برگردان به زبان ساده
بهر تو خلقی می کشد آخر من بدنام را
بس می نپایم، چون کنم وه این دل خودکام را
هوش مصنوعی: برای تو مردم زیادی تلاش میکنند و در نتیجه من بدنام میشوم. دیگر نمیتوانم تحمل کنم، چگونه میتوانم با این دل خودسر مقابله کنم؟
یک شب به بامی دیدمت، آنگه به یاد پای تو
رنگین بساطی می کنم از خون دل آن بام را
هوش مصنوعی: در یک شب بر روی بام، تو را دیدم و به یاد تو در آن بام، از دل دردناک خود رنگ و لعابی پررنگ میزنم.
خواهم که خون خود چومی در گردن جامت کنم
دانی چه دولت می دهی هر ساعت از لب جام را
هوش مصنوعی: میخواهم که خون خود را به گردن جام تو بریزم، آیا میدانی که هر لحظه چه خوشبختی از لب آن جام به دست میآوری؟
تا چند هر دم از صبا در جنبش آید زلف تو
آخر دمی آرام ده دلهای بی آرام را
هوش مصنوعی: چقدر باید زلف تو هر لحظه به جنب و جوش بیفتد، ای نسیم! کمی آرامش ده به دلهای بیقرار.
گر آب چشمی نیستت باری کم از نظاره ای
این دم که آتش در زدم بازار ننگ و نام را
هوش مصنوعی: اگر در این لحظه که آتش بر پا کردهام، از عشق و حسرت، حتی قطرهای اشک هم نداری، حداقل از تماشای این صحنه غافل مباش، زیرا امروز بازار ننگ و نام بر پا شده است.
نگرفت در تو سوز من اکنون که خواهم چاره ای
دوزخ مگر پخته کند این شعله های خام را
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق من نسبت به تو هنوز هم در دل تو تاثیرگذار نیست. اکنون که به دنبال راه حلی برای درد و ناراحتیام هستم، آیا آتش احساسات من میتواند این شعلههای خام و بیثمر را به یک نتیجهای برساند؟
من عاشقم، ای پندگو، نبود گوارایم که تو
از عافیت شربت دهی جان بلا آشام را
هوش مصنوعی: من عاشق هستم، ای نصیحتکننده، من از آرامش و خوشی شما لذت نمیبرم، زیرا شما به من که در درد و رنج هستم، نوشیدنی شیرین نمیدهید.
زینسان که دل در عاشقی بگسست تقوی را رسن
نتوان لگام از شرع کرد این توسن بد رام را
هوش مصنوعی: کسی که در عشق دلی شکسته دارد، نمیتواند تقوا را به طور کامل حفظ کند و از قوانین شرع پیروی کند؛ چرا که این اسب سرکش دیگر قابل مهار نیست.
گر کشته شد خسرو ز غم، تهمت چه بر خوبان نهم
چون چرخ خنجر می دهد در کشتنم بهرام را
هوش مصنوعی: اگر خسرو به خاطر غم بمیرد، چه دلیلی دارم که خوبان را متهم کنم؟ زیرا مانند چرخش یک خنجر، بهرام هم در کشتن من نقش دارد.