برگردان به زبان ساده
باز عشق تو مرا مژده رسوایی داد
فتنه را عهده کار من شیدایی داد
هوش مصنوعی: عشق تو دوباره خبر از رسواییام را به من داد و این آشفتگی و جنون را به عهدهام گذاشت.
غم تو در دل شبها به دل خویش خورم
کاین خورش بیشتری ذوق به تنهایی داد
هوش مصنوعی: در دل شبها غم تو را به دل خود میچشم، زیرا این غم باعث میشود که تنهاییام شیرینتر شود.
چه حد وصل مرا، بین که چو من چند مگس
جان شیرین به دکان چو تو حلوایی داد
هوش مصنوعی: به چه حد میتوانی مرا به وصال برسانی، در حالی که من چون مگسی، جان شیرینم را در دکان تو که مانند حلوایی است، فدای تو میکنم.
ای که گوییم شکیبا شو و در گوشه نشین
دل بباید که توان داد شکیبایی داد
هوش مصنوعی: ای کسی که میگوییم صبر کن و گوشهنشین شو، باید قلبت را آماده کنی تا بتوانی صبر و شکیبایی را تحمل کنی.
سنگ هر طفل به رویم گل شادیست که عشق
هدفم بر زد و بس جلوه رسوایی داد
هوش مصنوعی: هر سنگی که بر سرم بیفتد، برایم مانند گلی است که نشاندهندهی شادی من است؛ زیرا عشق هدف من را به سوی خود کشانده و بر این اساس، باعث رسواییام شده است.
بوی خون زد ز صبا کامد ازان وقتش خوش
که نشان دل آواره هر جایی داد
هوش مصنوعی: بوی خون از باد صبحگاهی به مشام میرسد و این بوی خوش زمانی به مشام میرسد که نشانههای دل آواره و سرگردان را نشان دهد.
شد به دیوانگی زلف بتان، هر چه خدای
خسرو دلشده را بهره ز دانایی داد
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای محبوبان، به قدری دیوانهکننده هستند که حتی خداوند نیز بخشی از دانایی را به دل خدای خسرو بخشیده است.