برگردان به زبان ساده
ای باد، ازان بهار خبر ده که تا کجاست
دزدیده زان نگار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: ای باد، از بهار بگو که کجا رفته و همچنین از آن معشوق بگو که کجاست و خبرش را بده.
گر هیچ در رهی گذرانش رسیده ای
یک ره ازان سوار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: اگر در مسیری عبور کردهای و به کسی برخورد کردهای که سوار بر اسبی است، از او خبر بگیر که آن فرد به کجا میرود.
من همچو گل بسوختم از آفتاب غم
آن سرو سایه دار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: من مانند گلی هستم که از تابش آفتاب غم سوختهام. خبر بده که آن سرو سایهدار تا کجا رفته است.
من ز آب دیده شربت غم نوش می کنم
آن لعل خوشگوار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: من از اشکهایم به درد و غم خود میپردازم و اکنون میخواهم بدانم آن لعل زیبا (محبوب) در کجا است.
خونم ز غم چو نافه بماند اندرون پوست
آن زلف مشکبار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: دلخوری من به اندازهای است که انگار خونم درون پوست موی مشکین تو به دام افتاده است. به من بگو که درد و رنج من تا کجا ادامه دارد.
جانم چو سرمه سوده شد از سنگ آرزو
آن چشم پر خمار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: دل من به شدت دلتنگ و غمگین شده است، همچون سرمهای که بر اثر فشار به سنگ، دچار آسیب و تیرهگی میشود. ای چشمی که در آن خواب و هوس موج میزند، به من بگو که آرزوی من تا کجا میتواند ادامه پیدا کند.
ای پیک تیز رو، برو، آن یار را بپرس
کز من برفت یار، خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: ای پیامآور سریعالسیر، برو و از آن یار بپرس که چرا از من رفته است. خبر بده که او کجاست.
ای مرغ نامه بر، پر تو گر نوشته شد
باز آی زینهار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: ای پرندهای که پیام میآوری، اگر نوشتهای بر روی پرهایت هست، بازگرد و مواظب باش که خبر بدهی که مقصد کجاست.
خسرو که این حدیث ز یاری شنیده ای
بر پر، وزان دیار خبر ده که تا کجاست
هوش مصنوعی: خسرو، تو که این داستان را از یاری شنیدهای، بر روی پرنده سوار شو و از سرزمین ما خبر بده که سرنوشتمان به کجا خواهد انجامید.