برگردان به زبان ساده
نگار من که ز جنبیدن صبا خفته ست
بگوی بهر دلم، ای صبا، کجا خفته ست؟
هوش مصنوعی: دلبر من که به لطف نسیم صبح خوابش برده است، بگو برای دل من، ای نسیم صبح، او در کجا خوابیده است؟
درین غمم که مبادا گره به تار بود
بر آن حریر که آن یار بی وفا خفته ست
هوش مصنوعی: در دل غم خود نگرانم که مبادا گرهای بر روی پارچهای باشد که آن معشوق بیوفا بر آن خوابیده است.
بیا بگوی که باز از چه زنده ای و هنوز
مگر که فتنه آن چشم پر بلا خفته ست؟
هوش مصنوعی: بیا بپرسیم چرا هنوز زندهای و آیا هنوز آن چشم پرآشوب تو خواب است؟
مخسپ ایمن کز گور عاشقان آواز
همی رسد که مپندار خون ما خفته ست
هوش مصنوعی: پنهان نمان، به ایمنی از صدای عاشقان که از گور برمیخیزد. نگو که خون ما آرام گرفته است.
کسی که دعوی بیداری خرد کرده ست
به یک نظاره تو دیده ام به جا خفته ست
هوش مصنوعی: کسی که ادعای بیداری و آگاهی دارد، در یک نگاه به تو متوجه شدم که در واقع او هنوز در خواب است.
به خانمان همه کس خواب زندگی دارد
جز آنکه او ز هم آغوش خود جدا خفته ست
هوش مصنوعی: در خانه همه، هر کسی خواب و خیال زندگی را دارد، جز آنکه او که از آغوش محبوبش دور است و در تنهایی به خواب رفته است.
حساب وصل مدان، خسروا، اگر شیرین
به خواب در بر فرهاد مبتلا خفته ست
هوش مصنوعی: به حساب وصل نگذارید، ای زیانکاران، اگر شیرین در خواب در آغوش فرهاد گرفتار شده است.