برگردان به زبان ساده
مهی گذشت که آن مه به سوی ما نگذشت
شبی نرفت که بر جان ما بلا نگذشت
هوش مصنوعی: عشقی که برای ما وجود داشت، گویی هرگز به ما نرسید. هر شبی که گذشت، زخم و درد بر دل ما نهاد.
مرا ز عارض او دیر شد گلی نشکفت
چو گلبنی که بر او هیچ گه صبا نگذشت
هوش مصنوعی: من به خاطر چهره او مدت زیادی انتظار کشیدم، مانند گلی که در باغی پرورش مییابد اما هیچ وقت نسیمی بر آن نمیوزد تا شکوفا شود.
گذشت در دل من صد هزار تیر جفا
که هیچ در دل آن یار بی وفا نگذشت
هوش مصنوعی: در دل من درد و رنج فراوانی وجود دارد که به خاطر رفتار نامهربانانه دیگران به وجود آمده، اما هیچ یک از اینها بر دل آن معشوق بیوفا اثر نگذاشته است.
مسیح من چو مرادم نداد، جان دادم
ولیک عمر ندانم گذشت یا نگذشت
هوش مصنوعی: مسیح من، نخواست به آرزوی من برسد، من جانم را فدای او کردم، اما نمیدانم که عمرم گذشت یا هنوز در حال گذر است.
بریخت چشم مرا آب آن بت بدخوی
چه آب ریختگی کان به روی ما نگذشت
هوش مصنوعی: چشم من از دیدن آن معشوق بدخلق پر از اشک شد، اما اشکی که ریخت هیچگاه روی من نداخت و در حقیقت بیفایده بود.
کبوتری نبرد سوی دوست نامه من
کز آتش دل من مرغ در هوا نگذشت
هوش مصنوعی: کبوتری که برای رساندن نامه من به دوست حرکت کند، از آنجا که دل من در آتش است، نتوانست از آسمان پرواز کند.
چه سود ملک سلیمانت، خسروا، به سخن
چو هدهد تو گهی جانب سبا نگذشت
هوش مصنوعی: هرچند که تو حاکم و صاحب قدرت بزرگی هستی، اما اگر نتوانی مانند هدهد به دنبال علم و آگاهی بگردی و سفر کنی، هیچ فایدهای از این مقام و شرافت نخواهی داشت.