برگردان به زبان ساده
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیست
رفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: کسیکه نمیدانم مزاج دلش چگونه است، وقتی میرود، گویی او را به قتل میرساند. باز هم نمیدانم چه حالی است.
این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشق
زار بنالم، ولی خار ندانم که چیست
هوش مصنوعی: این من هستم که از دورن درد و رنج عشق، به شدت احساس ناراحتی میکنم و میخواهم فریاد بزنم، اما نمیدانم چه چیزی مرا آزار میدهد.
مست شبانه است یار خواب خماری به سر
بوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: دوست من در حالیکه تحت تاثیر شب و مستی قرار دارد، خواب آلود و گیج به نظر میرسد. عطر لبان او شبیه بوی شراب است و نمیدانم این حس و حال چیست.
یار بهانه طلب با من شوریده بخت
نیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: دوستم که همیشه بهانهها را میگیرد، مثل قبل احساس نمیکند و حال و هوایش تغییر کرده است. نمیدانم چرا اینطور شده و چه چیزی باعث این تغییر شده است.
خسرو مسکین ازو شهره هر کوی شد
وان دل او را هنوز راز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: خسرو مسکین به قدری معروف شد که در هر کوچه و محله شناخته میشود، اما هنوز نمیدانم که راز دل او چیست و چه احساسی دارد.