برگردان به زبان ساده
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندش
ستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش
هوش مصنوعی: اگر روزی فرصت به دست بیارم، با گیسوان معشوقم او را به دام میاندازم. این دل که مدتی بدون عشق بود، حالا فریاد میکند.
ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینم
هنوز این دل که خون بادا به صد جان آرزومندش
هوش مصنوعی: از تلخیهای او به جان شیرینم لطمه زده، اما هنوز این دل که پر از درد و غم است، به شدت آرزوی او را در دل دارد.
خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جا
در آمد باد زلف نیکوان، از بیخ بر کندش
هوش مصنوعی: درخت خشکیدهای که در فصل پاییز به سر میبرد، از روزگار سیاه و بیحالی به اینجا آمده است. اکنون بادی از زلفهای زیبا میوزد و آن درخت را از ریشه میکند و از بین میبرد.
چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را
نه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش
هوش مصنوعی: چه جای نصیحتهای بیفایده برای دل سرگشتهام! من نه آن دیوانه را دارم که بخواهم او را در بند خود نگهدارم.
شتاب عمر من بینی، مبر از دوستان، ناجا
گره بگسل ز تن جان را که دشوارست پیوندش
هوش مصنوعی: عمر من به سرعت میگذرد، پس از دوستان دور نشو. جان را از تن خود جدا نکن، زیرا پیوند آن بسیار دشوار است.
حیاتم بی تو دشوارست کاین دل بی تو بد خوشد
به جان و زندگانی چون توانم داشت خرسندش
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برایم سخت است، چون این دل بدون تو چگونه میتواند به زندگی و جانش خوشبخت باشد.
نمی بینم خلاص جان نابخشوده خسرو
مگر بخشایش آرد از کرم کیش خداوندش
هوش مصنوعی: خسرو، که جانش آزاد و رهایی نیافته است، را نمیبینم مگر اینکه خدایش با لطف و رحمت، به او بخشایش عطا کند.