برگردان به زبان ساده
دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد
چون بلبلی که دور ز گلزار جان دهد
هوش مصنوعی: دل من در عشق تو، ای معشوق زیبا، همچون بلبلی است که از گلزار دور میشود و جانش را فدای عشقش میکند.
از رشک زلف غالیه سای تو هر شبی
گر جان بود به نافه تاتار جان دهد
هوش مصنوعی: هر شبی که به زلف خوشعطر تو حسادت میکنم، اگر جانم هم در خطر باشد، برای زیبایی نافه تو جانم را فدای آن میکنم.
ابرو دو تا شده ست بر آن چشم پر خمار
چون مشفقی که بر سر بیمار جان دهد
هوش مصنوعی: دو ابرو بر روی آن چشمی که پر از خواب و کسالت است، مانند فردی مهربان است که برای بیمار جان خود را فدای او میکند.
ای ناخدای ترس، بران خسته رحم کن
کز شوق آن دو لعل شکربار جان دهد
هوش مصنوعی: ای ناخدای کشتی که از ترس دچار اضطراب هستی، به مسافر خستهات رحم کن، زیرا از شوق دیدن آن دو لبی که همچون شکر شیریناند، جانش در خطر است.
دامن کشان شبی به سر کوی من برآی
تادل به زیر پای تو ایثار جان دهد
هوش مصنوعی: شب به سر کوچه من بیا و با خودت دامن بکش. دل من آماده است تا برای تو جانش را فدای تو کند.
یارب تو جان به سرو سهی ده که در چمن
هر لحظه پیش آن قد و رفتار جان دهد
هوش مصنوعی: خداوندا، جانم را به آن موجود خوش قامت و زیبا ببخش، زیرا او در میان گلزار هر لحظه زندگیام را به خاطر خوشبرخوردی و زیباییاش فدای خود میکند.
خسرو به غمزه تو دهد جان چنان که کس
بر دست شحنگان ستمگار جان دهد
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر نگاه فریبندهی تو جانش را فدای تو میکند، مانند کسی که برای دست ظالمی به خود فشار میآورد و جانش را میدهد.