برگردان به زبان ساده
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتد
شود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد
هوش مصنوعی: وقتی که معشوقهی مست من هر لحظه به سمتی دیگر میچرخد، من هم دیوانهوار و در حال تماشا، بیشتر به دنبال او میچرخم.
به چوگان بازی آن ساعت که توسن را دهد جولان
به میدان در خم چوگانش از هر سوی سر غلتد
هوش مصنوعی: در زمانی که اسب در میدان چوگان به فعالیت میپردازد و به خوبی میتازد، توپ از هر طرف به حرکت درمیآید و به جریان میافتد.
ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهد
که افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
هوش مصنوعی: از چهره غبارآلود آن سوار، من آرزو دارم که خورشید به زمین بیفتد و در خاک غلت بزند.
هزاران گوهر جان قسمت است آن در غلتان را
که هنگام خوی از رخسار آن زیبا پسر غلتد
هوش مصنوعی: هزاران گوهر ارزشمند برای کسی است که چون آن زیبای جوان به آرامی بر زمین میغلتد و به دیگران میبخشداش.
شبش خوش باد، روز از دیده بی خواب پر خونم
چو او بر فرش عیش خویش مست و بی خبر غلتد
هوش مصنوعی: شب او خوش باشد، در روز نازدارم و از خواب بیخبر و چشمانم پر از اشک است. او در حالی که بیخبر و مست است، بر فرش خوشیهای خود غلت میزند.
نغلتد کس چو من در شیوه های عاشقی در خون
مگر مجنون دگر زنده شود زینسان که در غلتد
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من در شیوههای عشق و عاشقی غوطهور نمیشود، مگر اینکه شخصی مانند مجنون دوباره زنده شود و چنین در عشقت غرق گردد.
بسی غلتید خسرو بهر خواب و نامدش، اکنون
تو بنما چشم غلتانش که در خواب دگر غلتد
هوش مصنوعی: بسیار پیش آمد که خسرو به خواب رفت و خوابش نبرد، حالا تو به من نشان بده که او چگونه در خواب بار دیگر غلت میخورد.