برگردان به زبان ساده
برو، ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
مرا بگذار تا میبینم آن سرو خرامان را
هوش مصنوعی: برو، ای باد، و زیبایی باغ را به دیگران نشان بده. من میخواهم تنها بمانم تا زیبایی آن درخت بلند و معرکه را ببینم.
گرفتار خیالات لبش گشتم همین باشد
اثر هرگه مگس در خواب ببیند شکرستان را
هوش مصنوعی: من به خاطر خیالات و تصورات درباره لبانش به دام افتادهام و این وضعیت بهنوعی شبیه است به اینکه مگسی در خواب، شکرستان را ببیند.
به این مقدار هم رنجی بر آن خاطر نمیخواهم
که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را
هوش مصنوعی: من هیچ رنجی را به این اندازه نمیطلبم، چرا که پشیمانی از خون خودم را بر آن فردی که هیچ پشیمانی ندارد، نمیپسندم.
سیه کردی سر خط تا نخوانم نامه حسنت
مرا بگذار تا باری ببوسم مهر عنوان را
هوش مصنوعی: بر سر خط نامهای که احساس زیباییات را به من منتقل میکند، سیاه کردی تا نتوانم آن را بخوانم. بگذار تا بتوانم بار دیگر مهر و محبت عنوانت را ببوسم.
مپرس ای دل که چون میباشد آخر جان غمناکت
که من دیریست کز یادش فرامش کردهام جان را
هوش مصنوعی: ای دل، از من نپرس حال آن کسی که جانش پر از غم است، زیرا من مدتهاست که او را از یاد بردهام و دیگر به یادش نیستم.
زنندم سنگ چون بهرت تو هم بفرست یک سنگی
که میرم هم در آن ذوق و به جان بوسه دهم آن را
هوش مصنوعی: اگر به من سنگی پرتاب میکنی، تو هم یک سنگ به سوی من بفرست تا من هم با عشق و شوق، آن را در آغوش بگیرم و ببوسم.
ورت بدنامی است از من، به یک غمزه بکش زارم
چرا بر خویش مشکل میکنی این کار آسان را
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که فردی در حال ابراز ناامیدی و درد ناشی از بدنامی و رسوایی است. او از کسی میخواهد که با یک نگاه یا اشاره، زحمت زیادی که در تلاش برای بهبود وضعیت خود میکشد را کنار بگذارد و به جای این کار سخت، به سادگی به او کمک کند و مشکلش را حل کند. به عبارت دیگر، او به دنبال یک راه حل آسان برای رهایی از غم و اندوهش است.
چو خواهی کشتن، ای جان، زینهار یک سخن بشنو
یک امروزی شفیع من کن آن لبهای خندان را
هوش مصنوعی: اگر قصد داری کسی را دلشکسته کنی، ای عزیز، حتماً یک نکته را در نظر داشته باش: بگذار یک سخن بگویم که امروز شفیع من شود و آن لبهای خندان را دریاب.
بدو گفتم که چون کشتی مرا تر کن زبان باری
بگفت افتاد چون صیدم چه حاجت تیرباران را
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر میخواهی من را نجات دهی، باید با زبانت مرا سیراب کنی. او در جواب گفت: وقتی که من مانند صید در دام افتادهام، چه نیازی به تیراندازی دارم؟
نباشد دولتی زلف درازت را ازان بهتر
که روبد آستان قصر سلطان ابن سلطان را
هوش مصنوعی: بهتر است که در خود را به زلفهای تو ببازم تا اینکه به دربار کسی مثل پسر پادشاه بروم.
خلیفه قطب دنیا آن مبارک شاه دینپرور
که او قطب یگانهست، ار بود دو قطب دوران را
هوش مصنوعی: آن پادشاه بزرگ و مبارک که رهبری دین و ایمان را بر عهده دارد، او را میتوان به عنوان محور و مرکز دنیا دانست. اگر او تنها محور دنیا باشد، در حقیقت دو محور در دوران نمیتواند وجود داشته باشد.
هنوز ایمان و دین بسیار غارت کردنی داری
مسلمانی بیاموز آن دو چشم نامسلمان را
هوش مصنوعی: هنوز در تو چیزهای زیادی برای یادگیری و کشتن ایمان و دین وجود دارد. مسلمان بودن را بیاموز و به چشمهای نامسلمان بنگر.
پریشانی که من دارم ز زلفت هم مرا بادا
چگونه گوید این خسرو که آن زلف پریشان را
هوش مصنوعی: پریشانی که من از زلف تو دارم، چگونه میتواند باد به من بگوید این خسرو که آن زلفهای نامرتب را، چه حالی دارد؟