برگردان به زبان ساده
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتم
ز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
هوش مصنوعی: تو سرمست و شاداب هستی و من عاشق توام، بیا تا با هم در لذت غوطهور شویم. دیگر چه زمانی باید به خاطر زیبایی تو در عذاب و درد بگذرانم؟
بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزم
چو رویت بنگرم بار دگر از پای در غلتم
هوش مصنوعی: هر بار که در آغوشت هستم، هنگامی که زیر پایت قرار میگیرم، به محض اینکه چهرهات را میبینم دوباره از زمین بلند میشوم و بهت مینگرم.
چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجران
مگس بر من نیارد شست، اگر اندر شکر غلتم
هوش مصنوعی: حالم به قدری از تلخی جدایی بد شده است که حتی اگر در شکر هم غوطهور باشم، مگس هم نمیتواند مرا شاد کند.
سرشکم گفت در وقتی که می غلتید بر رویم
چو مروارید غلتانم که بر بالای زر غلتم
هوش مصنوعی: در زمانی که بر زمین میغلطیدم، اشکهایم سخن میگفتند و من مانند مرواریدی بودم که بر سطح طلا میچرخیدم.
به کار عیش در خون دو چشم خویش می غلتم
چه بهتر زان بود خسرو که در کار دگر غلتم
هوش مصنوعی: من در سرشار از شادی و لذت، در دل خون چشمهایم غوطهور میشوم. این حال از این بهتر است که چون خسرو در کارهای دیگر بچرخم و سرگردان باشم.