برگردان به زبان ساده
گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی
ملک نه چرخ ز خورشید و ز مه بستانی
هوش مصنوعی: اگر تو تنها یک تیر از آن چشم سیاه بگیری، ملکهای را به دست میآوری که نه تنها از خورشید و ماه برتر است، بلکه بر جهان سلطنت میکند.
عارضت ماند در آبنوس جان ای سلطان
چه شود گر نفسی عرض سپه بستانی
هوش مصنوعی: ای سلطان، عارض تو در چوب سیاه مانند آبنوس باقی مانده است. اگر لحظهای به جای سپاه، از جان خود بخواهی، چه اتفاقی میافتد؟
آن دلی کش همه خوبان نتوانند ستد
تو از آن چشم سیه نیم نگه بستانی
هوش مصنوعی: دل عاشقانی که هیچ کس نمیتواند آن را بدست آورد، به خاطر چشمان سیاه تو، نگاهی به من بیفکن.
بی گرو جان دهم و بوسه همی خواهم وام
لیک شرطی که یکی بدهی و ده بستانی
هوش مصنوعی: من بدون چشمداشت جانم را فدای تو میکنم و خواهان بوسهای از توام، اما شرط این است که تو چیزی به من بدهی و من چیزی از تو بگیرم.
دیدنت شد گنهم منتهی بر دیده نهم
گر کشی چشمم و انصاف گنه بستانی
هوش مصنوعی: دیدن تو برای من گناهی است که در نهایت چشمانم را به تو میدوزم. اگر چشمانم را به روی تو ببندی، انصاف این است که گناه را از من بپذیری.
جان دهم نه کنی ارزد نه یکی صد جان آن
که به صد ناز از آن گفتن نه بستانی
هوش مصنوعی: من جانم را میدهم، اما نه به خاطر چیزی که تو بخواهی، چون یک بار به ناز صحبت کردن با تو هم نمیارزد که بخواهم جانم را بستانم.
جان گریزانست ز خسرو اگر آن سو ای باد
بگذری بوی از آن زلف سیه بستانی
هوش مصنوعی: اگر بادی از آن سمت بگذرد، جان گریزان از خسرو از خوشبویی زلف مشکی او بهرهمند میشود.