برگردان به زبان ساده
به چشم تر دمی کاندر دل بریانش میدارم
وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش میدارم
هوش مصنوعی: من در چشمان خود اشکی دارم که از دل دردناک او نشأت میگیرد، او در خواب است و من در کنار خود به استقبالش رفتهام و به او اهمیت میدهم.
خیال زلف او را رنجه میسازم، بیا، ای جان
که بیرون آید، آنگه چشم بر جولانش میدارم
هوش مصنوعی: من به خاطر تصور زلف او ناآرام میشوم، بیا جانم، تا زمانی که او بیرون بیاید، من چشمم را به تماشای حرکتهایش میدوزم.
رخ او بینم و با خویشتن گویم، نمیبینم
عجایب غیرتی کز خویشتن پنهانش میدارم
هوش مصنوعی: وقتی چهرهاش را میبینم، با خودم میگویم که نمیتوانم شگفتیهای حیرتانگیزی را ببینم که به خاطر خودم از او پنهان کردهام.
اگر میرم، فسوسی نیست بر جانم، جز این حسرت
که جان بویش گرفت از بس که اندر جانش میدارم
هوش مصنوعی: اگر بروم، چیزی بر جانم نیست که مرا ناراحت کند، جز این حسرت که به خاطر عشقش، جانم سرشار از یاد او شده است.
هنوز از غارت سیمین برآن آخر نمیگردد
دل خسرو که، چندین سال شد، ویرانش میدارم
هوش مصنوعی: دل خسرو هنوز به فکر زیبایی سیمین است و با وجود اینکه سالها از این موضوع میگذرد، همچنان از فقدان آن زیبایی رنج میبرد و دلش آرام نمیگیرد.