برگردان به زبان ساده
هر کس نشسته شاد به کام و هوای خویش
بیچاره من اسیر دل مبتلای خویش
هوش مصنوعی: هر کس در خوشحالی و رضایت خودش به سر میبرد، اما من گرفتار دل و احساسات خودم هستم و در رنج به سر میبرم.
هم جان درون این دل و هم دوست، وه که من
خونابها خورم ز دل بیوفای خویش
هوش مصنوعی: من هم جانم در این دل است و هم دوستی که دارم، وای از این که من از دل بیوفای خود خون جگر میخورم.
فرداست ار به بنده جدایی، دلا، بیا
کامروز نوحهای بکنم از برای خویش
هوش مصنوعی: فردا اگر جدایی از من نصیب تو شود، ای دل، بیا امروز برای خودم سوگواری کنم.
تا من از آنِ دل شدم و دل از آنِ دوست
این جان من کیای من و من کیای خویش
هوش مصنوعی: زمانی که من به دل مشغول شدم و دل خود را به دوست سپردم، این وجود من کجا و من واقعی من کجا؟
من در هوای یار برم پی که برپرم؟
پرنده به ز من که پرد در هوای خویش
هوش مصنوعی: در هوای محبوبم هستم، آیا میتوانم پرواز کنم؟ حتی پرندهای هم که در فضای خودش پرواز میکند، از من بهتر است.
یک تن چو صد نمیشود از بهر دیدنت
صد جا خیال خویش نشانم به جای خویش
هوش مصنوعی: هر فردی که برای دیدن تو یک بار هم تلاش کند، برایش کافی نیست و او به یاد تو در صد مکان دیگر نیز خود را نشان میدهد.
جانا، رسم به کوی تو من آن کبوترم
کاید به میهمانی شاهین به پای خویش
هوش مصنوعی: ای جانا، من همچون کبوترم که به سوی تو میروم، حتی اگر به میهمانی شاهین هم دعوت شوم، برای خودم پایبند خواهم بود.
بارنده بر تو ناوک آه و منت ز ره
بافم ز آب دیده ز باد دعای خویش
هوش مصنوعی: من بر تو اشک و آه میریزم و از دل با دعای خودم، آن را به مانند تیر برایت میفرستم.
خسرو ز خویش بهر تو بیگانه شد، چنانک
گویی که هیچ گاه نبود آشنای خویش
هوش مصنوعی: خسرو برای تو از خود دور شده، بهگونهای که گویی هیچ وقت آشنای خود نبوده است.