برگردان به زبان ساده
هر بار کان پریوش در کوی من در آید
بیهوشیی ز رویش در مرد و زن در آید
هوش مصنوعی: هر بار که آن دختر زیبای من به کوچه ما میآید، همه از شدت عشق و جذابیت او بیهوش میشوند و نه تنها مردان، بلکه زنان هم تحت تاثیر قرار میگیرند.
من در درون خانه دانم که آمد آن مه
کز هر طرف به خانه بوی سمن در آید
هوش مصنوعی: من در خانه میدانم که آن معشوق که بویی مانند گل سمن دارد، به زودی وارد میشود و عطرش از هر طرف در فضا پخش خواهد شد.
رشک آیدم ز بادی کاید به گرد زلفش
ور خود غبار باشد در چشم من در آید
هوش مصنوعی: حسادت میکنم به نسیمی که به دور زلف او میچرخد و اگر غباری هم در چشم من بنشیند، باز به خاطر اوست.
یوسف رخا ز چشمم دامن کشان گذر کن
تا دیده را نسیمی زان پیرهن در آید
هوش مصنوعی: ای یوسف، با زیباییات از جلوی چشمانم بگذر و دامن زیبای خود را بکش، تا نسیمی از آن پیراهن بر چشمم بوزد و مرا به حال و هوایی تازه ببرد.
شمعی و می بسوزم پیش رخ تو، آری
پروانه بهر مردن گرد لگن در آید
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که به خاطر نور تو میسوزم، و پروانه به خاطر عشق تو به دور خود میچرخد، حتی اگر به مرگ نزدیک شود.
بنشین که یک زمانی تنگت به بر در آرم
تا جان رفته از تن بازم به تن در آید
هوش مصنوعی: بنشین که روزی میرسد که من در آغوش تو مینشینم و جان رفتهام را دوباره به بدنم بازمیگردانم.
فرهاد گشت خسرو، بگشای لب که ناگه
شیری ز جوی شیرین بر کوهکن در آید
هوش مصنوعی: فرهاد به مقام والایی دست پیدا کرد؛ بگو که ناگهان شیر از جوی شیرین بر کوه کن فرود میآید.