برگردان به زبان ساده
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
هوش مصنوعی: هر شب به یاد چهرهی زیبا و گلگون آن معشوق، دلم را پر از احساس و شوق میکنم، تا صبح با اشکهایی همچون مروارید، حسرت و محبت خود را بیرون بریزم.
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را
گه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
هوش مصنوعی: گاهی از شدت خشم و ناراحتی به خود آسیب میزنم و گاهی هم از غم و اندوهی که در دل دارم، دنیا را تاریک و غمانگیز میکنم.
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آه
زخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
هوش مصنوعی: مژگان او مانند تیر به قلبم میزند و از درد و زخمهایی که دارم، هر صبح به یادش آهی میکشم.
گر تمنای جفای او به خونریزم بود
شحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
هوش مصنوعی: اگر عشق و آرزوی ناعدالتی او بتواند من را به سختی بکشاند، من حتی با خون خودم هم به درد و غم او کمک میکنم.
ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کی
قبله جان روی آن رخسار گلناری کنم
هوش مصنوعی: غم و اندوه را به جان میخرم، مثل یک پادشاه آرامشطلب؛ نمیدانم تا کی میتوانم به دلبستگیام به آن چهره زیبا و دلنشین ادامه دهم.