برگردان به زبان ساده
مرا کاری ست مشکل با دل خویش
که گفتن می نیارم مشکل خویش
هوش مصنوعی: من با دل خود کاری دشوار دارم که نمیتوانم مشکل خود را بیان کنم.
خیالت داند و چشم من و غم
که هر شب در چه کارم با دل خویش؟
هوش مصنوعی: ذهن تو از حال و احوال من باخبر است، و چشمان من و اندوهی که دارم، میدانند که هر شب چه تنهایی و غمگینی را با دل خود تجربه میکنم.
ز واپس ماندگان یادی کن آخر
چه رانی تند، جانا، محمل خویش؟
هوش مصنوعی: یادی از کسانی که عقب ماندهاند بکن، زیرا تو با سرعت میروی، عزیزم، محمل خودت را فراموش نکن!
مرا در اولین منزل ره افتاد
ترا خوش باد راه و منزل خویش
هوش مصنوعی: در آغاز سفرم، تو را به خوشی و شادمانی در راه و مقصدت آرزو میکنم.
نه من زان گونه در دریا فتادم
که آید کشتنم در ساحل خویش
هوش مصنوعی: من به آن شکل در دریا غرق نشدهام که بتوانند مرا در ساحل خودشان بکشند.
چه فرصتها که گم کردم درین راه؟
ز بخت خوابناک غافل خویش
هوش مصنوعی: چقدر فرصتهای ارزشمندی را در این مسیر از دست دادهام! به خاطر غفلت از بختی که در خواب است.
کم از جولانی آخر در ره ما؟
چه خسرو خاک کرد آب و گل خویش
هوش مصنوعی: آیا فرح و شادمانی از جان و دل ما کمتر از آزادی و رهایی است؟ چه بسا خسروانی که نامشان در خاک و گل گم شده است.