برگردان به زبان ساده
دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
ای ز تو شادی به جان، فی القلب هم
هوش مصنوعی: ای معشوق، تو در جان من نشستهای و در همین حال، شادی تو در دل من هم وجود دارد.
گریه خون بین و می کن پرسشی
چون نماند، اکنون مرا فی الجسم دم
هوش مصنوعی: به خاطر تحمل درد و رنجی که دارم، حالا جایی برای پرسش و پاسخ باقی نمانده است. من فقط میتوانم از عمق احساساتم و خونریزی آلام سخن بگویم.
چون کنم من خواب، دریا گشت چشم
تو به خنده گوئیم فی البحر نم
هوش مصنوعی: وقتی که من خواب میروم، نگاه تو همچون دریا میشود و بهخنده میگوید که ما در دریا هستیم.
تا زهر دل برد غم خال رخت
بین همه جا غم، بمحوالخال غم
هوش مصنوعی: غم ناشی از دلباختگی به زیبایی چهرهات، همه جا را پر کرده و باری که این غم به دوش من گذاشته، سنگین و طاقتفرساست.
عمر خسرو در غم رویت گذشت
چند باشد دوریم، والصبر کم
هوش مصنوعی: عمر خسرو در غم روی تو گذشت. حالا چند سال میگذرد که ما از هم دوریم و صبر ما هم کم شده است.