برگردان به زبان ساده
چون در سخن درآمد لعل شکر مقالت
آب حیات ریزد از چشمه زلالت
هوش مصنوعی: وقتی که لعل شیرین در کلام جاری میشود، گویی آب حیات از چشمهای پاک و زلال میریزد.
دانی که چیست مه را اندر میان سیاهی
یک نسخه ایست مظلم از دفتر کمالت
هوش مصنوعی: میدانی که ماه در تاریکی چه معنا دارد؟ آن را میتوان به عنوان یک نشانه از کمال تو در نظر گرفت، که در دل سیاهیها خود را نشان میدهد.
بیچاره من بماندم محروم از چنان روی
تا چشم کیست، یا رب، پیوسته در جمالت
هوش مصنوعی: من بیچاره ماندهام و از دیدن آن چهره زیبا محرومم. خداوندا، تا کی باید در زیبایی تو چشم انتظار بمانم؟
از شام تا سحرگه از گریه می بسوزم
هر دم اگر نیاید پروانه وصالت
هوش مصنوعی: از غروب تا سپیدهدم، به خاطر غم و ناراحتیام میسوزم و هر لحظه در انتظارم تا تو بیایی و عشقام را دریابی.
از بس که در فراقت بسیار کرد پرسش
یکبارگی بماندم شرمنده خیالت
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در دوری تو سوالات زیادی برایم پیش آمده بود، ناگهان در برابر خیال تو دچار شرم و سکوت شدم.
نزدیک شد هلاکم، پرسیدنی نکردی
کای دور مانده از من، در هجر چیست حالت؟
هوش مصنوعی: نزدیک است که در اثر دوری از تو و جدایی، جانم به خطر بیفتد. چرا از من نپرسیدی که حالام در این دوری چگونه است؟
کافر دلا، اگر چه کردی حرام وصلم
بادا چو شیر مادر خونهای ما حلالت
هوش مصنوعی: ای دل کافر، هرچند که ارتباط ما را ممنوع دانستی، بدان که خون ما برای تو مانند شیر مادر حلال است.
چون می کشیم باری، از روی خود میفگن
بگذار تا برآید جانم به پیش خالت
هوش مصنوعی: وقتی مینوشم، سخن از خود را کنار میگذارم و میگویم بگذار تا جانم به خاطر تو آزاد شود.
صد ساله قصه خود گویم که کم نگردد
والله، اگر نباشد اندیشه ملالت
هوش مصنوعی: من داستانم را به مدت صد سال میگویم و هیچ چیزی از آن کاسته نمیشود، بهراستی، اگر غم و اندیشهی خستگی نباشد.
تو آن نه ای که گردی یکدم فرامش از جان
با آنکه می نبیند خسرو هزار سالت
هوش مصنوعی: تو آن شخصیت و مرتبهای نیستی که با یک لحظه فراموشی، از جانم خارج شوی؛ حتی با وجود این که خسرو، به مدت هزار سال، تو را میبیند.