برگردان به زبان ساده
به ناز هر نفسی سوی من گذر چه کنی؟
همین که این دل من خون کنی، دگر چه کنی؟
هوش مصنوعی: با هر بار که به آرامی به سمتم میآیی، چه کار میکنی؟ همین که دل من را مجروح میکنی، دیگر چه کاری از دستت برمیآید؟
اگر چنین که تویی نیم شب روی بر بام
تبارک الله تا بر سر قمر چه کنی؟
هوش مصنوعی: اگر تویی که در نیمه شب بر بام ظاهر میشوی، واقعاً زیبایی، پس به خدا که چقدر زیبا هستی! حالا در مقابل زیبایی تو، قمر چه باید بکند؟
یکی کرشمه ابروت بهر فتنه بس است
به گرد روی ز مو این همه حشر چه کنی؟
هوش مصنوعی: یک اشاره ساده از ابروی تو کافی است تا جریانی بزرگ ایجاد کند، پس با این همه شلوغی و سر و صدا در میان موهایی که دور چهرهات است، چه کار میخواهی بکنی؟
خدای از پی دل بردن آفرید ترا
تو موی بهر چه بافی و سر به بر چه کنی؟
هوش مصنوعی: خداوند تو را برای عشق و دلربایی خلق کرده است. پس برای چه به زیبایی خارجی و ظاهر اهمیت میدهی و سر خود را با این مسائل پر میکنی؟
چو هر چه کردم امانم نبود از دستت
کنون ز دیده بخواهم کشید هر چه کنی
هوش مصنوعی: هر چه که کردم، نتوانستم از تو دور بمانم. اکنون خواهم که هرچه که تو بخواهی، از دیدهام پنهان شود.
نعوذبالله امید وفا ز پس از تو
من استوار ندارم ترا، اگر چه کنی
هوش مصنوعی: به هیچ وجه امیدوار نیستم که تو به وعدههایت عمل کنی، هرچند که بخواهی.
کمر همی طلبی تا به کشتنم بندی
ترا که نیست میانی، بگو کمر چه کنی؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو میخواهی مرا به قتل برسانی و به خاطر این کار تلاش میکنی، ولی من متوجه نمیشوم که چرا این کار را انجام میدهی، چون هیچ دلیلی برای این موضوع وجود ندارد. پس به من بگو که چه برنامهای داری؟
ز رنج خسرو گفتی همیشه بر حذرم
کنون که کار دل از دست شد، حذر چه کنی؟
هوش مصنوعی: از سختی و مشکلات خسرو همیشه مراقب بودهای، اما حالا که کنترل دل از دستت خارج شده، دیگر چه فایدهای برای احتیاط کردن وجود دارد؟