برگردان به زبان ساده
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
هوش مصنوعی: ناگهان، پیش از آن که کسی از رفتن او باخبر شود، آن وفاگری که عهدش را شکست، سفر میکند.
کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت
نزدیک بود کز تن من، جان به در شود
هوش مصنوعی: به من خبر دادند که فلانی رفت و دور شد. نزدیک بود که روح من از این بدن بیرون برود.
او می رود چو جان و مرا هست بیم آن
کو بر سرم نیابد و عمرم به سر شود
هوش مصنوعی: او مانند جانم میرود و من نگرانم که آن کسی که به من عشق میورزد نتواند مرا در زندگیام بیابد و عمرم به پایان برسد.
کو قاصدی که بر دل من دل بسوزدش
تا سوی آن خلاصه جان و جگر شود
هوش مصنوعی: کیست آن پیامآور که دلش برای من بسوزد و به سوی عشق و جان و دل من برود؟
لیکن خبر چگونه رساند به سوی من
قاصد که هم ز دیدن او بی خبر شود
هوش مصنوعی: اما چگونه میتواند پیامآور برای من خبر بیاورد، در حالی که خود از دیدن او بیخبر باشد؟
گویی مه دو هفته بدیدش که هر شبی
بیگانه تر برآید و باریکتر شود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که ماه دو هفته را دیده و هر شب که میگذرد، برایش غریبتر و باریکتر میشود.
بی او جهان، دو چشم ندارم، که بنگرم
بیرون کشم دو دیده، اگر دست در شود
هوش مصنوعی: بدون او، برای من جهانی وجود ندارد و دیدگانی برای تماشا ندارم. اگر بخواهم چشمانم را بیرون بیاورم، تنها در صورتی میتوانم این کار را کنم که دستم به او برسد.
ای آب دیده، این دل پر خون ببر ز من
در پای او فگن، مگرش دل دگر شود
هوش مصنوعی: ای آب چشم، این دل پر از درد و رنج را از من ببر و در پای او بریز، شاید که دل او تغییر کند و به من محبت نشان دهد.
گر تا به لب رسید فلان را ز دیده آب
زان بیشتر بپای که بالای سر شود
هوش مصنوعی: اگر فلانی به لب آب برسد، از دیدن او بیشتر مراقب باش، زیرا ممکن است بر سرش بلایی بیفتد.