برگردان به زبان ساده
دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش
هوش مصنوعی: دل را برده و جرأت بازپس گرفتن آن را ندارم، یا خودم از صبر فراتر رفتهام و نمیتوانم نشان او را بازپس گیرم.
زانجا که ناصبوری دیوانگان بود
پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش
هوش مصنوعی: از جایی که ناصبوری نشانه دیوانگی است، دل را در خفا میدهم و دوباره او را خواهم یافت.
نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من
هرگز دلم نخواست که جان باز خواهمش
هوش مصنوعی: من هیچگاه نخواستهام که جانم را پس بگیرم، چون دل من مانند نی است که جان ارزشمندی را از من گرفته است.
باشد شبی که تا به سحر راز گویمش
و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش
هوش مصنوعی: شبی را میخواهم که تا صبح رازهایی را با او در میان بگذارم و پس از آنکه صبح از خواب بیدار میشوم، دوباره به یاد آن رازها میافتم.
بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب
باری دگر چو نیست همان باز خواهمش
هوش مصنوعی: در خواب به یاد کسی بودم که به خاطر بوسیدنش به شدت دلم تنگ شده است. حالا که او دیگر در زندگیام نیست، باز هم به یادش خواهم بود و دلم برایش تنگ میشود.
دانم یقین که بار نیابم ازو،ولیک
تسکین خویش را به گمان باز خواهمش
هوش مصنوعی: میدانم که از او چیزی نخواهم گرفت، اما برای آرام کردن خودم به او امیدوار خواهم بود.
دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا
امروز عذر لب به زبان باز خواهمش
هوش مصنوعی: امروز فرصتی پیش آمده که از کسی درخواست عذرخواهی کنم، اما قصد دارم این خواسته را به زبان نیاورم و به جای آن به شیوهای دیگر بیان کنم.
بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل
این عذر نیز اگر بتوان، باز خواهمش
هوش مصنوعی: بسیار به خسرو در زمان وصال عذرهای گوناگون ارائه دادهاند و اگر این بار هم ممکن باشد، دوباره از او عذرخواهی خواهم کرد.