند که قدمهایش چه بسا به جایی خطرناک خواهد رسید.
یار که بگشاد شست بر دل مجروح من
تیر برون رفت، لیک چاشنی از جان نرفت
هوش مصنوعی: دوستی که در قلب دردناک من نفوذ کرد، زخم را باز کرد و اثر تیر بر آن ظاهر شد، اما اثر این درد و زخم از جانم رخت برنگردید.
رفتن خسرو خطاست بر سر کوی بتان
مورچه بهر حیات بر ره سلطان نرفت
هوش مصنوعی: رفتن خسرو به ناحق است به سوی مکان بتها، زیرا مورچه به خاطر زندگیاش هرگز به مسیر سلطان نمیرود.