برگردان به زبان ساده
زلف تو به هر آب مصفا نتوان شست
الا که به خونابه دلها نتوان شست
هوش مصنوعی: زلف تو را با هیچ آبی نمیتوان شست، جز اینکه دلها را با خون خود شستشو دهیم.
هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن
بدبختی این دیده که آن پا نتوان شست
هوش مصنوعی: هر شب من در کوی تو به خاطر گریهام، چشمانم را که برای تو به زحمت شستهام، غم و اندوه را میشویم، اما بدبختی این است که نمیتوانم آن پا را به خاطر غمهایم پاک کنم.
دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزم
چون بخت بد خویش به دریا نتوان شست
هوش مصنوعی: زمانی که بخت بد مرا دچار مشکل کرده، چه فایدهای دارد که اشکهایم را در دریا بریزم؟ چرا که نمیتوانم بدبختی خود را از بین ببرم.
عشق از دل ما کم نتوان کرد که ذاتی ست
چون مایه آتش که ز خارا نتوان شست
هوش مصنوعی: عشق جزء جداییناپذیر وجود ماست و نمیتوان آن را از دل ما جدا کرد، زیرا همانطور که آتش را نمیتوان به راحتی خاموش کرد، عشق نیز ویژگیای است که نمیتوان آن را حذف کرد.
از دردی خم شوی مصلای من امشب
کز آب دگر این لته ما نتوان شست
هوش مصنوعی: امشب من به خاطر دردی که دارم، به جای عبادت در نماز، فقط ناچار به خم شدن هستم؛ چون دیگر نمیتوان با آب چیزی را پاک کرد.
نوشیم می و بر سر خود جرعه فشانیم
هر جای که جرعه چکد آنجا نتوان شست
هوش مصنوعی: بیایید بگذاریم نوشیدنی را بنوشیم و هر کجا که جرعهای از آن بر سرمان بریزد، نتوانیم آنجا را بشوییم.
ای دوست، به خسرو برسان شربت دردی
کز زمزم کعبه دم سگ را نتوان شست
هوش مصنوعی: ای دوست، به خسرو برسان نوشیدنی دردی که حتی با آب مقدس کعبه هم نمیتوان آلودگی آن را زدود.