برگردان به زبان ساده
روزگاریست که در خاطرم آشوب و فلانست
روزگارم چو سر زلف پریشانش از آنست
هوش مصنوعی: روزگاری را سپری میکنم که در ذهنم آشفتگی و سر درگمی وجود دارد. حال و روزم مانند موهای پریشان اوست.
در همه شهر چو افسانه بگفتند زن و مرد
قصه ما که برانیم که از خلق نهان است
هوش مصنوعی: در همه جا داستان ما را مانند افسانهای تعریف میکنند، اما مرد و زن قصه ما از نظر مردم پنهان هستند.
همچنان در عقب روی نکو می رودم دل
گر همی خواند، وگرنه، چه کند، موی کشانست
هوش مصنوعی: من همچنان به دنبال دلخواه و خوبیها حرکت میکنم. اگر دلام مرا بخواند و راه را نشان دهد، خوب است؛ اما اگر نه، با کشش مو به سمت جلو میروم.
گنه از جانب ما می کند و می شکند عهد
هر چه فرماید، گر چه نه چنانست، چنانست
هوش مصنوعی: ما گناه میکنیم و پیمانها را میشکنیم، هر چه او فرموده باشد، حتی اگر واقعاً چنین نباشد، به نظر میرسد که چنین است.
حاکم است، ار بکشد، ور نکشد، یا بنوازد
چه کنم، بر سر مملوک خودش ترک روانست
هوش مصنوعی: حاکم میتواند هر طور که بخواهد با زیر دستانش رفتار کند؛ چه آنها را بکشد، چه نادیده بگیرد یا به آنها محبت کند. من چه کاری از دستم برمیآید وقتی که همه اینها بر عهده اوست و سرنوشت من در دست اوست؟
ما همانیم که بودیم و ز یادت به ارادت
یار مشکل همه آنست که با ما نه همانست
هوش مصنوعی: ما همان افرادی هستیم که همیشه بودیم و فراموشی عشق یار برای ما سخت است. مشکل اینجاست که دیگران با ما تغییر کردهاند و همانند گذشته نیستند.
می رود غافل و آنگه نکند نیز نگاهی
زان که خسرو ز پیش نعره زنان جامه درانست
هوش مصنوعی: او غافلانه میرود و حتی نگاهی هم به پشت نمیاندازد، زیرا خسرو با نعرهای در حال ترک کردن جای خود و از دست دادن لباسش است.