برگردان به زبان ساده
سری دارم که سامان نیست او را
به دل دردی که درمان نیست او را
هوش مصنوعی: سرم شلوغ و آشفته است، هیچ ترتیبی ندارد و در دل غمی دارم که هیچ چارهای برای آن نیست.
به راه انتظارم هست چشمی
که خوابی هم پریشان نیست او را
هوش مصنوعی: انتظار دارم چشمی که بتواند مرا ببيند، اما او در خواب هم آسوده نیست.
به عشق از گریه هم ماندم، چه گیرم؟
بر از کشتی که باران نیست او را
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، حتی از گریه کردن هم بازماندهام، ولی چه فایده؟ مانند کشتیام که در دریا بدون باران، هیچ امیدی به سفر ندارد.
فرامش کرد عمرم روز را، زانک
شبی دارم که پایان نیست او را
هوش مصنوعی: زندگیام را فراموش کردهام و نمیدانم کجا باید بروم چون شبی دارم که پایانش مشخص نیست.
ترا ملکیست، ای سلطان دلها
که جز دلهای ویران نیست او را
هوش مصنوعی: ای دلها، تو سروری هستی که تنها دلهای خراب و ویران از آن توست.
خطت نوخیز و لب ساده از آنست
خوش آن مضمون که عنوان نیست او را
هوش مصنوعی: خط تو زیبا و چهرهات ساده است، این زیبایی ناشی از مضمون دلنشینی است که عنوان و نام ندارد.
رخی داری یگانه در نکویی
که ثانی ماه تابان نیست او را
هوش مصنوعی: تو چهرهای داری که در زیبایی یکتا است و هیچ کسی نمیتواند مانند او مانند ماه تابان باشد.
کدامین مور خطت را که در حسن
بها ملک سلیمان نیست او را
هوش مصنوعی: کدام یک از موران میتواند از تو یاد کند در حالی که زیبایی تو به اندازهای است که حتی در زیبایی سلیمان هم پیدا نمیشود؟
ز خسرو رو مپیچ، ار گشت ناچیز
خیالی هست، اگر جان نیست او را
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار ناچیز و بیاهمیت کسی که از خسرو دور میشود، خود را نگران نکن. اگر او در زندگیاش حقیقتی از وجود ندارد، نیازی نیست به او توجه بکنی.