برگردان به زبان ساده
دی مست می رفتی بُتا، رو کرده از ما یک طرف
شبدیز را مطلق عنان پیچیده عمدا یک طرف
هوش مصنوعی: تو در حال مستی به آرامی میرفتی، ای معشوق، و وقتی به ما رو کردی، احساس کردیم که شبدیز (اسب) را به عمد در یک طرف میپیچی.
تا بر رخِ زیبای تو، افتاده زاهد را نظر
تسبیح زهدش یک طرف، مانده مصلّا یک طرف
هوش مصنوعی: زاهد که باید به عبادت و زهدش بپردازد، وقتی به زیباییِ چهرهٔ تو نگاه میکند، توجهش به تسبیح و زهدش از بین میرود و همهٔ دنیا برایش تحتالشعاع قرار میگیرد. در این حالت او از نماز و عبادت هم غافل میشود و با دیدن تو به کلی فراموشش میکند.
تیری که دی زد بر دلم، پیداست تا غایت به من
پیکان و کِلْکَش یک طرف، سوفار و پرها یک طرف
هوش مصنوعی: تیری که به قلبم زده شد، مشخص است که تا کجا اثرش را حس میکنم. در یک سو، تیر و نیرنگ آن قرار دارد و در سوی دیگر، دلتنگی و یادگارهایی از آن.
در چار حدِ کوی خود، افتاده بینی بنده را
تن یک طرف، جان یک طرف، سر یک طرف، پا یک طرف
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، میتوانی بنده را ببینی که در حالتی دچار شده است؛ بدنش در یک سو و جانش در سوی دیگر است، و در این میانه، دل و پاهایش نیز هر کدام به سمتی رفتهاند.
سلطانِ خوبان می رسد، هر سو گروهِ عاشقان
چاووش شه کو تا کند، مشتی گدا را یک طرف
هوش مصنوعی: سلطان خوبان به هر طرف میآید و گروهی از عاشقان را در پی خود دارد. او در جستجوی کسی است که بتواند گرد یک مشت از گداها را جمع کند و به آنها توجه کند.
نوشین شرابِ لعلِ او، شد مجلسِ ما بی خبر
ساقی صُراحی یک طرف، مستانِ رسوا یک طرف
هوش مصنوعی: شراب خوشمزه و سرخرنگ او مجلس ما را پر کرده و حالتی شگفتانگیز به آن بخشیده است. در یک سو، ساقی با ظرف شرابش بیخبر از حال و هوای مجلس ایستاده و در سوی دیگر، میهمانان مست و شیدا زیر نگاه چشمان مردم رسوا و در هم تنیدهاند.
جان خسروِ دلخسته را، خون ریختن فرموده است
خلقی به منت یک طرف، آن شوخ تنها یک طرف
هوش مصنوعی: خسرو که جانش به خاطر دل شکستگی میسوزد، به مردم دستور داده که برای او خون بریزند. در حالی که آن شوخطبع، فقط یک طرف ماجرا را در نظر گرفته و خود را در تمام این داستان نمیبیند.