برگردان به زبان ساده
گر چشم من در روی آن خورشید رخسار آمدی
آخر شب امید را صبحی پدیدار آمدی
هوش مصنوعی: اگر چشمان من به چهرهی آن خورشید زیبا مینگریست، بالاخره در انتهای شب، امیدی به روشنایی صبح طلوع میکرد.
تا کی دوم چون بیخودی در کویت ار بختم بدی
یا پای در سنگ آمدی یا سر به دیوار آمدی
هوش مصنوعی: تا کی باید بیهدف و بدون اختیار در کوی تو سرگردان بگردم؟ آیا بخت بد من سبب شده که یا به چیزی برخورد کنم یا به دیوار بخورم؟
گر دوست بودی یار من، کی خواستی آزار من؟
آسان گرفتی کار من، هر چند دشوار آمدی
هوش مصنوعی: اگر دوستی میسودی یار من، دیگر چه نیازی به آزار من بود؟ تو کار من را آسان گرفتی، هرچند که به نظر میرسید دشوار است.
پشت من از غم گشت خم، کز بخت بنمودی ستم
هرگز چنین خاری ز غم بر جان غمخوار آمدی؟
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که به من روی آورده، کمرم خم شده است. از آن بخت بد و ظلمی که بر من رفته، هرگز چنین زخم و رنجی بر جان کسی که غم را احساس میکند، نداشتهای؟
دردی که دارم در نهان کز یار جستی کس نشان
هر موی من گشتی زبان، یک یک به گفتار آمدی
هوش مصنوعی: دردی که در دل دارم، پنهان است و هیچ کس از یار نشانهای نمیتواند بیابد. هر رشته موی من خود به خود یک سخن است، و تو به تدریج با هر یک از آنها صحبت کردی.
تا کی ز بیداری مرا باشد دو دیده در هوا
ای کاش! تیری از سما بر چشم بیدار آمدی
هوش مصنوعی: چقدر باید بیدار بمانم؟ ای کاش تیری از آسمان به چشمم میخورد و خوابم میکرد!
خسرو چنان گشت از سخن، کاندر میان انجمن
از دوست در گفتی سخن، دشمن به گفتار آمدی
هوش مصنوعی: خسرو چنان تحت تأثیر قرار گرفت که وقتی در جمع دوستان صحبت کرد، ناگهان دشمن هم با حرفهایش وارد گفتگو شد.