برگردان به زبان ساده
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
هوش مصنوعی: بیا، بیا که من طاقت دوری تو را ندارم. مرا تنها نگذار که دل من به خاطر غم تو آسوده نمیشود.
دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم
به جان تو که دلم را سر جدایی نیست
هوش مصنوعی: دل مرا دلتنگ کردی و حتی اگر از بدنم جدا شویم، به خاطر تو این دل دیگر ترس و ناراحتی از جدایی ندارد.
بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است
بگیر باده که هنگام پارسایی نیست
هوش مصنوعی: جامی بیاور و بنوش، چرا که زمان غم و اندوه تو در حال گذر است. دیگر وقت ارشاد و نیکی نیست؛ از لحظه لذت ببر.
اگر ربوده به زلف تو شد دلم چه عجب
چو کار زلف تو، الا که دلربایی نیست
هوش مصنوعی: اگر عاشق زلف تو شدم، تعجبی ندارد، چون کار زلف تو جز دلبردن نیست.
بر آب دیده روانی تو همی خواهم
اگر چه آب مرا بر درت روایی نیست
هوش مصنوعی: من اشکهایت را میخواهم، هرچند که برایم امکان پذیر نیست که به در خانهات برسم.
مرا بپرسی کاخر مرا ز تو غم نیست
اگر نیایی هست و اگر بیایی نیست
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی، میگویم که در نهایت برایم مهم نیست که تو بیایی یا نه. اگر نیایی، غم و اندوهی در دل ندارم و اگر هم بیایی، دیگر غم و اندوهی نخواهم داشت.
به بنده خسرو بوسی بده مکن حکمت
که بنده نیز حکیم است، اگر سنایی نیست
هوش مصنوعی: به بندهی خدای خود محبت کن و به او علم و حکمت نده، زیرا که بنده هم میتواند دانشمند باشد، حتی اگر سنایی در او نباشد.