برگردان به زبان ساده
ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود
دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود
هوش مصنوعی: او از خوشی و سرخوشی به حالتی رسیده بود که دیگر به خود نمیآمد. دل من بسیار از صبر و شکیبایی صحبت کرد، اما واقعاً صبر نشان نداد.
زدند راه دلم آهوان بی انصاف
که از هزار خدنگش یکی به کیش نبود
هوش مصنوعی: دلم را با بیرحمی و بیانصافی، زیباییهایی درشت و شگفت زده کردند که حتی یک تیر هم نتوانست به هدف برسد.
به صد هزار دلش عاشقان خریدارند
بهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود
هوش مصنوعی: عاشقان با دل و جان حاضرند برای یوسف، که نماد زیبایی و ارزش است، بهای زیادی بپردازند. اگرچه یوسف به خاطر ارزشش تنها به میزان هفده قلب بیشتر نیازی ندارد، ولی با این حال، عده بسیار زیادی حاضرند تا جانشان را برای او فدای کنند.
دل او فگند مرا در چه زنخدانش
وگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود
هوش مصنوعی: دل او مرا به یاد زیباییهایش انداخت و اگر نه، چشم من از غم و حسرت به خون نشسته بود.
نبود امشب سوزنده مرا جز تپ
دل ار چه بود، ولیکن به دست خویش نبود
هوش مصنوعی: امشب هیچ چیزی جز تپش دل مرا آزار نمیدهد، هرچند که این احساس وجود دارد، اما به دست خودم نیست.
نمک به ریش من، ای پارسا، مزن از پند
به شکر آنکه دلت هیچگاه ریش نبود
هوش مصنوعی: ای پارسا، به من توهین نکن و از نصیحتهای شیرین و نمکزن نگو، چرا که دل تو هرگز رنجیده نشده است.
خوش است عشق به گفتن، ولی چه دانی درد
ترا که بود لبی و نمک به ریش نبود
هوش مصنوعی: عشق زیباست و صحبت کردن دربارهاش خوشایند است، اما تو چه میدانی که درد عاشق بودن چیست؟ وقتی که لبهایی وجود ندارند و دردی هم در دل نیست.
چو وصل می طلبی خسرو، از بلا مگریز
که در جهان عسلی بی گزند نیش نبود
هوش مصنوعی: اگر به وصال محبوب میرسی، باید از درد و رنج بگریزی؛ چرا که در این جهان، شیرینی بدون تلخی و آسیب وجود ندارد.