برگردان به زبان ساده
تویی در پیش من یا خود مه و پروین نمی دانم
شب قدر من است امشب که قدر این نمی دانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آیا تو در برابر من هستی یا اینکه خود ماه و ستارهی پروین. امشب که شب قدر است، من نمیدانم ارزش و موقعیت این شب برای من چیست.
روی در باغ و می گویی که گل بین چون منم عاشق
همین روی تو می بینم، گل و نسرین نمی دانم
هوش مصنوعی: در باغ وقتی به زیباییها نگاه میکنم، فقط چهره تو را میبینم و برایم گل و نسرین معنا ندارد. من به عشق تو دل باختهام و دیگر هیچ زیبایی را نمیخواهم.
چنانم لذت یاد تو بنشسته ست اندر جان
که زان پس ذوق تلخ و جان خود شیرین نمی دانم
هوش مصنوعی: من آنقدر از یاد تو لذت میبرم که دیگر نه از تلخیهایم خوشت میآید و نه از شیرینی جانم خبری دارم.
خرد را گفتم اندر عاشقی دخلی بکن، گفتا
غریبم، رسم این کشور من مسکین نمی دانم
هوش مصنوعی: به خرد گفتم که در عشق تاثیری بگذار، ولی او پاسخ داد که من غریبم و نمیدانم که در این دیار چه باید کرد و من هم فردی بیخبر و فقیر هستم.
به بالینم رسیده یار و من در مردن از سویش
کجایی در زبان و کیست در بالین نمی دانم؟
هوش مصنوعی: یار به کنارم آمده و من در حال مرگ هستم، نمیدانم تو چه کسی هستی و در این لحظه چه چیزی در زبانم است.
سؤال می کنی از من که خسرو من کیم پیشت؟
شنیدم، لیک از حسرت جواب این نمی دانم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که خسرو تو چه کسی است؟ من صدای او را شنیدهام، اما از حسرت نمیتوانم به این سؤال پاسخ دهم.