برگردان به زبان ساده
ای باد، لطفی کن برو در کوی جانان ساکنک
احوال من در گوش او یک لحظه بر خوان ساکنک
هوش مصنوعی: ای باد، خواهش میکنم به کوی محبوب برو و احوال من را در گوش او بگو تا یک لحظه به یاد من باشد.
گر خسته ای آمد به جان، گر زنده می خواهی دلی
از لعل شکر بار خود بفرست درمان ساکنک
هوش مصنوعی: اگر دلت خسته است و نیاز به آرامش دارد، اگر به دنبال زندگی و شادابی هستی، پس دلی از عشق و محبت به دیگران بده و این کار میتواند به تو کمک کند تا از افکار منفی رهایی یابی.
رفتم ز جان برخاستم در خواب بود آن نازنین
از خواب خوش برخاستم ترسان و لرزان ساکنک
هوش مصنوعی: رفتم و جانم را از دست دادم، در حالی که آن معشوقه نازنین در خواب بود. او از خواب خوش بیدار شد و من در حالی که ترس و لرزش مرا فراگرفته بود، در آنجا ماندم.
چون خاست او از خواب خوش، افتادم اندر پای او
برداشت سر از پای خود خندان و نازان ساکنک
هوش مصنوعی: وقتی او از خواب شیرین بیدار شد، من در پای او افتادم. او سرش را از پای خود برداشت و با لبخند و ناز به آرامی ایستاد.
گفتم که ای گلروی من، وقتی نگشتی آن من
گفتا که من آن توام، بیم رقیبان ساکنک
هوش مصنوعی: گفتم ای زیبای من، چرا مال من نمیشوی؟ او در پاسخ گفت که من همان توام، اما از رقبای دور میترسم.
با یار بودم ساعتی رفتم، به باغ و بوستان
در باغ و بستان آمدم افتان و خیزان ساکنک
هوش مصنوعی: مدتی را با محبوبم گذراندم و سپس به باغ و بستان رفتم. در آنجا، با حالت نشسته و ایستاده، در کنار ساکنان باغ به تماشا نشستم.
بر روی و مویش بوسه ها می دادم و می گفت او
چون کافران غارت مکن آخر مسلمان ساکنک
هوش مصنوعی: من بر روی او بوسه میزدم و موهایش را نوازش میکردم، اما او میگفت که مانند کافران به چپاول نپردازم، زیرا من مسلمانم و او در دل من سکونت دارد.
دشنامها می داد او هر دم به زیر لب مرا
من روی خود بر پای او نالان و مالان ساکنک
هوش مصنوعی: او هر لحظه به طور مخفی راجع به من بد و بیاحترامی میکرد، اما من به خاطر او به شدت ناراحت و افسرده بودم.
خسرو اگر در کوی تو رفتن نداند روز را
لابد رود در نیم شب از خلق پنهان ساکنک
هوش مصنوعی: اگر خسرو (ربیع) نتواند در کوی تو (محل زندگیات) رفت و آمد کند، حتماً در پنهانی و در نیمه شب، بدون اینکه کسی او را ببیند، به آنجا میآید.