برگردان به زبان ساده
بر آسمان پریوش چون ماه ما برآید
خورشید کیست باری کو بر سما برآید؟
هوش مصنوعی: وقتی که ماه زیبا و دلربا در آسمان میدرخشد، دیگر چه نیازی به خورشید است که بخواهد در آسمان قرار بگیرد؟
چون در خرامش وی باران فتنه خیزد
سیلاب فتنه خیزد، موج بلا برآید
هوش مصنوعی: وقتی او با ناز و کرشمه حرکت میکند، طوفان مشکلات آغاز میشود و بلاها به شکل امواج سر میزنند.
گلگشت او نخواهم بر خاک خود، چو میرم
کز گور شوربختان خار عنا برآید
هوش مصنوعی: نمیخواهم که گردش و زیبایی او بر خاک من بیفتد، زیرا وقتی از دنیا بروم، خارهای اندوه و درد ناشی از سرنوشت بد از گور من بر خواهد خاست.
گفتم که بر می آید جانم ز هجر، گفتا
جانی که ماند بی ما بگذار تا برآید
هوش مصنوعی: گفتم که از دوری تو جانم به لب آمده است، او گفت: جانتی که بدون من باقی مانده، بگذار تا برآید.
من چون زیم که جانم در آرزوی بوسی
بر زلف عنبریش هر دم صبا برآید
هوش مصنوعی: من مانند گلی هستم که جانم در آرزوی بوسیدن زلفهای خوشبوی اوست و هر لحظه نسیم صبحگاهی به سراغم میآید.
هر شب مرا برآید ناله ز جان سنگین
چون نالشی که شبها از آسیا برآید
هوش مصنوعی: هر شب، از درونم نالهای برمیخیزد که سنگینی آن احساساتم را به نمایش میگذارد، مانند صدایی که شبها از آسیابها شنیده میشود.
شب بهر صبح رویت گویم دعا، ولیکن
حاجات تیره روزان کی از دعا برآید
هوش مصنوعی: در شب برای صبح تو دعا میکنم، اما حالا این سؤال پیش میآید که آیا دعای من میتواند مشکلات و نیازهای روزمره افراد گرفتار را برطرف کند؟
از خنجر جفایت خونریزها به کویت
هر جا که خونم افتد، نقش جفا براید
هوش مصنوعی: هر کجا که به خاطر دشمنیها و بیوفاییات، خونم بر زمین بریزد، نشانهای از آن درد و رنج را به یادگار خواهد گذاشت.
ابری شود که برقش سیاره را بسوزد
دودی که هر شب از دل سوی سما برآید
هوش مصنوعی: ابرهایی میآیند که آنچنان پرتوان هستند که میتوانند جاذبه و زیبایی ستارهها را محو کنند و دودی که هر شب از درون زمین به سمت آسمان میرود، نشاندهندهی غم و ناراحتی بشر است.
در کوی تو که جانها در راه خاک باشند
بیچاره جان خسرو آنجا گیا برآید
هوش مصنوعی: در محلهی تو، جایی که جانها برای خاک و عشق فدای تو میشوند، دلِ بینوا و غمزده خسرو نیز به آنجا میشتابد و جان میدهد.