برگردان به زبان ساده
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
هوش مصنوعی: شب به پایان رسید و روز روشن شد، یاد کسی که در دل داشتم همچنان در ذهنم باقی مانده است. جانم از بدن خارج شده، اما بویی از آن به همراه نسیم نمیآید.
سر به دیوار سرایت می زنم تا بنگری
زانکه با باز شکاری خوش بود صیاد را
هوش مصنوعی: به دیوار سر میزنم تا تو را ببینم؛ زیرا صیاد زمانی از شکار لذت میبرد که پرندهای پرواز کند.
بازوی هجرت قوی در کشتن بیچارگان
چون قصاص افزون فتد عادت شود جلاد را
هوش مصنوعی: بازوی هجرت، مانند وسیلهای قوی است که به راحتی میتواند بیچارهها را از پا درآورد. وقتی که این عمل به عادت تبدیل شود، مانند این است که جلاد بدون هیچ دلیلی دست به کار میشود.
جان به فریادم برآمد، لیک صد جان آرزو
بشنوی و راه ندهی سوی جان فریاد را
هوش مصنوعی: جانم به فریاد درآمد، اما ای کاش صد جان دیگر داشتید تا صدای فریاد من را بشنوید و به آن توجه نکنید.
ای که می گویی که وقتی لوح صبرت باد برد
سالها شد تا فرامش کرده ام آن یاد را
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی وقتی آرامش من از بین برود، یاد تو را فراموش میکنم؛ سالها گذشته و من هنوز آن یاد را فراموش نکردهام.
این همه خونابه کاشامم همی زین روز بد
بهترین روزی خلل اندازد این بنیاد را
هوش مصنوعی: من از این روز بد به شدت نرمی و شرابی میخورم، امیدوارم که این روز بد، تحت تاثیر، به این بنیاد لطمهای وارد کند.
چند گریم چون سیه رویی عشقم از قضاست
آب کی شستن تواند داغ مادرزاد را
هوش مصنوعی: چند بار باید گریه کنم؟ چون عشق من مانند چهره سیاه و غمگین است. آب دیوانگی نمیتواند زخم و درد عمیق و ذاتی من را شستشو دهد.
تا به سوی گفت شیرین ست، دل خارا و کوه
کندن از ناخن چو گل چیدن بود فرهاد را
هوش مصنوعی: دل فرهاد، با تمام سختیهایی که بر دوش دارد، تنها به سوی شیرینیها و زیباییها مینگرد. او مانند کسی است که برای دستیابی به گلهای زیبا، کوهها را جابهجا میکند و از دل سختیها عبور میکند.
نوک مژگان تو در دل ماند خسرو را چنانک
در رگ بیمار نشتر بشکند فصاد را
هوش مصنوعی: نوک مژگان تو در دل خسرو جای ماند، مانند این است که چاقوی تیز در رگ بیمار نفوذ کند و دردش را دوچندان کند.