برگردان به زبان ساده
سر من به سجده هر دم به ستانه ای درآید
جگر اندر آستانش به بهانه ای در آید
هوش مصنوعی: هر لحظه سرم به خاک تعظیم میافتد و دلدردم به بهانهای به درگاهش میرسد.
قد تست همچو تیری که درون جان نشیند
چو درون سینه من گذرانه ای در آید
هوش مصنوعی: تو مانند تیری هستی که به عمق جان نفوذ میکند، همانطور که احساسات و یادها در درون سینهام حاضرند و به خاطر میآیند.
در کین گشاد چشمت به خیال خود بگو تا
ز پی شفاعت من به میانه ای در آید
هوش مصنوعی: در دل خود، کینه و حسد را کنار بگذار و به خیال خود حرف بزن، تا شاید به خاطر رفع مشکل من، شخصی به میان بیاید و کمک کند.
ز فسانه خواب خیزد، ولی اندر این که خسپد
اگر این حکایت من به فسانه ای در آید
هوش مصنوعی: از داستان خواب برمیخیزد، اما این که آیا در این روایت من به قصهای بدل شود یا نه، مشخص نیست.
دل من ز زلف و رویت شد اسیر و چون نگردد؟
شب ماهتاب دزدی که به خانه ای در آید
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف و چهرهات گرفتار شده و چگونه میتواند آزاد شود؟ شب مثل دزد ماهتابی است که به خانهای وارد میشود.
ز غمت چنانست سوزم که زبان کنم تصور
به دهن ز آتش دل چو زبانه ای در آید
هوش مصنوعی: از درد و غم تو آنقدر میسوزم که اگر بخواهم دربارهاش صحبت کنم، گویی آتش دل به زبانم میآید و احساساتم را به وضوح بیان میکند.
سحری بود، خدایا که حریف من ز جایی
همه شب شراب خورده سحرانه ای در آید
هوش مصنوعی: صبح زود بود، ای خدا، که رقیب من از جایی دیگر شب را نوشید و حالا در حال آمدن است.
صنما، بیا که خسرو ز برای تست هر شب
در دیده باز کرده که فلانه ای در آید
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، بیا که شاه به خاطر تو هر شب چشمانش را باز کرده و منتظر ورود تو است.