برگردان به زبان ساده
با رخت شب چراغ نتوان کرد
بی رخت سینه داغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، شب را نمیتوان روشن کرد و بدون تو، قلبی که پر از عشق است، نمیتواند آرام بگیرد.
پیش تو آفتاب نتوان جست
روز روشن چراغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: در حضور تو، نور خورشید هم نمیتواند به خوبی درخشش داشته باشد و در روشنایی روز نمیتوان چراغی روشن کرد.
از دو زلفت کمان شده ست تنم
خود کمان از دو زاغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: از دو زلف تو، بدنم به حالت کمان درآمده است و نمیتوان با دو زاغ (موهای تیره) این کمان را درست کرد.
باز کن لب که از چنان تنگی
میل سوی فراغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: سخن خود را باز کن و آزادانه صحبت کن، زیرا در چنین فشار و تنگی، هیچ راهی برای رسیدن به آرامش و راحتی وجود ندارد.
گر ز باغ رخت بری بخورم
نظری هم به باغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زیبایی تو از باغ بیرون بروم، دیگر نمیتوانم حتی به باغ نگاه کنم.
خشم در سر کنی به هر سخنی
با تو زین بیش لاغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر خشم و عصبانیت را به هر دلیلی در خود نگهداری، دیگر نمیتوان از تو انتظار رفتار منطقی و آرام داشت.
بوی،خسرو،همی کشی به دماغ
بیش ازاین هم دماغ نتوان کرد
هوش مصنوعی: بوی خوش خسرو را استشمام میکنی، دیگر نمیتوان انتظار خوشبویی بیشتری داشت.