برگردان به زبان ساده
بیا که بزم طرب را چمن نهاد اساس
بیا که باد صبا گشت عیسوی انفاس
هوش مصنوعی: بیا که جشن شادی به راه افتاده و زمینهاش فراهم شده است. بیا که نسیم صبحگاهی روحی تازه و زندگیبخش به فضا میبخشد.
بنوش باده گلگون به طرف باغ که من
ز پا فتاده ام از دست محنت افلاس
هوش مصنوعی: به نوشیدنی قرمز رنگی در باغ بپرداز که من از شدت رنج و سختی وضع مالی به زمین افتادهام.
چه حکمت است ندانم که ساقی گردون
مدام خون جگر می دهد مرا از کاس
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به حکمت و دلیل خونی که از دلش میریزد و به او داده میشود، اشاره میکند. او نمیداند چرا دائماً از دنیای پیرامونش دردی عمیق و عذابی احساس میکند، و این احساس را به نوعی به ساقی یا نیرویی که به او این وضعیت را میچشاند، نسبت میدهد. این احساس یا تجربه، نشاندهندهٔ زجر و مصیبتهای عاطفیاش است که به او منتقل میشود.
کسی ز چهره مقصود خود نیافت نشان
ازان زمان که نهادند سرنگون این کاس
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است از چهرهاش حقیقت مقصد خود را بفهمد، از زمانی که این کاسه سرنگون شد.
به راه کعبه که از هر طرف کمین گاهی ست
اگر ز خویش گذشتی، قدم منه به هراس
هوش مصنوعی: در مسیر کعبه، که از هر سو ممکن است خطراتی وجود داشته باشد، اگر از خودت رهایی یافتی و عبور کردی، بیهراس قدم بردار.
کسی به دلق مرقع، کجا شود درویش؟
چو سینه صاف نباشد، چه سود ترک لباس؟
هوش مصنوعی: اگر کسی با پوشش پارهپاره خود را درویش نشان دهد، اما در درونش پاکی و صداقت نباشد، چه فایدهای دارد که لباس زهد و تواضع بر تن کند؟ اهمیت واقعی درونی است و نه ظواهر و لباسها.
درون چو پاک شود از کدورت اغیار
تو خواه جامه اطلس بپوش، خواه پلاس
هوش مصنوعی: وقتی دل انسان از آلودگیهای دیگران پاک شود، دیگر اهمیت ندارد که چه لباسی بر تن دارد؛ چه لباس گرانبهایی بپوشد یا لباس ساده و ارزان.
حدیث دوزخ و جنت دگر مگو خسرو
وصال یار طلب کن، گذر ازین وسواس
هوش مصنوعی: دیگر از ماجرای جهنم و بهشت سخن نگو. ای خسرو، به دنبال وصال محبوبت باش و از این وسواس دلتنگی بگذر.