برگردان به زبان ساده
گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که آزادگان از مشکلات و مصائب فارغ نباشند، اما در برخی اوقات، دانشی وجود دارد که میتواند آنها را از این زحمتها نجات دهد.
خورشیدوار یک نظری کن که بر درند
سرگشته صد هزار چو ذرات روزنت
هوش مصنوعی: مثل خورشید، یک نگاه به اطراف بینداز؛ ببین که در کجای این جهان پر از سرگشتگی و بیخبری، صد هزار انسان مانند ذراتی در پرتو نور تو قرار دارند.
ترکی و بهر رزم زره نیست حاجتت
بس باشد آب دیده عشاق جوشنت
هوش مصنوعی: نیازی به زره و تجهیزات جنگی نداری، همین اشکهای عشق تو به اندازه کافی برایت تواناست.
تو دانی و کسان، بحلت باد خون من
باری ز بار من بود آزاد گردنت
هوش مصنوعی: تو میدانی و دیگران هم میدانند، روح من همچنان درگیر توست و حالتی از رنج و محنت من بر دوش تو سنگینی میکند.
افتادگان که بر سر کویت شدند خاک
دامن کشان مرو که نگیرند دامنت
هوش مصنوعی: کسانی که از دور به تو مینگرند و به دنبال تو آمدهاند، باید بدانند که نمیتوانند به تو نزدیک شوند و تو نباید به خاطر آنها خودت را به زحمت بیندازی.
تو آفتاب حسنی و من در شب فراق
وین تیره روزیم شده چون روز روشنت
هوش مصنوعی: تو همچون آفتابی و من در شب جدایی به سر میبرم و روزهای تیرهام چون روز روشن تو شده است.
مردم ازین هوس که چو جان در برت کشم
کز جانست زنده هر کس و جان من از تنت
هوش مصنوعی: مردم به خاطر این آرزو که مانند جانم تو را در آغوش بگیرم، و اینکه هر کس به خاطر جانش زنده است، جان من نیز به خاطر وجود توست.
پیکان درون دل مکن، ای پندگو، زیان
نی خار پاست اینکه برآید به سوزنت
هوش مصنوعی: ای پندگو، دل را با کلمات تند و کنایهآمیز نزن که این کار آسیب نمیزند. چرا که درد و جراحتی که به خاطر آن ایجاد میشود، میتواند بیشتر از زخم سوزن باشد.
بهر خدای چهره ز نامحرمان بپوش
خسرو بس است بلبل نالان به گلشنت
هوش مصنوعی: برای خدای خود، چهرهات را از نگاه نا آشناها بپوشان، ای شاه! برای بلبل زاری که در گلستانت به سر میبرد، همین کافیست.