برگردان به زبان ساده
مردم از کوی تو چون بیدل نرفت
هر که در میخانه شد عاقل نرفت
هوش مصنوعی: مردم از راه تو بیاحساس و بیخبر نرفتند؛ هر کسی که به میخانه رفت و نوشیدنی را چشید، دیگر به حالت عاقلانهٔ خود برنگشت.
عمر در سر شد به رسوایی عشق
وین هوس از جان بی حاصل نرفت
هوش مصنوعی: عمر ما به خاطر عشق به ناامیدی و رسوایی گذشت، اما این تمایل و آرزو همچنان از جان ما دور نشد.
مهر رویش در دلم پنهان نماند
آفتاب اندر حجاب گل نرفت
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی او در دلم پنهان نماند، مانند این است که آفتاب هرگز در پرده گل مخفی نمیشود.
کاروان بگذشت و محمل ماند دور
وز دل من یاد آن محمل نرفت
هوش مصنوعی: کاروان رفت و محمل برجا ماند و از دل من یاد آن محمل حذف نشد.
برکشیدم تنگ تن را سوی صبر
لاشه لاغر بود تا منزل نرفت
هوش مصنوعی: من به سختی و با زحمت، جسم ضعیف خود را به سمت صبر کشیدم، ولی تا رسیدن به مقصد، همچنان احساس ناتوانی میکردم.
ما و غرق بحر هجران، چون کنیم
کشتی درویش در ساحل نرفت
هوش مصنوعی: ما در چنگ هجران و دوری قرار داریم، پس چگونه میتوانیم کشتی درویش را به ساحل برسانیم؟
با کسی وقتی وصالی داشتیم
سالها بگذشت و آن از دل نرفت
هوش مصنوعی: ما سالها با کسی رابطه نزدیک و دوستی داشتیم، اما این خاطره هیچگاه از دل و ذهنم محو نشد.
شکر کن، خسرو، بلای عشق را
زانکه این فیض است، گر قابل نرفت
هوش مصنوعی: ای خسرو، شکرگزار باش که بلا و سختی عشق را تجربه میکنی، زیرا این نعمت و فیضی است که اگر تو نتوانی آن را درک کنی، باز هم ارزشمند است.