برگردان به زبان ساده
خراب گشتم و با خویش بس نمی آیم
که هیچ با چو تویی هم نفس نمی آیم
هوش مصنوعی: من به شدت دچار مشکل و نابسامانی شدهام و نمیتوانم با خودم کنار بیایم، چه برسد به اینکه با کسی مانند تو که همنفس من باشد، هماهنگ شوم.
تو تیر می زنی از غمزه و من بیدل
به دیده می خورم و باز پس نمی آیم
هوش مصنوعی: تو با نگاه پر از خشم و طعنه خود گویی تیر میزنی و من، با دلی شکسته و بینیاز از بازگشت، این احساس درد را در چشمهایم میریزم.
مرا مگوی «کجایی » من اینکم، لیکن
ز بس ضعیفم، در چشم کس نمی آیم
هوش مصنوعی: نگو که کجایی؛ من همین جا هستم، اما به خاطر ضعف زیادی که دارم، در نظر کسی دیده نمیشوم.
ز دست جور نمی خواهمت که بینم روی
ولیک با دل خودکام پس نمی آیم
هوش مصنوعی: من از دست ستم و بدرفتاری تو نمیخواهم که چهرهات را ببینم، اما با این حال، به دل خودم هم اجازه نمیدهم که ستمدیده و خوار شوم.
مرا بر تو گلو بسته می برد زلفت
وگر نه من به هوا و هوس نمی آیم
هوش مصنوعی: زلفهای تو چنان مرا گرفتار کرده که اگر این نبود، هرگز زیر تأثیر خواستهها و تمایلات نمیرفتم.
کدام باد به کوی تو می رود هر روز؟
که من به همرهی او چو خس نمی آیم
هوش مصنوعی: هر روز کدام نسیم به کوی تو میرسد؟ چرا که من به پیروی از آن نسیم، مانند خس و خاشاک نمیتوانم بیایم.
رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را
چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم
هوش مصنوعی: رقیبت به تو ستم نکرده است، مثل آن که خسرو را خسته کند، من هم مانند طوطی هستم که در نظر مگس اهمیت ندارم.