برگردان به زبان ساده
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
من همانجا که دل گشمده من آنجاست
هوش مصنوعی: هر کسی جایی که شراب، معشوق و باغ هست، میرود؛ اما من جایی را دوست دارم که دل من آرامش یافته و آسوده است.
هر شب، ای غم، چه رسی در طلب دل اینجا
آخر آن سوخته سوخته خرمن آنجاست
هوش مصنوعی: هر شب، ای اندوه، چقدر به دنبال دل میگردی، اینجا در اینجا، در انتهای آن، آتشسوزی خرمن وجودم وجود دارد.
گم شده جان به شب تیره و چشمم به ره است
هم بران بام که خود آن مه روشن آنجاست
هوش مصنوعی: در شب تاریک، روح من گم شده و چشمانم به راهی که باید بروم دوخته شده است. در واقع، بر بالای بام، آن ماه روشنی که به دنبالش هستم، حضور دارد.
گفتی، ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی
چون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، تو به من گفتی که از این مکان بگریزم و جانم را ببرم، اما چگونه میتوانم فرار کنم در حالی که دل من در دست دشمن قرار دارد؟
سر محراب ندارم، من و کویت پس ازین
که بت و بتکده گبر و برهمن آنجاست
هوش مصنوعی: من دیگر در کنار علامتهای مذهبی و دعاگاهها جایی ندارم، چون در آن سرزمین تو، تنها بتها و معبدهای بیاعتبار وجود دارند.
شب نگنجیدم در جامه که گفت از تو صبا
که منم جان غریبی و مرا تن آنجاست
هوش مصنوعی: در شب نتوانستم در آن لباس بگنجم، چون نسیم صبح میگوید که من روحی غریب هستم و تنم در جایی دیگر قرار دارد.
ماند در ناله هم اندر غم تو خسرو، ازآنک
بلبل اینجاست، ولیکن گل و سوسن آنجاست
هوش مصنوعی: در مرگ خسرو، بلبل در ناله و اندوه او مانده است، زیرا در اینجا بلبل وجود دارد، اما گل و سوسن در جای دیگر هستند.