برگردان به زبان ساده
تا داشت به جان طاقت، بودم به شکیبایی
چون کار به جان آمد، زین پس من و رسوایی
هوش مصنوعی: تا زمانی که توان تحمل داشتم، صبور بودم. اما وقتی کار به جانم رسید، از این پس تنها رسوایی برایم باقی است.
سرپنجه صبرم را پیچیده برون شد دل
ای صبر، همین بودت بازوی توانایی
هوش مصنوعی: صبر من به پایان رسیده و دیگر نمیتوانم تحمل کنم. ای صبر، این همانی بود که به من قدرت و توانایی میداد.
در زاویه محنت دور از تو چو مهجوران
تنها منم و آهی، آه از غم تنهایی
هوش مصنوعی: در گوشهای از درد و رنج، دور از تو هستم مانند کسیکه به تنهایی دچار است. تنها من هستم و آهی از دل میکشم، آه که چقدر تنهایی غمانگیز است.
شبها منم و اشکی، وز خون همه بالین تر
عشق این هنرم فرمود، ار عیب نفرمایی
هوش مصنوعی: شبها تنها من هستم و اشکی، و این اشکها از درد عاشقانهای نشأت میگیرد که مانند لکهای خون روی بالش است. اگر عیبی در من میبینی، لطفاً آن را بیان نکن.
گفتی که شکیبا شو تا نوبت وصل آید
تو پیش نظر، وانگه امکان شکیبایی!
هوش مصنوعی: گفتی که صبر کن تا وقتی که زمان وصال فرا برسد، تو در نظر من هستی و بعد از آن، صبر برایت ممکن نخواهد بود!
صد رنج همی بینم، ای راحت جان، از تو
از دیده توان دیدن چیزی که تو بنمایی
هوش مصنوعی: ای راحت جان، من صدها درد و رنج را میبینم، اما نمیتوانم از دیدگانم چیزی را که تو نشان میدهی، ببینم.
گر راز برون دادم، دانی که ز بی خویشی
دیوانه بود عاشق، خاصه من سودایی
هوش مصنوعی: اگر راز خود را فاش کنم، میدانی که به خاطر نداشتن خودم، عاشق دیوانهای بودم، بهویژه من که در جستجوی عشق و جنون هستم.
بس در که همی ریزد از چشم تر خسرو
کز دست برون رفتنش سر رشته دانایی
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق خسرو اشاره دارد که از چشمانش اشک میریزد. او در حیرت و غم از دست دادن دانایی و فهم خویش است، به طوری که این احساس وقتی به او دست میدهد، همه چیز از دستش رفته است. به نوعی میتوان گفت که او در جستجوی دانایی و فهم عمیقتری است و این جدایی او را به شدت آزرده کرده است.