برگردان به زبان ساده
مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
نسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید
هوش مصنوعی: ماه زیبایی درخشید، اما خبری از محبوب من نیامد و نسیمی که بویی از موهایش داشت، نیز وزید.
کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟
که دور مانده من هیچ از آن سفر نرسید
هوش مصنوعی: کدام چشمی به خاطر او اشکبار شد و کنترلش را از دست داد؟ چرا که من از آن سفر هیچ خبری ندارم و دور ماندهام.
زبان ز پرسش آیندگانم آبله شد
کز آن مسافر ره دور من خبر نرسید
هوش مصنوعی: زبانم به خاطر پرسشهای کسانی که میآیند، زخمزده شده است، زیرا از آن مسافری که در سفر دور است، هیچ خبری به من نرسید.
بسوختم به شب هجر و کنج تنهایی
که کس ز حال من مستمند بر نرسید
هوش مصنوعی: در شب جدایی و در تنهایی، به شدت رنج میکشم و هیچکس از حال من بینوا باخبر نیست.
کجا به صحبت یاری به عیش بنشستم؟
که هجر تیغ کشیده دو اسپه در نرسید
هوش مصنوعی: من کجا میتوانستم در کنار دوستی به خوشی بنشینم، در حالی که دلخوری و جدایی مانند دو شمشیر بر افراشته، مانع از رسیدن به آن لحظات خوش است؟
ز خون دیده نوشتم هزار نامه درد
هنوز قصه اندوه من، به سر نرسید
هوش مصنوعی: با اشک چشمم هزار بار از درد و رنجهای خود نوشتهام، اما هنوز داستان غمهایم به پایان نرسیده است.
گذشت بر دلم اندوه صد هزار قیاس
هنوز این شب هجر مرا سحر نرسید
هوش مصنوعی: غم و اندوه زیادی بر دلم حاکم شده و علی رغم این که بسیار فکر کردهام، هنوز صبحی برای رهایی از این شب جدایی نرسیده است.
به صد دعا نظری خواست در رخش، خسرو
در انتظار بمرد و بدان نظر نرسید
هوش مصنوعی: خسرو به شدت منتظر نگاه معشوقش بود و با هزاران دعا و آرزو در انتظار آن لحظه به سر میبرد، اما متأسفانه هرگز آن نگاه را دریافت نکرد و در این انتظار جان سپرد.