برگردان به زبان ساده
تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد
قوت دل ریشم همگی خون جگر شد
هوش مصنوعی: وقتی زبانم از لبهای شیرین تو خبر پیدا کرد، تمامی قوت دلم به خاطر غم و درد از دست رفت و دلتنگیام به خون جگر تبدیل شد.
گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی
از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد
هوش مصنوعی: بر چهرهی زشت من رنگی سرخ شده است به خاطر اشکهای عقیق که از خاک درگاه تو ریزش کرده است، و اکنون چهرهام همچون طلا درخشیده است.
صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان
کز خاک کف پای توام کحل بصر شد
هوش مصنوعی: یک عالم و دانشمند مسلم وجود دارد که به من توجه دارد، ای جان، من از خاک پای تو به وجود آمدهام و به خاطر تو روشنایی چشمم را یافتهام.
هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی
در راه یقین سرمه ارباب نظر شد
هوش مصنوعی: هر انسانی که برای محبتی واقعی و راستین به دوستش فدا نشود، در واقع خود را در راه نادانی و دوری از حقیقت قرار داده است و به کارهایی میپردازد که فقط جنبه ظاهری و بیمعنا دارد.
تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من
دیوانگیم در همه شهر سمر شد
هوش مصنوعی: زمانی که سر زلف تو مانند دل عاشق من آشفته و بیقرار شد، در تمام شهر خبر دیوانگی من پیچید.
خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب
چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد زیبایی تو را ببیند، نباید عیبهایش را بگوید، چون همانطور که میدانیم لبهای سخنچین شیرینگفتار از شیرینی صحبتهایش خوشبو میشود.